به نام خداوند عشق و غزل
هرکس اندکی با دنیای شعر آشنا باشد و بداند که « طبع شاعری » چیست ؛ یقیناً این نکته را تأیید خواهد کرد که شاعر، شاعر است و شارع نیست ! گاهی کلمات زیبایی را در بند نظمی زیبا و حتّی در حد سحر میبینیم امّا معنای آن توسط شرع رد میشود ؛ بسیاری از اشعاری که در مداحیها خوانده میشود از همین دست است . شاعر ، اگرچه موجه و متعهد باشد با این وجود باید نگاه کرد که شعرش چه میگوید ؛ به عنوان مثال به این مصرع شاعر فقید « آقاسی » دقّت کنید که خطاب به امام زمان ( عج الله تعالی فرجه ) سروده شده : « به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارن » ؟! واقعاً این انصاف است امام زمان ( عج الله تعالی فرجه ) را متّهم به این بکنیم که فقط به خوبها سر می زند ؟! در حالی که خود آن بزرگوار چیز دیگری را میفرماید : « انّا غیرُ مهملین لِمراعاتکم و لا ناسینَ لِذکرِکُم » یعنی ما اهمال کننده در رعایت کردن شما و همچنین فراموش کننده شما ( شیعیان ) نیستیم . پس با شعور بیشتری شعرها را بخوانیم و اگر بیتی با شرع مقدس نخورد آن را به دیوار بکوبیم حال از هر کس میخواهد باشد . یا حق
هوالمحبوب
بر من ز تو تا نیم نگاهی افتاد انگار که نور بر سیاهی افتاد
از چشم تو افتادهام امّا ای عشق هرگز از چشم من نخواهی افتاد ارجمندهو المحبوب
چند صباحیست سالکان الی الله از انفاس قدسی عالمی مجاهد آیت الله مجتهدی تهرانی بیبهره شدهاند ؛ او که از مردم ، با مردم و در میان مردم بود و مثل یک طلبه ساده ، قید و بند های دست و پا گیر مانعش نبودند .
او در همة زمینهها الگوی قابل تأملی برای نه تنها طلّاب بلکه عامّه مردم به شمار میرفت ؛ وصیت این عالم ربانی نشان از عمق بینش دینی و انسانی او دارد ؛ ایشان همیشه در درس های اخلاقش میفرمود : « اگر فوت کردم ، به هیچ برای تشییع جنازه ام جاده و راه مردم را نبندید مبادا کسی آزار ببیند و خیلی آرام در یکی از حجرات همین مدرسه علمیه (یعنی مدرسه علمیه آیت الله مجتهدی ) دفنم کنید. »
این شعر از خودم نیست امّا چون فکر کردم به آنچه آمد ربط دارد و به حالات این روح پر فتوح اینجا میآورم :
دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند
از غیر دلبر دامن دل ، بر گرفتند
دادند جان تا در بر جانانه رفتند
دادند دل جا در بر دلبر گرفتند
برخواستند از بستر دنیای فانی
زان پس عروس عشق را در بر گرفتند
پیمانة تردید بشکستند و زین بار
از دست حق جامِ میِ باور گرفتند
ناخوانده علم آموزگار عشق گشتند
نارفته مکتب درس بی دفتر گرفتند
سرمست از عشق خدا از سر گذشتند
سرمشق از آن کشتة بی سر گرفتند
بستند چشم از چشم و دست از دست شستند
این شیوه از عباس نام آور گرفتند
بهر نثار جان به قربانگاه رفتند
با حنجر خود بوسه از خنجر گرفتند
از جان و دل یک یا علی گفتند و رفتند
جام ولا از ساقی کوثر گرفتند
خداوند به ایشان علوّ درجات و به ما توفیق سیر الی الله حتّی النّهایه عنایت بفرماید .
هو المحبوب
هجوم شب به در خانه خورشید ... آسمان ایستاد و نگاه کرد ؛ دستهای عشق بسته است . فردا بقیع آغوش خواهد شد ؛ امانت باز گردانده میشود : ای پیام آاور سپیده ! هجرتِ تمام من ! عنان از کفم ربوده است ....
ای ستارهها بریزید ای چاهها فریاد بکشید؛ ای شب ! دیگر صبح مشو این علیست که ندبه می کند :
« ای رسول خدا ! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خویشتنداری ندارم . امّا برای من که جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را کشیدهام شکیبایی ممکن است . این من بودم که با دست خود تو را میان قبر نهادم و هنگام رحلت جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد انّا لِلّه و انّا الیه راجعون ... به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از ائ خبر بگیر که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است. » *
* ( خطبه 202 نهج البلاغه )
خدا لعنت کند هرکس را که با بودن اینهمه غربت بر گرد خانه علی و زهرا (علیهما السلام ) ، باز بر گرد خانه شهوات میگردد و دیگران را نیز گمراه میکند ـ خدایا منتقم خاندان عصمت و طهارت را برسان .
به نام خداوند قول و غزل
لطفاً این متن را ذخیره کنید و با حال فرصت و با دقت آن را بخوانید و اگر توانستید برای دیگران نیز بفرستید
به قول شاعری نام آشنا :
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست
در این مجال می خواهم قسمت « شعور » را ایندفعه به حجاب اختصاص دهم
خدا را شکر می کنیم در جامعهای زندگی می کنیم که با چند تا توپ و تشر و قبض جریمه و ماکت ماشین پلیس و الخ ! توانستهاند ـ حال خواسته و یا ناخواسته ـ عدهای را به بستن کمربند ایمنی مجبور کنند تا به زور هم که شده جانشان را از خطر نگه دارند ! از مقوله استفاده از کلاه ایمنی برای موتور سواران، میگذریم ( که با محدود کردن دید موتورسواران خود باعث ایجاد نا امنی است و تازه ، بسیاری از مجرمان در سایه آن دست به ارتکاب جرایم مختلف میگذارند ) و ... . خدا را شکر ! باید هم در ملتی که از مادها و نمیدانم چی منشیان ! و ایضاً « الخ » از فرهنگی اصیل برخوردار است همچنان به « فرهنگ » و « فرهنگ سازی » توجه شود ؛ بحث جای دیگری است :
خدا رحمت کند کسی که این بیت ساده را سرود :
ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
نمیدانم چرا در چنین کشوری که با تابیدن نور اسلام ، پدیدة « نورٌ علی نور » در آن به بار نشست ، کسی به فکر کلاه ایمنی زنان و دختران یعنی « حجاب » نیست ؛ کسی کمربند ایمنی جوانان معصوم ما را نمیبندد . جسم ما مهم هست جان ما مهم نیست ؟! روح ما اهمیّت ندارد ؟!
نشستهایم روزی فرهنگ سازی شود !! آقا جارو را که بلند کنی گربه کوره حساب کار دستش میآید ! به خدا قسم قرآن حق است و وعدههایی که داده . به قول امام علی (علیه السلام) در خطبة 129 نهج البلاغه : « ... همه از خداییم و به سوی او برمیگردیم ! فساد آشکار شد نه کسی کار بدی را دگرگون میکند و نه کسی از نافرمانی و معصیت باز میدارد، آیا شما با چنین وضعی میخواهید در خانه قدس الهی و جوار رحمت پروردگار قرار گیرید و از عزیزترین دوستانش باشید ؟! ... » با توجه به فسادی که جامعة ما را فرا گرفته و هیچ کس کاری نمیکند ، آیا این کلام نورانی در بارة جامعه امروز ما نیست ؟
لطفاً نظرتان را در باره مطلب بالا ارسال کنید
یا ربّ الانتظار و یا اله العاصین
این غزل تقدیم به مهدی فاطمه ( عج الله تعالی فرجه ) شده است :
در آسمان نگاهش شهاب زندانیست
به زیر گیسویش آفتاب زندانیست
شب است روز من تیره روز از این داغ
که ماه رویش پشت نقاب زندانیست
به من سیاهی چشمش چه طعنهها که نزد !
دریغ زیر زبانم جواب زندانیست !!
کسی که مستی ما را حرام میدانست
به جرم خوردن جامی شراب زندانیست
به گیسوانش آهستهتر بکوب ای باد
هزار سینه در این پیچ و تاب زندانیست
سیاهی چشمش آنچنان مه آلود است
که پشت این مژه ، گویی که خواب زندانیست !
به گرد چشمم پیچانده عشق حلقه اشک
عجیب نیست که آتش در آب زندانیست ؟!
بمیر چونکه به دریا نمیرسی « عابد »
چو قطره تا ذهنت در حباب زندانیست
زین العابدین آذر ارجمند لنگرودی ( عابد )
بسم رب الزهراء
با عرض تسلیت شهادت مظلومانه مادر ، زهرای مرضیه ( سلام الله علیها ) به پیشگاه امام زمان (عج الله تعالی فرجه ) و به امید اینکه نظر لطفی به ما بکنند این دو بیتی تقدیم می شود به ساحت مقدشان :
منم ، ای جان به قربان حسینت
گدایی از گدایان حسینت
تمام عشق ! از من رو مگردان
تو را جان تو و جان حسینت
اللهم العن قاتلی فاطمه

