عشق شوری در نها ما نهاد
جان ما در بوته سودا نهاد
تمام هست و نیست ما که عشق است ؛ تقدیم گل روی مهدی فاطمه ( عج الله تعالی فی فرجه
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم
شهادت آسمان هشتم بر همگان تسلیت
آقای خوبم یا صاحب الزمان ؛ می دانم تسلیت این قطره برای اقیانوس اهمیت ندارد امّا چه کنم دوستتان دارم ؛ خداوند دل داغدار شما را شاد کند :
این گدازهها را از این دل در رثا و مدح جد غریبت از من بپذیر و دعا کن بتوانم وظیفه شناس نگاه زیبایت باشم :
یک غزل :
ای آسمان هشتم ! حالی به ما بده
لطفی بکن به بال و پر ما رضا بده
ما را کبوتر حرم خویش فرض کن
کتفی بگیر از ما ، بالی به ما بده
باشد ! قبول ! حق داری ضامن غزل
ما نیستیم لایق امّا شما بده
ای شمع سبز پوش ، در این شب گرفتگی
درسی به نام عشق به پروانه ها بده
ای نام روشن تو در آفاق منتشر
درکی به هر پرنده ز نور و صدا بده
بین من و تو پنجره ای باز حایل است
فولاد چشمهای مرا هم جلا بده
یک جرعه کربلا ! به من این خواهش مرا
آقا ! تو را به عشق ، تو را به خدا ، بده !
تو با نگاه خود صله دادی به ابرها
اکنون در اشکشان سر و رویی صفا بده !
دو تک بیتی :
تو ضامن آهویی و من از این شادم
که گرگ هستم و آوردهام پناه به تو
خورشید مهربان که شدی تو ؛ از روی لطف ضامن آهو
در سینهاش هوای تو دارد ، گرگی که آفتاب گرفته است
یک رباعی :
ابریست دلم که رو به ماه آوردهاست
رو سوی تو با روی سیاه آوردهاست
ای ضامن عشق ! ضامن آهو ! آه
گرگی به نگاهتان پناه آوردهاست
اللهّم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم
عشق اگر مجسم می شد
جز خاک بوسی آستان محمد و آل محمد کاری نداشت
غم اگر جلوه می گرد جز برای شهادت محمد و آل محمد سیاه نمی پوشید
محبت اگر موجود می شد ؛ ابراز آن جز به محمد و آل محمد جایز نبود .
من اگر هستم ؛ بر این خاک دان جز محمد و آل محمد را نمی ستایم
خدایا مرا بر عشق محمد و آل او بدار و بمیران
بسم ربّ الحسین (علیه السلام)
به میهمانی مهتاب میبرم خود را به مقتل غزلی ناب میبرم خود را
ریگهای روان به ما نرسیدند . هنوز سفر مشتاق بوسیدن پاهای پر آبلة ماست . این کاروان ؛ در هیاهوی زنجیر ، کف زدن شلاق ، و طعنههای خونین خار مغیلان ، یک اربعین را با خورشید راه سپرد . سفر کبود بود ، سفر بوی خرابه میداد .
اینک برگشتهایم . داستان نیمه تمام نمانده است ، از لحظههای این « هزار ماه » جز زیبایی ندیدند . اربعین بر شانههای زخمی زینب سنگینی می کند . نسیم دیگر تبسم نخواهد کرد . فرات چلة اندوه گرفته است . لالههای عبّاسی ، لالههای واژگون ، لالههای ... بر جگر شقایقها تا ابد داغ مانده است .
ای حسین !
: تو تنها لالهای هستی که این باغ نمیداند که با داغت چه سازد
سلام قولا من رب رحیم
پروردگار سلام می رساند
در ابد الآباد که بودید و حال که هستید و بعد که خواهید بود !
چه بد باشید چه علیه السلام
چه زشت باشید و چه زیبا
اوست که همه زیباییها همه خوبیها و همه کمالها را دارد و می دهد
توبوا الی الله توبهنصوحا
کافیست برگردید
کافیست رویتان را سوی او کنید
کافیست بخواهید
اول توبه را از او بخواهید آنگاه توبه کنید و رسیدش را بگیرید
به همین راحتی
وعده ما بهشت
یا علی
السلام علیک یا محمد بن علی ایّها الباقر یابن رسول الله
و السلام علیک یا صاحب الزمان
آقاجان
با عشق تو بر گریه خود خندیدم
پروانه شدم بوسه از آتش چیدم
راحت شده ام غمی ندارم دیگر
لبخند تو را ندیده بودم دیدم !!
آقاجان ! فدای دل صبورت
نظری به ما کن در شب تولد جدت

