بسم ربّ الزهراء
یک رباعی و یک چهارپاره که مدتها پیش سروده شده و صد البته ناقص و الکن است ولی با همه این حرفها تقدیم به ساحت مقدس بی بی دو عالم فاطمه زهراء سلام الله علیها :
منم ـ ای جان به قربان حسینت ـ
گدایی از گدایان حسینت
تمام عشق ! از من رو مگردان
تو را جان تو و جان حسینت !!
عشقِ آبیِ آسمانی
گفتن از « عشق » گرچه آسان نیست
ای زبان باز کن نگاه مرا
تا ببینم سپید خواهد کرد
« شوق » لبخند روسیاه مرا
تویی آن یاس سبز پوش سپید
که به سرخی نشسته بال و پرش
کیست غیر از تو آسمان زمین
کیست غیر از تو مادر پدرش
گرچه پیش تو ریخته ست دگر
همة آبروی من ، بی بی !
من ز جنس بهار خواهم شد
گر بخندی بروی من ، بی بی !
آب شد مظهر عطوفت تو
مادر مهربان آینهها !!
باز با نور باز خواهد شد
گر بخندی ، زبان آینه ها
آه این دستهای آلوده
که به سویت دراز گشته تهی
یار غار علی ! خدا نکند
که ببینم که بازگشته تهی !
گر چنین خاکیم ببخش مرا
و نگاهم اگر چنین مانده است
چه کنم مدتیست پاهایم
محو تاریکی زمین مانده است
دل من ـ وقتی از تو می گویند ـ
به خودش بوی شرم می گیرد
شادم از اینکه با دل سردم
غم عشق تو گرم می گیرد
آه « بی بی » اگر اجازه دهی
به تو مادر بگویم از این پس
پیش روی تو سعی خواهم کرد
نرود آبرویم از این پس
باز امشب برای پهلویت
غزلی عاشقانه خواهم ساخت
خواهم آمد برای دیدن تو
شعر خود را بهانه خواهم ساخت
عشقِ آبیِ آسمانی من
ای نگاهت بهانه اشکم
در رثای تو تا ابد جاریست
نوحة عاشقانه اشکم


