سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بهمن 1390 - شین مثل شعور
شین مثل شعور
خداوند سبحان، سه چیز را دوست می دارد :به جا آوردن حقوقش، فروتنی برای خلقش، و نیکوکاری به بندگانش . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

>>زین العابدین آذر ارجمند ( دوشنبه 17/11/90 :: ساعت 7:3 صبح)


در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای روشنتر شدن برخی اذهان از بعضی از حرکتهای منحرف به انجمن حجتیه می‌پردازیم و به چند سئوال در باره آن پاسخ می‌گوییم ( با استفاده از مقاله آقای ابوافضل صدقی از مرکز اسناد انقلاب اسلامی )



موضع‌گیری انجمن در سالهای 56 و 57


با اوج‌گیری حرکت اسلامی در سال‌های 56-57 به رهبری امام خمینی(س) و با کمک روحانیان و علمای مجاهد، انجمن در یک بن‌بست گیر کرد و برخی نیروهای درون انجمن نیز انجمن را برای پیوستن به نهضت اسلامی زیر فشار قرار دادند، اما انجمن حتی بیانیه‌ای هم در پشتیبانی از تظاهرات‌های انقلابی صادر نکرد و به سبب همراه نشدن با حرکت مردم، انجمن با یک فروپاشی تشکیلاتی مواجه گردید، چون بدنه اصلی انجمن به انقلاب پیوسته بود.(1)


انجمن برای حفظ موجودیت تشکیلاتی بر سر دوراهی شرکت یا عدم شرکت در انقلاب اسلامی قرار گرفت و کماکان به شیوه گذشته، برای فرونشاندن جوّ داخل و خارج انجمن نسبت به خودش، دست به اقدام ضدانگیزه‌ای زده و طی ارسال نامه‌هایی به برخی مراجع ابتدا آمار و بیلان‌ کاری از انجمن را ارائه داد و یادآوری کرد که ما در طول فعالیت‌های فرهنگی‌مان تعدادی از بهائیان را مسلمان کرده‌ایم، این تعداد مسیحی اسلام آورده‌اند و این تعداد از جوانان لاابالی را به محفل فعالیت‌های اسلامی کشانده‌ایم و افزود که این ثمره و محصول فعالیت‌های فرهنگی انجمن بوده و اگر در امور سیاسی دخالت می‌کردیم به این توفیقات و نتایج نمی‌رسیدیم، اینک با توجه به این که شرکت در تظاهرات و امور سیاسی منجر به از هم پاشیدن انجمن می‌گردد و حرکت‌هایی در انحصار یک عده از روحانیان آغاز شده تکلیف شرعی ما را بیان فرمایید.(2) لذا انجمن مبارزه با بهائیت را بهانه قرار داده، در انقلاب شرکت نکرد و حتی پیروزی انقلاب را غیرممکن می‌دانست. مهندس طیب یکی از مسئولان سابق و جداشدة از انجمن نیز در این باره می‌گوید: «در جریان مبارزه و انقلاب، خود آقای حلبی قضاوتشان این بود که این انقلاب، چون رژیم مسلح است و ارتش دارد و مردم سازمان و سلاح ندارند به پیروزی نمی‌رسد.»(3)


با توجه به همین تفکر با روند انقلاب به مخالفت برخاستند و در جریان مخالف حرکت رهبری انقلاب حرکت می‌کردند. به طور مثال، در نیمه شعبان سال 1357 حضرت امام خمینی(س) فرمان دادند که:
اکنون لازم است در این اعیادی که در سلطنت این دودمان ستمگر برای ما عزا شده است بدون هیچ‌گونه تشریفات که نشانگر عید و شادمانی باشد، در تمام ایران، در مراکز عمومی مثلاً مسجد بزرگ، اجتماعات عظیم برپا کند و گویندگان شجاع و محترم مصایب وارده بر ملت را به گوش شنوندگان برسانند.(4)
در حالی که رژیم ستمشاهی برای مقابله با فرمان امام خمینی(ره) کوشش‌های فراوانی برای برگزاری جشن‌های نیمه شعبان مبذول می‌داشت، انجمن حجتیه هم همراه با رژیم در مقابل فرمان امام ایستاد و در تهران و شهرستان‌ها جشن‌های دلخواه خود را برگزار کرد و برای این که پاسخی برای عمل خود داشته باشند هیأتی را به سرپرستی حسین تاجری، از مسئولان انجمن، نزد شریعتمداری فرستاده و از وی کسب تکلیف کرده بودند. این در حالی بود که شریعتمداری خود مهره قابل اعتماد رژیم به شمار می‌رفت. وی درگفتگوی خود با مقامات ساواک در شب 1/7/1357 که به شماره 7404/312 مورخ 2/7/57 در بولتن چهاربرگی ساواک موجود است گفته بود:


سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند. همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند، ما هم داریم... یکی از پایگاه‌های مخالف با رژیم سلطنتی ایران نجف است که من صد در صد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت، دیانت و سلطنت فکر می‌کنم... من معتقد به آزادی همه زندانیان نیستم آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی‌کنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می‌کنند.(5)


نتیجه کسب تکلیف از چنین فردی، مشخص است که همراه با نظر رهبری انقلاب نخواهد بود. لذا انجمن به دنبال مشروعیت بخشیدن به عمل خود بود. در زمانی که مردم مسلمان در خیابان‌ها توسط رژیم شاه به خاک و خون کشیده می‌شدند، انجمن پروانه ادامه فعالیت خود را با تصویب مقامات رژیم تمدید می‌کند. انجمن با احساس فعالیت فردی از اعضاء علیه رژیم، او را بلادرنگ اخراج می‌کرد.
مهندس طیب از مسئولان سابق انجمن می‌گوید:


با روی کار آمدن شریف امامی در 19 رمضان 1357 تعدادی از اینان حرکت دیگری را در برابر امت قهرمان ایجاد کرده و راه افتادند و گفتند: این ملازاده است این آخوندزاده است. آیت‌الله‌زاده است. این از بیت سلطان‌العلماست. دیگر کارها درست می‌شود حالا چه می‌گویید.(6)


اما تمام سنگ‌اندازی‌ها و مخالفت‌کردن‌های انجمن، نتوانست انقلاب را از مسیر نهایی‌اش منحرف کند بلکه عده‌ای از اعضای انجمن هم با انقلاب اسلامی همراه شدند و انقلاب اسلامی با رهبری هوشمندانه امام(س)، لطف و عنایت خداوند و به همت مردم به پیروزی رسید.


انجمن حجتیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی


با پیروزی انقلاب اسلامی انجمن حجتیه که در حیرت پیروزی انقلاب اسلامی بود تضعیف شد زیرا آنها اعتقادی به پیروزی انقلاب اسلامی نداشتند، لذا پنج شش ماه در حالت تردید بودند. انجمنی‌ها که تا واپسین روزهای پیروزی انقلاب می‌گفتند امام سیزدهم در پاریس نشسته و مردم را جلوی گلوله می‌فرستد در نیمه شعبان سال اول انقلاب عکس همه مراجع را زد و بعد از چندماهی به تأییدات خود از رهبر انقلاب اشاراتی داشت و خود آقای حلبی از مضامینی چون عظیم‌الشأن و رهبر کبیر برای امام خمینی(س) استفاده کرد.(7)


وقتی انجمنی‌ها به موضع انفعال افتادند نیروهای تربیت شده در انجمن، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند:


1- از دسته اول برخی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی، استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمی، استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند. در میان اینان، جوانانی نیز حضور داشتند که دست کم چند سالی انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیان پیوسته بودند. برخی نیز مانند آقای طیب که مسئولیت برگزاری مراسم سخنرانی‌ها را در تهران بر عهده داشت، نه تنها به انقلابیان پیوستند، بلکه به نوعی در برابر انجمن هم قرار گرفتند.


2. دسته دوم در برابر انقلاب بی‌تفاوت ماندند.


3. دسته سوم به انتقاد از انقلاب پرداخته و به صف مخالفان از نوع دیندار پیوستند.(8)


انجمن پنج ماه پس از پیروزی انقلاب، مبادرت به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامه‌اش با افزودن تبصره‌ها و متمم‌هایی نمود که در شرایط انقلاب، قادر باشد گاه به میخ و گاه به نعل بزند و دو پهلو موضع بگیرد. مثلاً اگر در مواردی از آنها انتقاد می‌شود، فوراً شاهد خود را که متمم اساسنامه است به رخ می‌کشیدند که بلی ما مطابق اساسنامه‌مان مطیع و فرمانبردار رهبر عالیقدر انقلاب حضرت امام خمینی(س) و آماده خدمت به ارگان‌ها و نهادها و... و معتقد به ولایت فقیه و کذا و کذا هستیم.(9)


همزمان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجمنی‌ها سعی کردند در مراکز مهم دولتی نفوذ کنند. در زمان حاکمیت دولت موقت اکثر افراد نفوذی انجمن که از نظر فکری و عملی هماهنگ با بازرگان بودند، در پست‌ها مستقر شدند و به تدریج توسط خودشان افراد دیگر انجمن را وارد ارگان‌ها و نهادهای انقلاب، حزب جمهوری اسلامی، جهاد، سپاه، دادگاه‌های انقلاب، فرمانداری‌ها، آموزش و پرورش و... نموده و آنان نیز برای القاء طرز تلقی‌شان از اسلام، تلاش می‌کردند. از مراکز مهم دیگری که به طور چشمگیر افراد انجمن توانستند در آن نفوذ کنند مراکز اطلاعاتی کشور بود. کلیه مدارک و اسنادی که پرده از ماهیت واقعی و روابط انجمن با ساواک برمی‌داشت، سریعاً نابود شد و بقیه اسناد جمع‌آوری شده را هم در اختیار دیگر ارگان‌ها نمی‌گذاشتند. آیت‌الله جنتی در این رابطه گفت:


علت اصرار شما دایر بر این بود که در مراکز اطلاعاتی نفوذ کنید و اطلاعات جمع‌آوری شده را به مراکز بهره‌وری و به ارگان‌های انقلابی نمی‌دهید چیست؟ چرا؟ مگر سپاه یا ارگان‌های مشابه نباید دارای آن اطلاعات باشند تا ضدانقلاب را پی‌گیری نمایند؟ چرا با سپاه به صورت کامل همکاری ندارید؟(10)


با نفوذ انجمن حجتیه در مراکز اطلاعاتی، به خصوص مرکز اسناد ملی، امام خمینی(س) متوجه این خطر شده و خود شخصاً در سال 1362 مسئول مرکز اسناد ملی را تعویض نمودند. در همین سال، انتشار کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین» ضربه سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن، به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ می‌رسید، زمانی که کتاب در تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار جلد به چاپ رسید ضربه‌ای سهمگین بر انجمن وارد آمد.(11)


 مبارزه با مارکسیسم به جای بهائیت


یکی دیگر از خط‌مشی‌های انجمن حجتیه بعد از پیروزی انقلاب جایگزینی مبارزه با مارکسیسم به جای بهائیت بود. هر چند سعی می‌کردند تا دو سه سال بعد از انقلاب همچنان خطر بهائیت را زنده نگه دارند ولی اهتمام اصلی خود را معطوف به مارکسیسم کردند و در کلاس‌های آموزشی خود مارکسیسم را نقد می‌کردند، این در حالی بود که حداقل به خطر و خسران فرهنگ غرب که تا مغز استخوان دانشگاه‌‌ها، مراکز تربیتی، ادارات و جامعه رسوخ کرده بود بی‌توجه بودند و مارکسیسم را مسئله اصلی نشان می‌دادند.(12)
حضرت آیت‌الله جنتی در این رابطه می‌گوید:


دلیل اینکه تکیه‌تان روی ضدانقلاب چپ است و از ضدانقلاب راست غفلت می‌ورزید چیست؟ مگر امام آمریکا را شیطان بزرگ نخواندند، مگر ما گرفتار آمریکا در نیم قرن اخیر نبوده‌ایم؟ در حالی که شعار ما نه شرقی، نه غربی است چرا شعار نه غربی را ول کرده‌ایم و شعار نه شرقی را چسبیده‌اید با اینکه ما تأیید می‌‌کنیم هر دو برای جامعه بشریت خطر است.(13)


دکتر محمدرضا سیاهی نیز در این باره نقل می‌کند:


در سال 1359 با یکی از اعضای انجمن ملاقات داشتیم که به همان تغییر رویه انجمن از مبارزه با بهائیت به مبارزه با مارکسیسم اشاره می‌کرد. می‌گفت که: «امروز مبارزه با مارکسیسم در اولویت برنامه ماست.» در واقع این هدف اشتباهی بود و با رشد انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام کمونیستی شوروی، بطلان این مکتب الحادی بر همه آشکار گردید.(14)


به همین جهت، انجمن حجتیه در مجموع کوچک‌ترین موضع منفی در قبال جریان بنی‌صدر، جبهه ملی، تظاهرات 25 خرداد آنان، حزب خلق مسلمان که حامی‌اش شریعتمداری بود و... اتخاذ نکرد و حتی پس از اینکه شریعتمداری از مرجعیت ساقط شد در اعلامیه‌ای که جهت محکومیت توطئه مشترک قطب‌زاده شریعتمداری پخش کردند بدون اینکه نامی ببرند، گروهی به نام عوامل فاسد روحانی‌نما را محکوم کردند و در قبال بنی‌صدر هم تا آخرین لحظات که با همیاری ضدانقلابیان چپ و راست دیگر، آشوب‌های خیابانی برپا می‌کردند، هیچ‌گونه جبهه‌گیری و مخالفت نکرد؛‌ اما پس از آنکه بنی‌صدر به عنوان یک تکیه‌گاه ضدانقلاب، از مقام رسمی عزل شد و کار به اتمام رسید و انجمن شکست قطعی خط کفر غرب، علیه خط امام را رؤیت کرد، دیگر علاج و گریزی جز محکوم کردن بنی‌صدر نیافت و اطلاعیه‌ای صادر و بنی‌صدر را خودفروخته خواند . (15)


پانوشتها


  1- مصاحبه با دکتر محمدرضا سیاهی 19/1/85، به نقل از: علیانسب و علوی نیک، همان، ص 25.
2- باقی، همان، ص 57.
3- روزنامه صبح آزادگان، ش 591، (26/7/1360).
4- صحیفه امام، ج 3، ص 427.
5- حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، به نقل از: اخگری، همان، ص 56.
6- روزنامه صبح آزادگان (27/بهمن/1360).


7- سخنرانی آقای پرورش، به نقل از: باقی، همان، ص 62. 
8-  علیانسب و علوی نیک، همان، ص 28.
9- باقی، همان، ص 73.
10- به نقل از: اخگری، همان، صص 62 و 63.
11- رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی
سیاسی ایران، ص 375.
12- باقی، همان، ص 96. 
13- کیهان، ش 11422، (10 آبان 1360): ص 2.
14- مصاحبه با دکتر محمدرضا سیاهی، 1385، به نقل از: علیانسب و علوی نیک، همان، ص 30.
15- باقی، همان، ص 86.


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( دوشنبه 17/11/90 :: ساعت 6:48 صبح)

به نام خدا


در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای روشنتر شدن برخی اذهان از بعضی از حرکتهای منحرف به انجمن حجتیه می‌پردازیم و به چند سئوال در باره آن پاسخ می‌گوییم ( با استفاده از مقاله آقای ابوافضل صدقی از مرکز اسناد انقلاب اسلامی )


عملکرد انجمن حجتیه قبل از انقلاب


طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. در حالی که بهائیت یک پدیده کاملاً سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی از راه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود. از آنجا که انجمن سیاست را نفی می‌‌کرد با این ویژگی بهائیت درگیر نشد و فقط از پایگاه ایدئولوژیک به نقادی آن می‌پرداخت. به همین خاطر هنگامی که با هویدا نخست‌وزیر معدوم شاه، دکتر ایادی، دکتر ثابتی، یا هژبر یزدانی و غیره که از مسئولان و متنفذان حکومت استبداد بودند برخورد می‌کرد، با وجودی که بهائی بودند، انجمن ضدبهائی باز هم به دیده بی‌تفاوتی به آنان می‌نگریست زیرا درگیری با آنان اگر چه بهائی بودند جنبه سیاسی پیدا می‌کرد نه ایدئولوژیک و چون انجمن باید تنها با مبلغان بهائیت به مبارزه برمی‌خاست دیگر کاری به کار آنها نداشت.(1) شهید رجایی می‌فرماید: «آن موقعی که برادران و خواهران‌مان زیر شکنجه فریاد می‌کشیدند اینها می‌رفتند ثابت کنند که بهائیت بر حق است یا باطل و دقیقاً در مقابل مبارزه قرار می‌گرفتند.»(2) استاد شهید هاشمی‌نژاد در این رابطه می‌فرماید:


تعدادی از رهبرانشان (رهبران انجمن حجتیه) چنان بهائیت را بزرگ می‌کردند که انگار در این مملکت خطر، بهائیت است. در حالی که ما معتقد بودیم یعنی خط انقلاب معتقد بود که بهائیت شاخه‌ای از شاخه‌های استعمار، معلولی است ما باید سراغ علت برویم.(3)


در واقع، عملکرد انجمن حجتیه در راه مبارزه ایدئولوژیک با بهائیت همان طور که گفته شد در خدمت اهداف رژیم شاه بود. رژیم قصد داشت از یک طرف با ترویج ابزار شیطانی و شهوانی، جوانان این مرز و بوم را سرگرم کند و از طرف دیگر با تقویت جریان‌های غیرسیاسی و بی‌خطر همچون انجمن حجتیه، فکر جوانان مذهبی را از مبارزه با رژیم فاسد شاه به مبارزه فکری و ایدئولوژیک با گروه‌هایی همچون بهائیت سوق دهد. انجمنی‌ها مسئله بهائیت را آن قدر مهم جلوه دادند که حتی در مبارزه امام خمینی(س) با رژیم شاه شرکت نکردند و در ضمن چون این حرکت را نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آیت‌الله خویی) می‌دانستند از نظر شرعی نیز اشکالی در کار خود نمی‌دیدند. رهبران انجمن حتی با مشاهده سیل عظیم جمعیت مسلمانان در مقابله با نظام ستمشاهی و حمایت روحانیان معظم از آنها، حاضر نشدند که به امامت مرجع کبیر شیعیان تن بدهند و قیام مردم را با عباراتی مثل «وزوز پشه را چه به فانتوم» به استهزاء می‌گرفتند و می‌گفتند: «مشت بر درفش چه می‌تواند بکند» یا امام را مسخره کرده و اظهار می‌کردند که «یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‌ای نوشته می‌خواهد آمریکا را شکست بدهد.»(4)
انجمن قبل از انقلاب اسلامی نیروهای جوانی را که می‌توانستند در امر مبارزه مؤثر باشند نه تنها به جریان انحرافی می‌انداخت و از مسیر نهضت دور نگه می‌داشت بلکه در سخنرانی‌ها هم در منکوب کردن مبارزان اقدام می‌کرد چنانکه حلبی در یکی از سخنرانی‌هایش گفت:
چندی است تحریص می‌کنند. ولی چه از آب درمی‌آورند؟ چریک. چی از آب درمی‌آورند؟ مفسده خرابکار، موذی به اجتماع، مضر به نظام، تشویق می‌کنند اما یک جوری تشویق می‌کنند که آنی که به عمل می‌آید، بر ضرر تمام می‌شود، چون طبق اسلام تشویق نمی‌شوند.(5)



یعنی در واقع همان تهمت‌هایی که رژیم طاغوت به مخالفان خود نسبت می‌داد. اینها هم همان را طوطی‌وار تکرار می‌کردند. امام امت می‌فرمایند:
از بس اجانب و عملشان به گوش ما خوانده‌اند که: آقا برو سراغ کارت، سراغ مدرسه و درس و تحصیل، به این کارها چکار دارید؟ این کارها از شما برنمی‌آید. ما هم باورمان آمده که کاری از ما نمی‌آید و اکنون من نمی‌توانم این تبلیغات سوء را از گوش بعضی بیرون کنم.(6)
جدا از پرداختن انجمن به مسئله بهائیت به مثابه یک مشکل اصلی، یکی دیگر از اهداف انجمن، مسئله اهل تسنن بود؛ آنها برای ایجاد دافعه نسبت به آنان برنامه‌ریزی می‌کردند و این هم به طور دقیق همان جاده‌ای بود که استعمار ترسیم کرده بود. از موضوعات مهم سخنرانی‌های سرپرست انجمن، تبیین قدرت جسمانی امام علی(ع) و میزان تیزی و برندگی ایشان بود و اینکه امام یک تنه حریف جمعیت عظیمی بود و با هر فریاد الله‌اکبر یک تن را به زمین می‌انداخت. انجمنی‌ها از سنخ مروجان آن عقیده بودند که تمام فضایل امیرالمؤمنین را در شجاعت و شمشیر و شمشیرزنی او خلاصه ساخته بودند و تمثالی از حضرت می‌آفریدند که در معیت شمشیری بلند در کنار شیر پُر یال و کوپالی ایستاده بودند: بدین معنا که حضرت در شجاعت و قدرت همچون شیر است.(7)


 مبارزه با پپسی کولا


یکی دیگر از فعالیت‌های انجمن مبارزه با پپسی کولا بود. انجمن پپسی‌کولا را مذموم و تحریم شده می‌شمرد و از این رو، برخی آشامیدن آن را حرام دانسته اعضای خود را بسیج کردند تا با مغازه‌داران تماس بگیرند و آنان را با روش تشویق و تهدید از فروش این نوشابه منع کنند. هنگامی که فعالیت آنها روی یک مغازه‌دار کارگر می‌افتاد آن را یک پیروزی و فتح تلقی می‌نمودند. چرا به جای شاه، آمریکا، شیوع فحشاء، معاملات رَبَوی بانک‌ها و هیأت‌های مستشاری آمریکا در ایران و به جای پایگاه‌های جاسوسی استراق سمع آمریکا در ایران و حق توحشی که آمریکایی‌ها از دولت ایران می‌گرفتند با پپسی مبارزه می‌کردند؟ زیرا صاحب و امتیازدار کارخانه آن ثابت پاسال، بهائی بود، لیکن انجمن، ثابت پاسال و دیگر سرکردگان و زمامداران بهائیت را رها کرده و با یک شیء بی‌زبان درافتاده بود.
در حرمت شرب پپسی که از ناحیه علمای وقت صادر گردیده بود بحثی نیست. سخن در اصلی نمودن مبارزه با پپسی است به نحوی که انگار حکم حرمت صرفاً بر آن نوشابه جاری بود و دیگر مظاهر و مفاسد سیاست مباح بود که اینچنین به فرعیات می‌پرداختند و نسبت به سرچشمه‌ای که آب از آن گل‌آلود بود عامداً و عالماً غفلت می‌ورزیدند.(8)


انجمن و قیام 15 خرداد


قیام 15 خرداد آغازگر نهضت امام خمینی(س) علیه رژیم طاغوتی شاه بود که هزاران نفر در آن به شهادت رسیدند. در حالی که امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(س) مبارزه جدی علیه رژیم فاسد شاه را آغاز کرده بودند رهبر انجمن حجتیه، امام را مورد مؤاخذه قرار می‌دهد که چه کسی مسئول این همه خون‌های به هدر رفته است؟ وی در یک سخنرانی در مدرسه مروی، امام را مسئول ریختن خون جوانان در 15 خرداد دانست و با تعبیرهای تندی حرکت اسلامی را محکوم نمود(9) جالب آن است که شاه هم همین سئوال را مطرح کرده بود که این خون‌های ریخته شده به گردن کیست؟


امام خمینی(س) نیز در جایی فرمودند که مسئول ریختن خون جوانان در 15 خرداد همان کسی است که مسئول خون شهدای قیام امام حسین(ع) است (نقل به مضمون).(10) آقای طیب از مسئولان سابق انجمن که پس از انقلاب خود را از انجمن خارج کرد می‌گوید


از ابتدای این نهضت و از گذشته‌های دور این نهضت آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد می‌کرد و معتقد بود که نمی‌شود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده می‌شوند خونشان را هدر می‌دهند و کسانی که افراد را به این راه می‌کشانند مسئول این خون‌ها هستند و معتقد بودند که کار صحیح فعالیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک است نه مبارزه علیه رژیم.(11)
بدین ترتیب انجمن حجتیه در قیام 15 خرداد در کنار استعمار و شاه قرار گرفت و هم‌صدا با حزب توده، بهائیت و جبهه ملی این قیام را محکوم کرد.


و اما امام این پیشوای الهی، پیش از روز 15 خرداد چنین فرموده بودند که «اسلام در معرض خطر است» و به مناسبت احیای کاپیتولاسیون در یک نطق آتشین فرمودند:


من اعلام خطر می‌کنم...این آقایانی که می‌گویند باید خفه شد و دم نیاورد، آیا در این مورد هم می‌گویند باید خفه شد؟ در اینجا هم ساکت باشیم و دم نیاوریم؟ ما را بفروشند و ما ساکت باشیم، استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم والله گنهکار است کسی که داد نزند والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند... امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست تمام گرفتاری ما از اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست. این وکلا هم از آمریکا هستند. این وزرا هم از آمریکا هستند، هم دست‌‌نشاندة آمریکا هستند.(12)
و در همان زمان‌ها بود که امام تقیه را نیز حرام کردند. در حالی که انجمن حجتیه در طول سال‌های بعد از 15 خرداد نیز همان روش دوری از سیاست و عدم مبارزه با رژیم شاه را دنبال می‌کرد و از دشمنان اصلی غفلت می‌ورزید.


به همین جهت همواره مورد حمایت ساواک و رژیم شاه قرار داشت. در حالی که رژیم شاه کوچک‌ترین حرکت نیروهای انقلاب را خفه می‌کرد انجمن در تمدید اعتبار پروانه فعالیت خود با مشکلی روبه‌رو نبود. در واقع انجمن حجتیه به جناح مذهبی حکومت بدل شده بود و مأموران از جلسات آنها محافظت می‌‌‌کردند.


 


1- باقی، همان، صص 32 و 33.


2- روزنامه جمهوری اسلامی (29/خرداد/1361).
3- به نقل از: باقی، همان، ص 34.
4- مصاحبه اختصاصی با آیت‌الله خزعلی، به نقل از: باقی، همان، ص 58.
5- سخنرانی تحت عنوان: نظام، جهاد، حکومت اسلامی، به نقل از: اخگری، همان، صص 54 و 55.
6- کتاب ولایت فقیه، ص 167.
7- محمد توکل، «بازار سنتی ایران در سه دوره»، در: www.meisami.com     به نقل از: علیانسب و سلمان علوی نیک، جریان‌شناسی انجمن حجتیه (قم: زلال کوثر، 1385)، ص 22.
8- باقی، همان، ص 55.
9- همان، ص 42.
10- همان، ص 43.
11- همان، صبح آزادگان، ش 592 (27/بهمن/1360).
12- سخنرانی امام پس از آزادی از زندان در 4 آبان 1343، به مناسبت احیای کاپیتولاسیون به نقل از: باقی، همان، ص 44.


 


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( دوشنبه 17/11/90 :: ساعت 6:42 صبح)

به نام خدا


در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای روشنتر شدن برخی اذهان از بعضی از حرکتهای منحرف به انجمن حجتیه می‌پردازیم و به چند سئوال در باره آن پاسخ می‌گوییم ( با استفاده از مقاله آقای ابوافضل صدقی از مرکز اسناد انقلاب اسلامی )


شکل‌گیری انجمن حجتیه


نام کامل انجمن حجتیه که به انجمن ضدبهائیت نیز مشهور بوده، «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» است. این انجمن مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 تأسیس شد. مؤسس این گروه آقای شیخ‌محمود ذاکرزادة تولایی است که به نام شیخ محمود حلبی شناخته شده بود. وی تا پیش از کودتا هر روز برنامه‌های سخنرانی در رادیو مشهد داشت.(1)


در خصوص علت و هدف تشکیل انجمن نظرات مختلفی وجود دارد. برخی بر این عقیده‌اند که در سالهای پیش از 28 مرداد 1332 که تبلیغات وسیعی برای انحراف افکار عمومی توسط بهائیت به ویژه علیه روحانیت و حوزه‌ها راه افتاد آقای حلبی که در حوزه مشهد درس می‌خواند و استاد وی میرزامهدی اصفهانی که علاقه خاصی به امام زمان(عج) داشته به همراه طلبه دیگری به نام سیدعباس علوی توسط یک مبلغ بهائی به بهائیت دعوت می‌شوند. این افراد چند ماهی از وقت خود را برای مطالعه بهائیت صرف می‌کنند. سیدعباس علوی به خاطر زمینه‌های دنیوی و شهوانی که احتمالاً بهائیت در اختیارش می‌گذارد می‌لغزد و بهائی می‌شود و به عنوان یکی از مبلغان بزرگ بهائیت کتاب‌هایی هم در اثبات آن می‌نویسد. آقای حلبی با مشاهده این مسئله بهائیت را خطر بزرگی تشخیص می‌دهد و با برقراری تماس با افراد گول‌خورده از بهائیت، به جلسات تبلیغی آنان راه یافته، با آنها به مناظره و مباحثه می‌پردازد. سپس آقای حلبی به تهران آمده و جذب نیرو می‌کند و اطلاعات و تجربیات خود را منتقل می‌نماید. چون بهائیت مثل مساجد ما علنی و با پرچم فعالیت می‌کردند و خطر آنها نزد علما منعکس شده بود، پس از یک سری موفقیت‌ها، آقای حلبی و دوستانش مورد حمایت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نیز به آنها دادند.(2)



نظر دومی که در خصوص تشکیل انجمن وجود دارد مربوط به خود انجمنی‌ها است. آنها معتقدند آقای حلبی رئیس انجمن مدعی شده که در سالهای 32 خواب دیده است که امام زمان به وی امر فرموده‌اند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد. نظر دیگر حاکی از آن است که پس از بروز اختلاف بین آیت‌الله کاشانی و مصدق و شکست نهضت ملی نفت همزمان تبلیغات بهایت نضج گرفت و گروهی را که در بینشان طلبه نیز بود از جمله هم حجره‌ای آقای حلبی را جذب کردند. لذا بهائیت در ذهن شیخ محمود حلبی بزرگ جلوه‌گر شد و به این نتیجه رسید که باید سیاست را ول کرد و دست به انجام اقدامات فرهنگی زد. به علت شکست نهضت نوعی یأس بر جامعه حاکم شد و عده‌ای که به دنبال جریانی می‌گشتند تا با وصل شدن به آن، یأس و بریدگی خود را توجیه ایدئولوژیکی و سیاسی کنند، به این جریان پیوستند. گروهی دیگر برآنند که استعمار همواره یک قسمت از سیاست‌هایش فرقه‌سازی بوده و برای مطرح کردن، بالا کشیدن و رشد دادن آن فرقه دست به ایجاد یک ضدفرقه نیز می‌زده است و مسئله انجمن بهائیت و انجمن ضدبهائیت نیز مشمول این سیاست می‌باشد.(3)


گذشته از علت شکل‌گیری انجمن حجتیه آنچه که با قاطعیت می‌توان گفت این است که انجمن برخلاف حرکت اسلام سیاسی و انقلابی حرکت کرده و با جدایی دین از سیاست نیروی خود را مصروف عوامل فرعی کرده از مبارزه با اصل و ریشه فساد غافل ماند و به همین جهت مورد استقبال دربار قرار گرفت.


به هر ترتیب آقای حلبی به تشکیلات خود رسمیت داد و نهایتاً در سال 1336 آن را به نام انجمن حجتیه مهدویه به ثبت رساند. این انجمن دارای یک هیأت مدیره بود که فعالیت‌های انجمن زیرنظر این هیأت مدیره انجام می‌گرفت. شیخ محمودحلبی ریاست هیأت مدیره را بر عهده داشت و اعضای این هیأت مدیره عبارت بودند از:
حاج‌سیدرضا رسول، سیدحسن سجاید، محمدحسین غلامحسین، حاج محمدتقی تاجر(4)



اساس‌نامه انجمن دارای یک فصل، دو ماده، هشت بند و دو تبصره بود؛(5) تبصره یک عبارت است از اینکه، هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غیرقابل تغییر است. در تبصره دو آمده است: «انجمن به هیچ‌وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را در زمینه سیاسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت.»(6)


انجمن حجتیه به زودی موفق شد در اکثر شهرهای ایران گروه‌هایی را سازمان بدهد و از تهران فعالیت آنها را هدایت کند. از آنجا که هر نوع فعالیت سیاسی از طرف اعضای انجمن ممنوع بود عملاً حمایت دستگاه امنیتی دوره حکومت محمدرضاشاه را به خود جلب کرده بودند. آقا علی‌اکبر پرورش از فعالان اولیه و سابق انجمن حجتیه می‌گوید: «از برادران و خواهران انجمن نوشته می‌گرفتند که در امور سیاسی دخالت نکنند و انجمن شدیداً از درگیر شدن با مسائل سیاسی اجتناب می‌کرد.» به دلیل گرفتن تعهد کتبی مبنی بر عدم مبارزه و عدم دخالت در امور سیاسی از اعضا بود که انجمن، نه تنها کوچک‌ترین تهدیدی از جانب رژیم منحوس پهلوی نشد بلکه بعضاً مورد حمایت آنان نیز قرار گرفت. از طرف دیگر چون متظاهر به مذهب و مطیع مرجعیت هم بود نزد روحانیان هم توانست مشروعیت لازم جهت حمایت را کسب کند.(7) حد اعتماد دستگاه امنیت رژیم شاه به آقای حلبی در سند زیر آشکار می‌شود.


رئیس واحد اطلاعات دستگاه امنیت دستور می‌دهد که هراقدام نسبت به گروه حجتیه با نظر آقای حلبی باشد:


پیرو نامه شماره 20171/12525-17/1/36 سازمان اطلاعات و امنیت تهران خواهشمند است دستور فرمایید از هرگونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضای پنج نفر یادشدگان در نامه پیروی مذکور به عمل خواهند آورد، این واحد را نیز آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضدیت با مسلک بهایی را دارد و برابر اطلاع حاج شیخ‌محمود ذاکرزاده تولایی معروف به حلبی از گردانندگان این جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری‌هایی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقیه از مشارالیه استفسار نمایند.
رئیس واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضدخرابکاری، ناصری 23/1/36     (8)


با این سند، همکاری دستگاه امنیتی ایران و گروه حجتیه به خوبی آشکار می‌شود. سند دیگری که در زیر ذکر می‌شود گویای آن است که هرگاه افرادی، از روی بی‌اطلاعی از روابط انجمن با دستگاه امنیت اقداماتی علیه برخی از فعالان حجتیه انجام داده‌اند مورد توبیخ دستگاه امنیت و رئیس آن قرار می‌گیرند:
درباره شیخ محمود تولایی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماینده انجمن مباحثه و ارشاد بهائیان به دین اسلام از طریق آن ساواک احضار و توضیحاتی در مورد انجمن مذکور از وی خواسته شده و با آنکه مشارالیه صراحتاً اعتراف نموده که کلیه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مرکز در اختیار ساواک قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوین مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهشمند است دستور فرمایید چگونگی و علت احضار نماینده انجمن فوق‌الذکر را اعلام دارد.


مدیرکل اداره سوم مقدم(9)


اسناد فوق نشان می‌دهد که تا چه اندازه روابط انجمن با دستگاه امنیتی شاه نزدیک بوده است. بدون تردید اگر آنها کوچک‌ترین خطری احساس می‌‌کردند با شدت با انجمن حجتیه برخورد می‌کردند در صورتی که دستگاه امنیتی خود به حمایت و تشویق آنها پرداخته است. علی‌اکبر پرورش درباره عکس‌العمل دستگاه امنیت از استعفای خود از انجمن حجتیه می‌گوید:


وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کنار رفته‌ام همین نادری [از مسئولان عالی‌رتبه دستگاه امنیت] ملعون ما را خواست و خیلی فحاشی کرد و گفت چرا دیگر در انجمن نیستی.(10)


دستگاه امنیتی می‌دید افراد مذهبی که از انجمن جدا می‌شدند به سوی نیروهای انقلابی و ضدرژیم می‌روند، لذا انجمن محلی برای جذب نیروهای مذهبی بود.


 


پانوشتها :


1- ع. باقی، در شناخت حزب قاعدین زمان (تهران: نشر دانش اسلامی، 1362)، ص 29.


2- همان، ص 30.


3- همان، ص 31.


4- محمد حیاتی، تاریخچة شکل‌گیری انجمن حجتیه در: www.nasirbousher.com    


5- ضمیمه ش 1.


6- فتاح غلامی، روایتی از انجمن حجتیه، در: www.baztab.com    


7- اخگری، همان، ص 25.


8- ضمیمه ش 2.


9- ضمیمه ش 3.


10- همان، صص 52 و 53.


 


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( پنج شنبه 13/11/90 :: ساعت 11:19 صبح)

بسم ربّ الانتظار



سالروز تاج گذاری ولی الله الاعظم امام زمان گرامی باد .


او که خشمش خشم خدا و خشنودیش خشنودی خداست . در همین رابطه به معنای خشم خدا توجه فرمایید :


1- حمزة بن ربیع گوید: شخصى برایم گفت: در انجمنى در محضر امام باقر ( علیه السلام ) حضور داشتم که عمرو بن عبید وارد شده عرض کرد: فدایت گردم- خداوند که فرموده : وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ (خشم من بر هر کس فرود آید به یقین خوار و تباه خواهد شد- طه: 81) مراد از « غضب خدا » در این آیه چیست؟


فرمود: اى عمرو سزاى گناه و کار بد کسى را دادن است، زیرا بدون شک هر کس بگوید خدا بواسطه خشم گرفتن دگرگون گشته یعنى از حالتى به حالت دیگر در مى‏آید، او را به صفت و خوى آفریده‏شدگان تعریف کرده است که متغیّر مى‏شوند، در صورتى که خداوند را نه چیزى برآشفته مى‏سازد و نه چیزى خوشحال مى‏نماید.


2- احمد بن أبى عبد اللَّه از پدرش مرفوعا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه: فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (چون‏ فرعون و دار و دسته‏اش ما را به خشم آوردند سرانجام از ایشان انتقام گرفتیم- غرقشان کردیم و بحر احمر را که کانون قدرت و مایه زندگیشان بحساب مى‏آمد عامل نابودى و گورستان آنها ساختیم- زخرف: 55) فرمود: خشم و اندوه خدا مانند خشم ما نمى‏باشد ( که هیجانى است درونى و فرد را به کینه‏توزى و انتقام وامى‏دارد و اگر نسبت به زیردستان باشد بصورت برآشفتگى و هر گاه به بالاتر از خود باشد به شکل حزن و اندوه جلوه‏گر مى‏شود، و در باره پروردگار مفهومى ندارد) بلکه خداوند دوستان شایسته‏اى مخصوص خود آفریده است که در مقابل سرکشى بندگان، محزون و بر آشفته و یا خشنود مى‏گردند، آنان انسانهایى عاقبت اندیش و چاره جویند که خداوند خوشنودى آنان را موجب شادمانى خود و خشم توأم با اندوه ایشان را خشم و اندوه خود مى‏داند زیرا پروردگار، ایشان ( پیامبران و ائمّه علیهم السّلام ) را براى دعوت مردم بسوى خدا فرستاده که راه خداپرستى را به آنها نشان دهند، بدین جهت به چنان مرتبه بلندى دست یافته‏اند که خشم و خرسندى آنها با رضا و غضب خدا یکى گردیده، و در این آیه منظور خدا آن نیست که خشم و اندوه به آن معنا که بین بندگانش معروف است به او دست مى‏دهد. مؤیّد آنچه گفته شد فرموده خداوند (در حدیث قدسى) است که: هر کس به یکى از دوستان خوب من اهانت کند با من دشمنى ورزیده است . و همچنین فرموده است: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (هر کس پیامبر را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است- نساء: 80) و باز فرموده است : إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ (مؤمنانى که با تو بیعت کردند در حقیقت با خدا بیعت کرده‏اند- فتح: 10) و همه اینها و مانندش همان گونه است که برایت گفتم، و همین طور است رضا و غضب، و حالتهاى دیگر که همانند آنها است و بر خدا روا نباشد، و اگر چنین باشد که به آفریننده و هستى بخش، خشم و اندوه و دلتنگى برسد در حالى که خودش آنها را پدید آورده است، هر آینه روا باشد کسى بگوید: زمانى هم او نابود خواهد شد زیرا وارد شدن دلتنگى و خشم بر وى نشانه آن است که دچار دگرگونى مزاجى شده است و هر گاه تغییر پذیر باشد، ناگزیر تباه خواهد شد، و اگر چنین باشد آفریننده و آفریده تفاوتى با یک دیگر ندارند، حال آنکه خداوند از این اعتقادات و نسبت‏هاى پوچ بسى برتر و والاتر است. اوست که موجودات را آفریده است بدون آنکه نیازى به آنها داشته باشد، پس هر گاه آفرینش براى نیاز نباشد باید حدّ و چون و چرا و چگونگى در مورد ساحت مقدّسش را محال و ممنوع دانست- ان شاء اللَّه- عقل خود را بکار انداز و به این مطالب بیندیش.


3- هشام بن حکم گوید: مردى از امام صادق ( علیه السلام ) پرسید: آیا خداوند هم‏ داراى خشنودى و خشم است؟ فرمود: آرى، ولى نه آن گونه که آفریدگان خشمگین و یا خوشحال مى‏گردند چون شادمانى و بر آشفتگى یک حالتى است درونى که بر اعمال و رفتار شخص اثر مى‏گذارد.


بشر آفریده‏اى تو خالى و تشکیل شده از عناصرى است که یک دیگر را نفى مى‏کنند، یا از ذات و صفت ترکیب گردیده، پیش آمدها و حوادث روى او اثر مى‏گذارند، وقتى خوشنودى و خشم که از کیفیتهاى نفسانى است به او راه پیدا مى‏کنند او را از حالتى به حالت دیگر مى‏برند. ولى در پروردگار هیچ چیز اثر نمى‏گذارد چون یکتا و یگانه واقعى است که در وجود منقسم نمى‏شود و مادّه و صورت ندارد ( و ماهیّت او عین وجود اوست ) بنا براین خوشنودى خدا عبارت است از اراده ثواب، و خشمش همان اراده مجازات مى‏باشد بدون اینکه حالتى به او دست دهد که او را به هیجان آورد تا از حالى به حال دیگر برگردد، زیرا که این تغییر از ویژگیهاى آفریدگان است که ناتوان و نیازمندند و او (خداوند) نیرومند مقتدرى است که هیچ گونه احتیاجى به آنچه آفریده است ندارد، و تمامى مخلوقاتش محتاج اویند، محققا آفرینش و اختراع اشیاء به دلیل داشتن نیازى نبوده که به وسیله آنها برطرف گردد، و علّتى نیز نداشته است.


( معانی الأخبار-ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 42 )


شک نیست که امروز و در عصر غیبت ، امام حیّ غائب از نظر ولی خدا و خلیفه اوست پس خشمش خشم خدا و خشنودیش خشنودی خداست . پس بکوشیم که خشنودش سازیم و خشنودی او در اطاعت از ولی فقیه خواهد بود .


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( دوشنبه 10/11/90 :: ساعت 7:58 صبح)

 


در پیشواز سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که تنها الگوی حقیقی قابل اجرای حال حاضر دنیاست  نگاه طنزآلودی به ایسمها بکنیم خالی از لطف نیست 


انشاء الله شما هم خوشتان بیاید :



گاویسم :


سوسیالیسم: دو گاو دارید، یکی را نگه می دارید دیگری را به همسایه‏ی خود می‏دهید.
کمونیسم: دو گاو دارید، دولت هر دوی آنها را می‏گیرد تا شما و همسایه‏تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم: دو گاو دارید، شیر را به دولت می‏دهید دولت آن را به شما می‏فروشد.
کاپیتالیسم: دو گاو دارید، هر دوی آنها را می‏دوشید شیرها را بر زمین می‏ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید، دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می‏گیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید، گاوها شما را می کشند و همدیگر را می‏دوشند.
سادیسم: دوگاو دارید، به هر دوی آنها تیراندازی می‏کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می‏اندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید، شیر گاو سیاه را به گاو سفید می‏دهید ولی گاو سفید را نمی‏دوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید، آنها را می‏دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می‏دهید تا بنوشند.
بوروکراسی: دو گاو دارید، برای تهیهء شناسنامه‏ی آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می‏کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل: دو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می‏کنند نیوزلند رای ممتنع می‏دهد.
ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید همسر شما آنها را می‏دوشد.
رئالیسم: دو گاو دارید، ازدواج می‏کنید اما هنوز هم خودتان آنها را می‏دوشید.
متحجریسم: دو گاو دارید، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید،حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی‏کند.
لیبرالیسم: دو گاو دارید، آنها را نمی‏دوشید چون آزادیشان محدود می‏شود.
دموکراسی مطلق: دو گاو دارید، از همسایه‏ها رای می‏گیرید که آنها را بدوشید یا نه؟
سکولاریسم: دو گاو دارید، پس به خدا نیازی نیست .



همه ایسمها و ایستها قابل تحملند امّا این آخری حتی الاغهای بیچاره را هم مهنوگ ( اسم مفعول مزخرفی از ریشه هنگ ! است! ) کرده !!


باقی بقایتان


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( دوشنبه 3/11/90 :: ساعت 7:13 صبح)

سلام بر ولی نعمت من و همه‌ی شیعیان در این سرزمین که قبله دومش مشهد است . رضای او ، رضای خداست او که دری از درهای بهشت است . این ناقابل به عشق او سروده شده است و صد البته مرحمت خود اوست :



ای آسمان هشتم ! حالی به ما بده


لطفی بکن به بال و پر ما رضا بده


ما را کبوتر حرم خویش فرض کن


کتفی بگیر از ما ، بالی به ما بده


باشد ! قبول ! حق داری ضامن غزل


ما نیستیم لایق امّا شما بده


ای شمع سبز پوش ، در این شب گرفتگی


درسی به نام عشق به پروانه ها بده


ای نام روشن تو در آفاق منتشر


درکی به هر پرنده ز نور و صدا بده


بین من و تو پنجره ای باز حایل است


فولاد چشمهای مرا هم جلا بده


یک جرعه کربلا ! به من این خواهش مرا


آقا ! تو را به عشق ، تو را به خدا ، بده !


تو با نگاه خود صله دادی به ابرها


اکنون در اشکشان سر و رویی صفا بده !



گاهی که توفیق می‌یابم و به خاکبوسی آستان مقدسش می‌روم این رباعی را بر زبان جاری می‌کنم که


 


ابریست دلم که رو به ماه آورده‌است


رو سوی تو با روی سیاه آورده‌است


ای ضامن عشق ! ضامن آهو ! آه


گرگی به نگاهتان پناه آورده‌است


 


اللهّم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم


  نوشته های دیگران ()
>>زین العابدین آذر ارجمند ( جمعه 30/10/90 :: ساعت 9:40 صبح)

بسم ربّ العارفین



296709.jpg



کارهای بزرگ از آدمهای بزرگ بر می آید « رقص در مقابل مرگ » از آن کارهای بزرگ است .


چمران مرد کارهای بزرگ بود.


آی زالوهای متعفّن !


که در روستای شما سگهای زرد با شغالهای پیر ، بندری می رقصند و دستمال کاغذی مردهایش زیر درختهای آلبالویی گم شده است که پیر دخترانِ گور بگور شده ! به شاخه هایش دخیل بسته اند !!


آی ناآدمها !


که به روز می شوید هوس و سرچ می کنید شهوت !!


آی !!!!!!


شما چقدر دورید از درک یک لحظه چمران !


ببینید او در لحظات آخر زندگی ، در مرگ آگاهی خویش چه غوغا کرده :


« ای دنیا ، با تو وداع می‌کنم با همه زیبایی‌ها و جمال و جبروتت، با همه‌ی کوهها و     آسمان‌ها، دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می‌کنم، با قلبی سوزان و غم‌آلود به     سوی خدای خود می‌روم و از همه‌ چیز چشم می‌پوشم. ای پاهای من، می‌دانم شما چابکید،     می‌دانم که در همه مسابقه‌ها گوی سبقت از رقیبان ربوده‌اید،‌ می‌دانم فداکارید،  می‌دانم به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه‌وار به حرکت درمی‌آیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم، می‌خواهم شماها به بلندی طبع بلندم به حرکت درآیید. به قدرت اراده آهنینم محکم باشید. به سرعت تصمیمات و طرح‌هایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه‌ها و امیدها و مسوولیت‌ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سال‌های دراز به من خدمت کرده‌اید. از شما آرزو می‌کنم که این آخرین لحظات را به بهترین وجه ادا کنید.


ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دست‌های من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس مرا ضعیف و ذلیل نگذار تا چند لحظه دیگر با اراده و قدرت و توانا باش، به شما قول می‌دهم که پس از چند لحظه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته‌کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می‌دهم، آرامش ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد، شما را استثمار نخواهم کرد، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد، دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. برای همیشه در بستر خاک نرم و آسوده خواهید بود اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی، لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد »


حال خودمان هستیم حق ندارم دلم برای چمران تنگ شود !! شما دلتان برای چه کسی تنگ می‌شود ؟!



 



  نوشته های دیگران ()
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
فهرست ها
 RSS 
خانه
ارتباط با من
درباره من
پارسی بلاگ

بازدید امروز: 43
بازدید دیروز:  94
مجموع بازدیدها:  50296
منوها
» درباره خودم «


شین مثل شعور
زین العابدین آذر ارجمند[213]
تنها خداست که می ماند

» فهرست موضوعی یادداشت ها «

شعر[12] . عشق[8] . غزل[8] . امام خامنه ای[6] . امام زمان[6] . انتظار[4] . تک بیتی[4] . شهید[4] . حافظ[4] . حسین[4] . داستان[3] . حجاب[3] . چهارپاره[3] . جمعه[3] . جهنم[3] . بهار[3] . آسمان هشتم[3] . صدا و سیما[3] . طنز[3] . فاطمه[3] . فتنه[3] . معلم[3] . میلاد[3] . هاشمی[3] . مهدی[2] . فاطمیه[2] . عرفه[2] . قرآن[2] . فاطمه زهرا[2] . عذابهای جهنم[2] . کربلا[2] . چمران[2] . طبقات جهنم[2] . عباس[2] . اعتکاف[2] . انتظار ظهور[2] . امام خمینی[2] . امام رضا[2] . بی حجابی[2] . اوباما[2] . املاکی[2] . امیرالمومنین[2] . بدحجابی[2] . بسیج[2] . جنگ[2] . خامنه ای[2] . دفاع مقدس[2] . شعر انتظار[2] . شعور[2] . رباعی[2] . زینب[2] . زینب کبری . ساختمان پزشکان . سحر . سحرخیز . سربازان گمنام امام زمان . سردار . سریال . سیزده بدر . سیما . شب جمعه . شب قدر . شجونی . ربط . رسول رحمت . رقص مرگ . رند . رندان . روز دانش آموز . روز معلم . ریگی . زن بابا . زهرا . شمس . شمسلنگرودی . شهادت . شهدا . شهر ابریشم . ده نمکی . دوبیتی . دیگران . دیوانه ها . راز و نیاز . راهنمایی و رانندگی . شهید دکتر مصطفی چمران . شیخ نخودکی اصفهانی . شیعه . صادق آل محمد . خانواده شهدا . خبر ورزشی . خرید و فروش رأی . خشم خدا . خلاقیت . خلّاقیت . خنجر . خنده . خیبر . داداشی . داستان بسیج . دانش آموز . دانشجویان ولایی . در خیبر . دعا . حسین بن علی . حسین غریب . حکایت . حمید جبلی . حنده بازار . جهاد اقتصادی . حاج محمود . حرمله . حسن خمینی . حبّ علی . بن لادن . جمعه دلگیر . جوادی آملی . جوک . چاک چاک . بدر . بده در راه خدا . برارای عراقی . انتخابات . املاکی . امیدوارکننده‏ترین آیه . اولین نماز جمعه . ایرج طهماسب . ایسم . این الرّجبیّون . باران . باغهای پرتقال . باوفا . بایرام لودر . بدبینها . بیانیه . پسر فاطمه . پسرخاله . پهلوانان . تابستان . تابلو . ترکیب بند . تشخیص مصلحت . تعطیلی . تفسیر . تفسیر یک بیت . بهاریه . بهشت علی سلام . بوش . تو . توتو . ثواب قرآن . امام رمان . امام خمینی ، انتخابات . امام سجاد . امامحسین . امامرضا . امت پیامبر . انتظار فرج . انجمن حجتیه . انحراف . انقلاب . انقلاب اسلامی . انقلاب سوم . اعجاز عددی . افغانستان . القاب . امام حسن . امام خامنه‏ای . 13 آبان . I love you . آزادی . آقا . آقازاده ها . آموزش و پرورش . آیت الله شمس . اخراجی ها . اخراجی‏ها . ادعا . اربعین . اربعین زینب حسین کربلا . ارشاد . اشک . اصحاب جمل . اصلاحات . عدالت . غیرت . فائزه هاشمی . فاتحه . فاشیسم . عارف . عارفان . عاشقان . صرفا جهت اطلاع . ضامن . ضامن آهو . ضرغامی . عشق امام زمان . عشق به رهبر . عشق به نماز . عشق حسین . عشق خدا . عصر جمعه . عطرشهدا . عکس . علمدار کربلا . علی . علی اصغر . علی اکبر . علی مرتضی . عید . عیدانه . غربت امروز . غربت حسین . کروبی . کریم اهل بیت . کعبه . کلاه قرمزی . کنیه . گاویسم . گرینف . گریه . گنجی . گیلانیها . لبخند . لطیفه . لنگرود . مأمومین . مال تو . ماه رجب . ماهیان آزاد . مبارزه با فساد . متهجریسم . مجتهدی . محرم . محرمعید . محشر . محمد ، صادق . مختار . مرگ . مصباح . معجزه جاوید . عراقی . عرفان . فاطمه زهراء . فتیله . فجر . فرج . قائم . قانون امام خمینی انتخابات . قلم . قم . کراوات . معنویت . ملانصر الدین . مناجات . مهاجرانی . فاطمیون . مهدی قائم گل نرگس فرج . موتورسوار . موسوی . نائب امام زمان . نخودکی اصفهانی . نماز . نماز جماعت . نماز شب . نمازجمعه . هفته معلم . همت . همساده . وزیر . ولایت . یا مهدی ادرکنی . یاسین . یس . کلاس خصوصی .
» آرشیو مطالب «

علی : عدالت محض [6]
بسته [9]
چند جرعه تماشا [7]
یک رباغی تقدیم به امام رضا ( علیه السلام ) [17]
آبان 87 [7]
دی ماه 87 [8]
اسفند 87 [7]
اردیبهشت 88 [6]
تابستان 88 [4]
شهریور 88 [8]
مهر 87 [5]
آذر ماه [12]
زمستان 88 [10]
بهار 89 [5]
فروردین 89 [6]
خرداد 89 [10]
شهریور 89 [5]
پائیز 89 [4]
آبان 89 [2]
آذر 89 [4]
زمستان 89 [8]
بهار 90 [10]
تیر 90 [3]
مرداد 90 [6]
شهریور 90
مهر 90
آبان 90 [2]
دی ماه 90 [5]
دی 90 [5]
بهمن 1390 [7]
تیر 87
اسفند 90 [11]
فروردین 91 [5]
اردی بهشت 91 [7]

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «

آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام

» صفحات اختصاصی «

شهدا

» لوگوی دوستان «




» آهنگ وبلاگ «


» وضعیت من در یاهو «

یــــاهـو