بسم رب الحسین (علیه السلام ) این دو بیتی تقدیم به عاشقان مخلص ابا عبد الله الحسین ( علیه السلام ) میشود .
اگرچه یال او در خون نشسته است
اگرچه زخمی و غمگین و خسته است
چنان در خاک و خون میتازد این اسب
که دست باد را از پشت بسته است
لطفاً عزیزان خواننده نظر بدهند . ارجمند
بسم ربّ الحسین (علیه السلام )
این رباعی از زبان امام علی (علیه السلام ) خطاب به حضرت عباس ( علیه السلام ) سروده شده است :
خود را باید در آب برده باشی !!
دل در گرو مشک سپرده باشی !
دستان بریده ات گل من ! خیس است
عباس علی ! آب نخورده باشی !!
حقیر : ارجمند
بسم ربالْحسین حسین ( علیه السلام) ؛ پیر مغان عشقِ حافظ
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها (1)
معنی بیت : اگر پیر مغان که از صحت و سقم راهها با خبر است به کاری فرمان داد به ظاهر آن نگاه نکن ( و در فرمان پیر مغان شک نکن وآن را انجام بده ) زیرا همیشه حق به پیر مغان است .
نگاهی به بعضی از ابیات لسان الغیب میاندازیم شاید پرده از روی پیر مغان برداریم او که سلوکش با عقل حسابگر چوبین نمیخورد !
با توجه به اینکه « مغ » به روحانیان آئین زرتشتی گفته میشود (2) « پیر مغان » میتواند مهمترین شخصیت در بین « مغ » ها باشد . این ترکیب بیست و چهار بار در غزلیات حافظ تکرار شده است . حافظ از ازل ، حلقة عاشقی پیر مغان را در گوش دارد (3) بیش از چهل سال از عمر خود ( تقرییاً تمام عمر پس از سن تکلیف ) رابه او ارادت ورزیده است (4) و تصمیم دارد که تمام عمر را اینگونه باشد (5) و ترک خدمت او نکند (6) او مرشد (7) و پناهگاه است (8) مشکل به دست او حل میشود (9) باید از او مدد جست (10) واژههایی مانند « نیکی » (11) « همت » (12) « دولت » (13) گشایش (14) « معنی » (15) را باید از درگاه او چشم داشت . و مانند بعضی به ظاهر سالکان ، نباید او را آزرد (16) و ورد صبح و شام عاشق صادق ، دعای پیر مغان است (17) و سخن پیر مغان را باید با گوش هوش شنید (18) چارة کار به دست پیر مغان است (19) اوست که به گفته عمل میکند (20) و با عنایت خویش مرید را ازجهل میرهاند (21) با توصیفاتی که از پیر مغان آوردیم اولین شخصیتی که در اسلام میتوان به او لقب پیر مغان داد ، پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) است و پس از ایشان بالتبع ، معصومین ( علیهم السلام ) .
آری حجت موجة ما (22) در اینکه از بین معصومین ( علیهم السلام ) امام حسین را با توجه به بیت « به می سجاده رنگین کن ... » پیر مغان عشقِ حافظ نامیدهایم اشاراتیست که در این بیت وجود دارد ؛ در این بیت حرف از « پیر مغان » است و « رنگین کردن سجّاده » با « می » .
با توجه به اینکه اولاً شراب برای نوشیدن است نه ریختن ! ثانیاً « می » سرخ است و خون هم سرخ ( و خون برای ریخته شدن ! ) بیراه نیست بگوییم که حافظ از « می » ، خون را اراده کرده و از« سجّاده » نماز را (23) . با این توضیحات یاد نماز ظهر عاشورای امام حسین ( علیه السلام ) میافتیم که در بحبوحة جنگ و در مقابل دشمن اقامه شد و در این نماز شهید و زخمی نیز در راه خدا نثار شد . ( خون بر سجاده ریخت !)
ذکر دو نکته هم خالی از لطف نیست : 1- پیر مغان خود سالک طریقت است و به آنچه فرمان میدهد عمل میکند ( مثل امام حسین ( علیه السلام ) که خود چنین کرد و سجاده با می رنگین نمود )
2- از این بیت مشخص است که ظاهراً سجاده را با « می » رنگین کردن عاقلانه نیست ( چرا که شاعر میخواهد بگوید که اگر چه با حساب ظاهری نمیخورد تو این کار را انجام بده ! ) مانند وضعی که امام و یاران با وفایش در آن بودند ، از نظر عقلا نماز خواندن آن هم در مقابل دشمن سفّاکی که از هیچ جنایتی فروگذار نمیکرد ، کار سنجیدهای نبود و به قول معروف با معادلات مربوط به جنگ و دفاع و ... ، جور در نمیآمد امّا امروز میفهمیم که کاری درستتر از این کار ـ نماز ظهر عاشورا ـ در آن زمان وجود نداشت .
در زیارت نامة امام حسین ( علیه السلام ) میخوانیم که « اشهدُ انَّک قد اَقمتَ الصلوه و ءاتیتَ الذَّکوه و اَمَرْتَ بِالْمعروفِ و نهیْتَ عنِ الْمنکر » (24) و چه زیبا گفتهاند که « در عشق دو رکعت نماز است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون » (25)
کلمة « سالک » یعنی رونده ، راهرو ( در مسیر فکری و معنوی ) . « پیر مغان در ادب عرفانی ، نماد کسی است که در سلوک ، به حق راه جسته است و در اصطلاح سالکان ، به نام پیر ، مرشد و انسان کامل از او نام برده میشود » (26)
پاورقیها
1- غزل 1 ، بیت 4
2- باید توجه داشت که در شعر آنهم شعر حافظ ، کلمات به معنای ظاهریشان نیست مثلاً در مورد « مغ » که به روحانی زرتشتی گفته میشود به معنای مطلق روحانی ( و یا معصوم ) اطلاق میشود .
3- حلقة پیر مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود ( غزل 205 ، بیت 2 )
4- چل سال بیش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم ( غزل 343 ، بیت اول )
5- تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود ( غزل 205 ، بیت اول )
6- به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمیبینم ( غزل 358 ، بیت 2 )
7- گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت در هیچ سری نیست که بویی ز خدا نیست ( غزل 69 ، بیت 9 )
8- و گر کمین بگشاید غمی ز گوشة دل حریم درگه پیر مغان پناهت بس ( غزل 269 ، بیت 3 )
9- مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تأیید نظر حل معما میکرد ( غزل 142 ، بیت 3 )
10- گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود ( غزل 208 ، بیت 5 )
11-نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود ( غزل 203 ، بیت 2 )
12- در این غوغا که کس کس را نپرسد من از پیر مغان همت پذیرم ( غزل 332 ، بیت 8 )
13- حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاکبوسی این در نمیکنم ( غزل 353 ، بیت 7 )
14- از آستان پیر مغان سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن در است ( غزل 39 ، بیت 4 )
15- آنروز بر دلم در معنی گشوده شد کز ساکنان درگه پیر مغان شدم ( غزل 321 ، بیت 6 )
16- تشویش وقت پیر مغان میدهند باز این سالکان نگر که چه با پیر میکنند ( غزل 200 ، بیت 6 )
17- منم که گوشة میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است ( غزل 53 ، بیت اول )
18- من که خواهم که ننوشم مگر از راوق خم چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم ( غزل 340 ، بیت 8 )
19- گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید کدام در بزنم چاره از کجا جویم ( غزل 379 ، بیت 4 )
20- مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد ( غزل 145 ، بیت 7 )
21- بندة پیر مغانم که ز جهلم برهاند پیر ما هرچه کند عین عنایت باشد ( غزل 158 ، بیت 6 )
22- بر گرفته ازبیت : به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهرة تو حجت موجه ماست ( غزل 23 ، بیت2 )
23- از اقسام دلالت ، دلالت وضعی است که از اقسام آنهم دلالت لفظی است و از اقسام آن یکی دلالت تضمنی یعنی دلالت لفظ بر قسمتی از معنای موضوعٌ له است مانند دلالت سجاده که جزئی از نماز است به نماز .
نک : شیروانی ، علی ـ تحریر منطق ، انتشارات دارالعلم ، چاپ اول ، 1378 ، صفحة 49
24- شیخ عباس قمی ـ مفاتح الجنان ، زیارت مطلقة امام حسین ( علیه السلام ) ، صفحة 835 ( این فراز در بعضی از زیارات دیگر هم آمده است )
25- این فراز از حسین منصور حلاج نقل شده ؛ به قول حافظ : خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد به آب دیدة و خون جگر طهارت کرد ( غزل 132 ، بیت 3 )
26- دکتر حسن انوری ـ صدای سخن عشق ، صفحة 35
هو الشهید
تقدیم به امام حسین ( علیه السلام ) به خاطر برادر رشیدش حضرت عباس ( علیه السلام )
دستی که حال و روزش یک ادعا نبود
پایی که آه دیگر انگار پا نبود
چشمی که تیر را در آغوش میفشرد
امّا هنوز این همة ماجرا نبود
فرقی نمیکند که سپر داشت یا نداشت
یا عکس شیر بر علمش بود یا نبود
دریای خون گرفتهای از اسب و نیزه را
انگار هیچکس بجز او ناخدا نبود
دندان خشم بر بند مشک میفشرد
باید رسید راهی تا خیمهها نبود
این آب بود یا خون چشمهای او
بر خود نهیب زد جای اعتنا نبود
میآمد و هنوز به تن بوی آب داشت
آری چو مشک زخمی خود بی وفا نبود
سم میشکافت بر خاکی لالهگون شده
اسبی که گریهاش دیگر بیصدا نبود
آنروز عصر حتی انگار باد نیز
با یال خون گرفته او آشنا نبود
سر میبرید اکنون خورشید را غروب
ای کاش این دلاود دستش جدا نبود .
از حال خود نداشت خبر، خنجر
آمد به دستبوسی سر ، خنجر
می مرد انتظار ، بر این رگها
خود را نمی کشید اگر خنجر .
بر خود نهیب زد : (( اسمائیل است
بر این گلو ندارد اثر ، خنجر
بشتاب ، آبرویت را لطفاً
با دست خویش بیش مبر ، خنجر!! ))
000 خود را عقب کشید 000 خدایا ، نه !!
چیزی شبیه آه خدا چون سیل
انگار موج می زد بر خنجر
از چشمهای خود اکنون می ریخت
همراه اشک ، خون جگر ، خنجر
شک نیست حال فرصت اگر می یافت
می زد به قلب خود خنجر ، خنجر !!
ابریست دلم که رو به ماه آوردهست
رو سوی تو با روی سیاه آوردهست
ای ضامن عشق ، ضامن آهو ! آه
گرگی به نگاهتان پناه آوردهست
حقیر : ارجمند
به مناسبت شهادت مولی الموحدین امام علی ( علیه السلام )
علی عدالت محضی که نیست مثل تو
در این حوالی بی درد کیست مثل تو
تو را ندیدهام ای وای چشمهایم کو !؟
صدا نکردهامت ، دیر شد صدایم کو !؟
بمان بیایم و سیرت ببینم ، آی ! مرو
بمان ز روح تو زخمی بچینم ، آی مرو !
مرو که با تو نگاهم قشنگ خواهد شد
دلم برای تو ای مرد تنگ خواهد شد
برای عشق و عدالت غریب زیست علی
هنوز مانده بفهمیم اینکه کیست علی !
و خویش را چه عجیب است شیعه مینامیم
من و شما که نفهمیدهایم کیست علی
چنان به لبخندش پشت کردهایم انگار
میان ما بد عهدان غریبهایست علی
کدام چاه در این شهر مرده میفهمد
که چیست معنی یک عمر خون گریست علی
بیا عدالت و شمشیر خویش را بردار
و بار دیگر در بینمان بایست ، علی !
زین العابدین آذر ارجمند

