شین مثل شعور
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

غزل خوب شوم

بسم ربّ الحسین

http://www.iribnews.ir/files/fa/news/1396/6/14/1342898_156.jpg

Text Box: 1غزلی عاشورایی _ محرم 97

غوطه در آب ندامت بخورم خوب شوم

قدری از جام محبّت بخورم خوب شوم

نوکرانت همه مجذوب و همه واله و مست

این میان قدری حسرت بخورم خوب شوم

آهنی زنگ زده هستم و در کوره عشق

آه اگر خوب حرارت بخورم خوب شوم

کرده‌ام مشق گناه از بس تنها وقتی

سینه ام پاره شود ... خط بخورم خوب شوم

مدتی هست که دور از جان حالم خوش نیست

آمدم چایی هیئت بخورم خوب شوم

من مریض رخ زیبای تو هستم آقا

قرص خود را سر فرصت بخورم خوب شوم

شوری اشک غمت گر که به کامم برسد

جرعه‌ای از این شربت بخورم خوب شوم

صورتم خیس اگرچه شده از اشک ولی

موقع سینه دو تا لت بخورم خوب شوم !

یا نگاهی به من از روی تأسف بکنی

اندکی شرم و خجالت بخورم خوب شوم

 به در خیمه ات آقا چه ز حُر کم دارم

لقمه‌ای توبه ز دستت بخورم خوب شوم !

#زین_العابدین_آذرارجمند_لنگرودی

 




تاریخ : سه شنبه 97/7/3 | 7:49 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

موخوره آموزشی !

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

آدم درد را به که بگوید !؟

Compromiso por la Educación: las 10 propuestas

گاهی برخی دردها هستند که به « شخص » برمی‌گردند و فرد خاصی از چیز خاصی ـ حالا جسمی، روحی و روانی، مادی و ... ـ رنج می برد که به دنبال رفع و بر طرف کردن آن می‌رود ( و البته برخی هم نمی روند !)

گاهی برخی از دردها عده خاصی ( مثلاً خانواده و یا فامیل ) را درگیر می‌کنند ( از آوردن مصادیق می‌گذرم )

امّا گاهی برخی از دردها به جامعه و آحاد اعضای آن برمی‌گردد و آینده آن را تباه می‌کند و گاهی از همین نوع درد، دردی است که کسی حسّش هم نمی‌کند و فریادی نمی‌زند و برای رفع و رجوع آن کاری هم قرار نیست انجام شود

از این نوع دردها یکیش خوره ای است که در نظام آموزشی و اموزش و پرورش ما افتاده

دولت که صفت تدبیر و امید را هم با یدک کش به دنبال خود می‌کشد فقط و فقط به دنبال کم کردن تعداد نان خور و کوچک کردن نان است !!

به ادارات آموزش و پرورش ابلاغ شده که تا حد ممکن، ساعت اضافه کار به هیچ کس داده نشود اگرچه شده معلم ریاضی برود و پیام آسمانی درس دهد در همین راستا تمام معهاونان و مدیران باید ساعاتی از تدریس را به عهده بگیرند اگرچه با رشته تخصیلی آنان مطابق نباشد ( امسال تا دوازده ساعت رسیده ! یعنی مدیر و ناظم محترم در پنج روز کاری مدرسه ( مثلاً دبیرستان اول ) 12 ساعت تدریس داشته باشند ) همکار مدیری دارم که رشنه تحصیلیش دینی و عربی است و باید 12 ساعت دینی و یا قرآن و یا عربی درس دهد

در تصمیم گیریی که چند سال پیش در آموزش و پرورش اتفاق افتاد ( به اصل آن کار ندارم و از نقد آن می‌گذرم ـ که مثلاً بدون آماده کردن زیرساختهای آموزش پیشرفته از معلم می‌خواهند روش تدریسی که در آموزش و پرورشهای برخی کشورهای غربی است را پیاده کند ـ ) روش تدریس‌ها به همراه شکل کتابها بسیار تغییر کرد و کلاسهای ضمن خدمت زیادی گذاشته شد که معلّمها با چگونگی فرایند تدریس این کتب جدید آشنا شوند، مخصوصاً با تغییر پایه های تدریس که ابتدایی شش کلاس شد و ... حالا مدیری را در نظر بگیرید که 20 سال است مدیریت کرده و خبری از تعویض کتابها ندارد و کلاسی هم ننشسته و دوره ضمن خدمتی هم ندیده و از او می‌خواهند مثلاً عربی پایه نهم را تدریس کند خوب کور هم ببیند می فهمد که این وسط ضرر را دانش آموزان می‌کنند

از طرف دیگر فرض کنید این مدیر محترم در حال تدریس است که تلفن دفتر به صدا در می‌آید و یا اولیای یکی از دانش اموزان ( یا چند تا با هم ! ) برای پی‌گیری مسائل درسی و یا اخلاقی فرزندشان به مدرسه مراجعه کرده اند، وسط ضرب زیدٌ باید بچه ها صبر کنند مدیر برود و برگردد ( این رفتن و برگشتن چقدر هم طول می کشد با کرام الکاتبین است )

و یا اصلاً اینها هیچ، بعد از تمام شدن مراسم صبح گاه تا سر و سامان یافتن همه کلاسها و سر کلاس رفتن همه معلمها چقدر زمان نیاز هست !؟ خوب مدیر اگر معلّم باشد باید در اولین لحظات شروع کلاس در کلاس حاضر شود و اگر بخواهد به کار مدیریتی خودش بپردازد کلاسی که آن روز باید در ان تدریس کند چه می‌شود !؟ حالا با سر و صدا و بی نظمی این کلاس که مخلّ شروع شدن درست کلاسهای مجاور می‌شود کار نداریم؛ تاوان دقایقی که معلم ( مدیر محترم ) سر کلاس نیست را چه کسی می دهد ( روزی پنج دقیقه در طول سال چند دقیقه می‌شود !؟ )

من دو سال دیگر به جرگه بازنشستگان خواهم پیوست و در بسیاری از سالهای تدریسم با خودم فکر می‌کردم : یعنی کسانی که برای آموزش و پرورش تصمیم می‌گیرند از چه نوع و جنسی هستند آیا فرهنگی هستند!؟ آیا تا حالا دو ساعت درس داده‌اند و کلاً تا حالا پا در کلاسی گذاشته اند !؟ آینده این دانش اموزان فلک زده که الآن گرمشان است  و ـ بلا نسبت خیلی هایشان ـ خیلی‌هایشان اصلاً برایشان مهم نیست در کلاس چه گفته شود و چه گفته نشود و چه بسا اگر هیچ گاه هم معلّمی سر کلاس نیاید ککشان هم نمی گزد هیچ، که خوشحال هم می‌شوند چه می‌شود !!؟

پارسال در مدرسه ای 6 ساعت دینی و عربی و قرآن برداشته بودم مدیر محترم زنگ زد و درخواست کرد همه ساعات را عربی درس دهم از علّت پرسیدم گفت : "معلم مازادی در ریاضی داشتند که فرستاده اند دینی و عربی درس دهد و با خودم گفتم که عربی درس پایه است اگر دانش آموز، آن را نفهمد در آینده مشکل پیدا می‌کند !! "  ( باز باید به این مدیر آفرین گفت که فکر آینده دانش آموزان است )

ولی سئوال : ورزش ، هنر، قرآن، سبک زندگی، آمادگی دفاعی و امثال آنها درس نیستند ( و تخصص نمی خواهند !؟ ) که مدیر مجبور است گاهی بدون اینکه در انها مهارتی داشته باشد آن را تدریس کند !!؟

یاد مرحوم شریعتی افتادم و اسم یکی از کتابهایش « پدر، مادر! ما متهمیم !! »

آی وزیر، وکیل ، نماینده، مدیر آموزش و پرورش استان و رئیس و ... الخ ! شما متهمید اگر آینده این بچه ها برایتان مهم است این چه سیاستی است !!

آخر نوشت : شاید کتاب موخوره عزیز نستین ( نویسنده ترک ) را خوانده باشید ( که مهران مدیری در مرد هزار چهره، آنجا که فرد مورد نظر لیست خرید را به عنوان شعر می‌خواند را از آن کتاب برداشت کرده )

در قسمتی از داستان می‌خوانیم : عده ای در حال انتشار کتابی هستند که وعده کرده اند فلان تاریخ در کتابفروشی ها باشد و به دست مردم برسد؛ سخت مشغول حروفچینی هستند ( چون موعد فرداست ) که حرف « ب » ( مثلاً ) تمام می‌شود وقتی از صاحب انتشاراتی تقاضای حرف « ب » می‌کنند به آنها می‌گوید جای آن « پ » بگذارند !! و در جواب تعجّب آنها می‌گوید : " چه اهمیتی دارد، کسی که این کتاب را نمی خواند حالا جای «ب » « پ » باشد !!" ... و آنها بعد وقتی حرف واو کم می‌اید جایش کاف می‌گذارند و ... الی آخر !!

یک ضرب المثل چینی می گوید : " اگر فقط چکش داشته باشی همه چیز را به شکل میخ می‌بینی " و من مانده ام در دست تصمیم گیران دولتی نظام اموزش و پرورش ما چه چکشی است

و نمی دانم چه موخوره ای در نظام آموزش و پرورش ما افتاده که هدف تنها و تنها این است که ساعات تدریس پر شوند و هیچ اضافه کاریی داده نشود همین .  




تاریخ : پنج شنبه 97/6/22 | 8:52 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

شعر خوانی : آیت الله عشق

به نام خدا

فایل تصویری شعر خوانی حقیر در هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود :

http://s9.picofile.com/file/8335349168/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D8%B4%D9%82.mp4.html

در مورد آیت الله بهجت

روی آدرس بالا کلیک کنید




تاریخ : جمعه 97/6/2 | 4:37 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

نشانی مستقیم !

به نام خدا
 

چرا پس از دعا دست به صورت می‌کشیم؟

ای آنکه نیست از تو در عالم کریم‌تر
از بیم توست چشمه‌ی چشم جحیم، تر

شهر فراق، کوی تمنّا، پلاک عشق
حیران شدی ؟ ... نشانی از این مستقیم‌تر !؟

بی دست و پا، فلک زده ، بیمار و دادخواه
حال که هست از حال من وخیم تر

می‌بینی و به رویم هرگز نیاوری  
ای یار با وفای من از تو حلیم‌تر !؟

بر این کویر خشکِ عظیم البلای من
لطف تو از ترنم باران عظیم تر

جان می ستانی از من و جانانه می دهی
دلدار دیده دیده ای از تو کریم تر

 با من اگر تو یک کلمه حرف می‌زدی
من می شدم ز حضرت موسی کلیم‌تر

بین من و تو رابطه عاشقانه ایست
از داستان خلقت آدم قدیم تر

دوزخ ز آه سینه من شعله ور شود
از آتش فراق، عذابی الیم تر !؟

حبل المتین من شده یک تار موی تو
هان باعث تمسّکی از این ضخیم‌تر

شبها که ماه با تو مناجات می کند
از اشک می‌شود پر و بال نسیم، تر


زین العابدین آذرارجمند

 




تاریخ : دوشنبه 97/2/3 | 11:55 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

دلداری که من دارم !

به نام خدا
شعریست تقدیم به پرستاران حقیقی، همسران صبور جانبازان عزیر
http://s8.picofile.com/file/8317935200/000.jpg 

مرا شرمنده خود کرده دلداری که من دارم
نداند جز وفاداری، وفاداری که من دارم

تنش نازکتر است از برگ گل هرچند، بر دوشش
بدون مزد و منت می کشد باری که من دارم

شده از دستهای نازنینش خستگی خسته
به زینب اقتدا کرده پرستاری که من دارم

بهشتم نقد : قصرم  خانه  ... حور العین مرا همسر 
بلی از زندگی این است پنداری که من دارم

اسیر زخم هستم گرچه سر تا پا ولی عمریست
شده انکار درد و رنج و غم، کاری که من دارم

@simorghha

 

 




تاریخ : یکشنبه 96/11/8 | 10:4 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

فتنه ای در راه است

به نام خدا

Related image


فتنه !
دیروز

دهقان فداکار
پیراهنش را به یتیمی بخشید
و رخ در نقاب خاک کشید

مدتهای مدیدی است سوت قطاری در خواب پلی نمی پیچد

چوپان دروغگو
دیگر

با گرگ‌ها اُخت شده!

من نمی دانستم

برای گرم شدن باید

بانکها را به آتش کشید!

امّا کوکب خانم

دیگر پیر شده
چیزی که با خودش هر گز نمی گوید این است که « عبّاس یعنی دیگر بر نخواهد گشت »
امروز موضوع انشا این بود « از مفقودالاثر چه می دانید!؟ »
حسنک کجایی؟!
دیر وقت است
آن مرد هنوز نیامده!
باران هم با ما قهر است!
شالی‌ها منتظرند
و دهقانها هم!
برنج
به رنج ما گریه می کند
و من فکر می کنم
همه‌اش تقصیر گناه است

و دروغ

دروغی که سیاست‌بازان آن را مثل آدامس نشخوار می کنند

و بوی تعفنش در دهان هر کسی که از ننه اش قهر کرده است می‌پیچد

و فرقی با تفاوت ندارد

سیگار فروش باشی یا بغال ... باید در باره نرخ تورم اظهار نظر کنی

و باید

 

ماسک به دهان بزنی تا  هوای آلوده اطرافت مخت را شست و شو ندهد

فتنه ای در راه است !؟

نه

فتنه خیلی وقت است رسیده و اطراق کرده

صحّت خواب !!!




تاریخ : سه شنبه 96/10/12 | 9:55 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

غزلی برای میرزا

به نام خدا

برای بزرگ دلاور گیلان میرزا کوچک خان:
 

Mirza Kochak Khan.jpg

به یادت سینه صحرا، دیده دریا می کند جنگل

گره از بندهای بغض خود وا می کند جنگل

ببین سطح زمین را ... با تمام پهنه صورت

برایت زیر باران گریه گویا می کند جنگل

درختان زیر پایت قطره قطره برگ می‌ریزند

برایت مرثیه خوانی چه زیبا می‌کند جنگل

برای میزبانی کردن از فریاد سبز خود

میان برفها خود را مهیّا می کند جنگل

زمستان است گرچه، رد پایت گم نخواهد شد

در آغوشش تو را هر لحظه پیدا می‌کند جنگل

کنون در گوشه ای با خستگی افتاده ای بی سر

چه با حسرت تو را دارد تماشا می کند جنگل

ز اندوه تو باید چند برگی توشه بردارد

نمی دانم چرا این پا و آن پا می کند جنگل

برای آنکه برخیزی و برداری تفنگت را

میان دستهای زخمیت « ها » می کند جنگل

 




تاریخ : جمعه 96/9/24 | 9:7 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

شرح بیتی از حافظ

به نام خدا

لزوم معرفی میراث لسان الغیب در آن سوی مرزها
به مناسبت روز لسان الغیب
شرح بیتی از حافظ که می‌تواند در موضوع عاشورا و امام حسین (علیه السلام ) باشد (قسمتی از کتاب مرثیه حافظ بر حسین (علیه السلام ) که حقیر در حال تألیف آن هستم تقدیم می گردد :
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‎خبر نبود ز راه و رسم منزلها (1) 

 

معنی بیت : اگر پیر مغان که از صحت و سقم راه‌ها با خبر است از تو خواست که سجاده را با خون رنگین کنی ( که به ظاهر اشتباه است ) آن را انجام بده زیرا همیشه حق با پیر مغان است  

توضیحات :

با توجه به اینکه « مغ » به روحانیان آئین زرتشتی گفته می‎شود(2)پیر مغان می‌تواند مهمترین شخصیت در بین « مغ »‌ ها باشد.

این ترکیب بیست و چهار بار در غزلیات حافظ تکرار شده است. حافظ از ازل، حلقة عاشقی پیر مغان را در گوش دارد (3) بیش از چهل سال از عمر خود ( تقرییاً تمام عمر پس از سن تکلیف ) رابه او ارادت ورزیده است (4) و تصمیم دارد که تمام عمر را اینگونه باشد (5) و ترک خدمت او نکند (6) مرشد (7) و پناهگاه اوست (8) مشکل به دست او حل می‏شود (9)  باید از او مدد جست (10) واژه‎هایی مانند « نیکی » (11) « همت » (12) « دولت » (13) گشایش (14) « معنی » (15) را باید از درگاه او چشم داشت . و مانند بعضی به ظاهر سالکان ، نباید او را آزرد (16) و ورد صبح و شام عاشق صادق ، دعای پیر مغان است (17) و سخن پیر مغان را باید با گوش هوش شنید(18) چارة کار به دست پیر مغان است (19) اوست که به گفته عمل می‎کند (20) و با عنایت خویش مرید را ازجهل می‎رهاند (21)با توصیفاتی که از پیر مغان آوردیم اولین شخصیتی که در اسلام می‌توان به او لقب پیر مغان داد ، پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) است و پس از ایشان بالتبع ، معصومین ( علیهم السلام ) . حال چرا از بین چهارده معصوم مخصوصاً اولین ایشان ، امام حسین ( علیه السلام ) را نام بردیم ؟

آری حجت موجة ما (22) اشاراتیست که در بیت « به می سجاده رنگین کن ... » وجود دارد ؛ در این بیت حرف از « پیر مغان » است و « رنگین کردن سجّاده » با « می » . می‏دانیم که « می » سرخ است و خون هم سرخ است . در این بیت می‌توان گفت که از « سجّاده » نماز اراده شده است (23) . با این توضیحات ( که از آن ریخته شدن خون در نماز برداشت می‌شود ) یاد نماز ظهر عاشورای امام حسین ( علیه السلام ) می‌افتیم که در بحبوحة جنگ و در مقابل دشمن اقامه شد و در این نماز شهید و زخمی نیز در راه خدا نثار شد.

آری اگرچه در وضعی که امام و یاران با وفایش بودند، نماز خواندن از نظر عقلا ( با عقل ظاهری ) کار سنجیده‌ای نبود و به قول معروف با معادلات مربوط به جنگ و دفاع، جور در نمی‌آمد امّا امروز می‌فهمیم که کاری درستتر از این کار ( نماز ظهر عاشورا ) در آن زمان وجود نداشت .

در زیارت نامة امام حسین ( علیه السلام ) می‎خوانیم که « اشهدُ انَّک قد اَقمتَ الصلوه و ءاتیتَ الذَّکوه و اَمَرْتَ بِالْمعروفِ و نهیْتَ عنِ الْمنکر » (24) و چه زیبا گفته‌اند که « در عشق دو رکعت نماز است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون » (25)

کلمة « سالک » یعنی رونده، راهرو ( در مسیر فکری و معنوی ). به گفتة دکتر حسن انوری : « پیر مغان در ادب عرفانی ، نماد کسی است که در سلوک، به حق راه جسته است و در اصطلاح سالکان، به نام پیر، مرشد و انسان کامل از او نام برده می‎شود » (26)

در کنار پیر مغان ، با توجه به کلماتی مانند : پیر (27)، پیر دانا(28)، پیر طریقت (29)، پیر میخانه(30) پیر میکده (31)، پیر گلرنگ (32)، پیر خرد(33)، پیر صحبت(34)، پیر سالک عشق (35)، پیر مناجات (36)، پیر پیمانه کش (37)، پیر صاحب فن (38)، پیر می فروش (39)، و کلماتی از این دست می‌توان « پیر مغان » را بیشتر درک کرد .

 

پانوشتها :         .

1- غزل 1 ، بیت 4

2- باید توجه داشت که در شعر آنهم شعر حافظ ، کلمات به معنای ظاهریشان نیست مثلاً در مورد « مغ » که به روحانی زرتشتی گفته می‌شود به معنای مطلق روحانی ( و یا معصوم ) اطلاق می‌شود .

3- حلقة پیر مغان از ازلم در گوش است       بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود ( غزل 205 ، بیت 2 )

4- چل سال بیش رفت که من لاف می‎زنم       کز چاکران پیر مغان کمترین منم ( غزل 343 ، بیت اول )

5- تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود       سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود ( غزل 205 ، بیت اول )

6- به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت       چرا که مصلحت خود در آن نمی‏بینم ( غزل 358 ، بیت 2 )

7- گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت       در هیچ سری نیست که بویی ز خدا نیست ( غزل 69 ، بیت 9 )

8- و گر کمین بگشاید غمی ز گوشة دل       حریم درگه پیر مغان پناهت بس ( غزل 269 ، بیت 3 )

9- مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش       کو به تأیید نظر حل معما می‏کرد ( غزل 142 ، بیت 3 )

10- گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن       شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود ( غزل 208 ، بیت 5 )

11-نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان       هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود ( غزل 203 ، بیت 2 )

12- در این غوغا که کس کس را نپرسد       من از پیر مغان همت پذیرم ( غزل 332 ، بیت 8 )

13- حافظ جناب پیر مغان جای دولت است       من ترک خاکبوسی این در نمی‎کنم ( غزل 353 ، بیت 7 )

14- از آستان پیر مغان سر چرا کشیم       دولت در آن سرا و گشایش در آن در است ( غزل 39 ، بیت 4 )

15- آنروز بر دلم در معنی گشوده شد       کز ساکنان درگه پیر مغان شدم ( غزل 321 ، بیت 6 )

16- تشویش وقت پیر مغان می‎دهند باز       این سالکان نگر که چه با پیر می‎کنند ( غزل 200 ، بیت 6 )

17- منم که گوشة میخانه خانقاه من است      دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است ( غزل 53 ، بیت اول )

18- من که خواهم که ننوشم مگر از راوق خم       چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم ( غزل 340 ، بیت 8 )

19- گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید       کدام در بزنم چاره از کجا جویم ( غزل 379 ، بیت 4 )

20- مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ       چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد ( غزل 145 ، بیت 7 )

21- بندة پیر مغانم که ز جهلم برهاند       پیر ما هرچه کند عین عنایت باشد ( غزل 158 ، بیت 6 )

22- بر گرفته ازبیت : به رغم مدعیانی مه منع عشق کنند      جمال چهرة تو حجت موجه ماست ( غزل 23 ، بیت2 )

23- از اقسام دلالت ، دلالت وضعی است که از اقسام آنهم دلالت لفظی است و از اقسام آن یکی دلالت تضمنی یعنی دلالت لفظ بر قسمتی از معنای موضوعٌ له است مانند دلالت سجاده که جزئی از نماز است به نماز .

 نک : شیروانی ، علی ـ تحریر منطق ، انتشارات دارالعلم ، چاپ اول ، 1378 ، صفحة 49  

24- شیخ عباس قمی ـ مفاتح الجنان ، زیارت مطلقة امام حسین ( علیه السلام ) ، صفحة 835 ( این فراز در بعضی از زیارات دیگر هم آمده است )

25- گفتة حسین حلاج : به قول حافظ:

 خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد         به آب دیدة و خون جگر طهارت کرد ( غزل 132 ، بیت 3 )

26- دکتر حسن انوری ـ صدای سخن عشق ، صفحة 35

27- درِ سرای مغان رفته بود و آب زده         نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده ( غزل 421 ، بیت اول )

28- نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دانند          جوانان سعادتمند پند پیر دانا را ( غزل 3 ، بیت 7 )

29- نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر         که این حدیث ز پیر طریقتم یاد است ( غزل 37 ، بیت 6 )

30- پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش        که مگو حال دل سوخته با خامی چند  ( غزل 182 ، بیت 8 )

31- 2 بار این ترکیب در غزلیات حافظ آمده است مثلاً :

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات       بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن  ( غزل 393 ، بیت 3 )

32- پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان       رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود  ( غزل 203 ، بیت 8 )

33- دل چو از پیر خرد نقل معانی می‏کرد       عشق می‎گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود  ( غزل 270 ، بیت 3 )

34- نخست موعظه پیر صحبت این حرف است       که از مصاحب ناجنس احتراز کنید  ( غزل 244 ، بیت 6 )

35- چو پیر سالک عشقت به می حوالت کرد       بنوش و منتظر رحمت خدا می‎باش  ( غزل 274 ، بیت 3 )

36- تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند       چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم  ( غزل 373 ، بیت 3 )

37- پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد       گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان  ( غزل 387 ، بیت 6 )

38- حریث صحبت خوبان وجام باده بگو       به قول حافظ و فتوای پیر صاحب فن ( غزل 388 ، بیت 7 )

39- « پیر می فروش » ( و می‎فروش بدون اضافه شدن به پیر ) و باده فروش ، 24 مرتبه ( به صورت مفرد و جمع ـ می‎فروش ، می فروشان ـ ) در غزلیات حافظ بکار برده شده است :

گر می فروش حاجت رندان روا کند       ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند  ( غزل 186 ، بیت اول )




تاریخ : جمعه 96/7/21 | 10:41 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

غزل : میشود باشد

به نام خدا

در این محرم این غزل مرحمتی حضرت ارباب بود ( که البته هنوز در حال کار کردن رویش هستم ) 

نذر غربت عمه جان سادات زینب کبری ( سلام الله علیها )

Image result for ?شاه شهیدان کربلا?‎

 

اگرچه سوخته ... این خیمه بر پا می‌شود باشد

فرار از شعله های عشق ـ حاشا ـ می‌شود باشد !؟

به تن پیراهن مشکی نموده آفتاب و این

فقط در ماتم فرزند زهرا می‌شود باشد

من از بی رحمی سگهای هار کوفه فهمیدم

که هان خونخوارتر از گرگ صحرا می‌شود باشد !

سرش بر دامن ارباب ... حر با خویش می گوید

که مانند حسین اینگونه آقا می‌شود باشد !؟

عمو! ... لطفاً ... تو را جان حسن جانت قسم ... خواهش ... !

کسی اینگونه سر تا پا تمنّا می‌شود باشد؟

بگو در راه قاسم کوفیان آتش برافروزند

مگر پروانه را از شعله پروا می‌شود باشد !؟

حمایل کرده شمشیر و الم برداشته با مشک

علمداری که سردار است و سقّا می‌شود باشد !

به دستش مشک، لب تشنه، کنار آب، حتی آب

چنین در حسرت لبهای سقّا می‌شود باشد!؟

از آب و التماسش تشنه لب صرف نظر کردن

و این اعجاز کار عشق تنها می‌شود باشد 

به این شیر دلاور گرچه داده دست را از دست

امیدی تا نیفتاده است از پا می‌شود باشد

« اخا ادرک اخا » در علقمه پیچیده ... این یعنی

یل ام البنین دلبند زهرا می شود باشد!

تلظی می‌کند از تشنگی ... این ماهی کوچک

چنین لب تشنه در آغوش دریا می‌شود باشد!؟

« حسین بن علی بن ابی طالب » کدامین اسم

بدینسان با شکوه و با مسمّی می‌شود باشد!؟

کدامین کشته غرق به خون آخر در این عالم

چنین مثل حسین اینقدر زیبا می ‌شود باشد !؟

نظاره می‌کند یک سر از آن بالا به این پائین ...

کسی مانند او دلتنگ بابا می‌شود باشد!؟

: اگر چه روی نی امّا خدا را شکر عمه جان

که بابا هم تمام راه با ما می‌شود باشد

بروی نیزه جا دارد به عالم فخر بفروشد

کدامین سر چنین تا عرش، بالا می‌شود باشد !؟

بر این لبهای زخمی موج تسلیم و رضا جاریست

اگر چه غرق خون؛ آرام دریا می‌شود باشد

غروب سهمگین خورشید را سر می برد وقتی

چگونه آسمان غرق تماشا می‌شود باشد!

خزان برداشته با خشم و نفرت داس غارت را

ز جورش در امان گیسوی گلها می‌شود باشد !؟

ز داغ هجر و سوز غم ندیده غیر زیبایی

که مثل زینب کبری شکیبا می‌شود باشد ؟

...

به سوی کربلا ... پای پیاده ... اربعین ... یعنی

برای ما زیارت قسمت آیا می‌شود باشد!؟

شما خورشید عالم تاب و من یک ذره‌ی کوچک

برایم گوشه ای از قلبتان، جا می شود باشد !!؟

حقیر : زین العابدین آذرارجمند لنگرودی

 




تاریخ : دوشنبه 96/7/10 | 12:10 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

سفر عاشقی

بسم ربّ الشّهداء


عکس و تصویر #محسن_آمد محسن بی سر امد محسن به خانه برگشت 1396/7/3 خوش امدی سردار بی سر ...  

 

ای داده سر خویش سرِ عاشقیت
مُثله شده گر بال و پر عاشقیت ...
هرچند که پاره پاره ... ارباً اربا
خوش آمده ای از سفر عاشقیت 


زین‌العابدین آذرارجمند لنگرودی

 




تاریخ : پنج شنبه 96/7/6 | 1:50 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر


  • paper | سبزک | تبلیغات متنی