فضیلت و اهمیت ماه رجب
پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) مى فرماید : رجب، « شهرالله الأصمّ » است; و بدان سبب آن را « اصمّ » نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود: یا در دنیابه او عطا خواهد شد و یا براى آخرت او ذخیره مى شود... حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سپس ثواب دو، سه، چهار، پنج، تا سى روز، روزه ماه رجب را تک تک با توضیح کامل بیان فرمود.
|
بسم الله النّور آیت الله مصباح ، آیت الله مطهری دیگر است

پس از ارتحال امام خمینی (ره) دوست و دشمن اذعان دارند که آیت الله العظمی امام خامنه ای خلف صالح ایشان به راستی کشتی انقلاب را در طوفانهایی که پیش آمده به سلامت از ورطه های دشوار بدر آورده اند . از ایشان که بگذریم اگر خوب به دور و برمان نگاه کنیم در هجران برخی بزرگان از گذشته کسانی را می بینیم که جا پای آنان قرار داده اند . به نظر این حقیر :
آیت الله جوادی آملی ، علامه طباطبایی دیگر است .
آیت الله مصباح ، آیت الله مطهری دیگر است .
آیت الله مهدوی کنی، آیت الله مشکینی دیگر است .
از آنطرف :
اگر اوباما ، بوش دیگر باشد ، پیدا کنید بقیه دیگران را !!
حرمله چگونه توسط مختار کشته شدf( نقل از سایت رجا نیوز ) 
شیخ طوسی، در «امالی» مینویسد:
منهال بن عمرو (از شیعیان و یاران امام سجاد(ع) است) گوید: پس از زیارت خانه کعبه، از مکه عازم مدینه شدم و خدمت امام سجاد(ع) رسیدم. امام، از من پرسید: منهال! از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر؟ عرض کردم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود دیدم امام(ع)، هر دو دستش را به دعا بلند کرد و چنین فرمود:
«اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر النار؛ خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان.»
آری، گرگصفتان کربلا، هرکدام جنایتی بزرگ و فراموشناشدنی مرتکب شده بودند، اما از نفرین امام سجاد(ع) معلوم میشود، هیچکس به اندازه حرمله، دل امام و اهلبیت(ع) را به درد نیاورده بود.
ابومخنف از امام باقر نقل میکند: «هنگامی که علیاصغر، در دامن پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(ع) دشمن را نفرین کرد و فرمود: «...و انتقم لنا من هولاء الظالمین؛ خدایا انتقام ما را از اینها بگیر.» (1)
منهال گوید: «پس از زیارت، از مدینه عازم کوفه شدم، هنگامی که به کوفه رسیدم، مختار مشغول قلع و قمع قتله کربلا بود و من قبلاً با او رفاقت قدیمی داشتم؛ چند روزی در خانه، برای دید و بازدید مردم نشستم و پس از آن به قصد دیدار با مختار، سوار بر مرکبم شدم و به سوی او شتافتم. او را در خارج از خانهاش با گروهی دیدار نمودم، گویا به مأموریتی میرفتند، تا چشم مختار به من افتاد، گفت: ها، منهال، چطور تا حال به دیدن ما نیامدی؟ و برای تبریک و تهنیت به خاطر پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی؟ و ما را در قیاممان همراهی نکردی؟!
منهال، گوید: به او گفتم امیر! من به سفر حج رفته بودم و حال خدمت رسیدم. آنگاه همراه او به راه افتادم و از اوضاع صحبت میکردیم تا به محله «کناسه» رسیدیم مختار، در انجا ایستاد و گویی منتظر است و به نقطهای مینگریست و به او خبر داده بودند که اینجا مخفیگاه «حرمله» است، سپس تعدادی از افرادش را به جستجوی حرمله، گسیل داشت و خود همچنان آنجا ماند. دیری نپائید که مأموران با تاخت برگشتند و با خوشحالی فریاد زدند، بشارت ای امر بشارت، «حرمله» دستگیر شد. وعدهای، فردی را کشان کشان به نزد مختار آوردند. آری خودش بود، حرمله قاتل دلسنگ علیاصغر و جانی حادثه کربلا.»
تا چشم مختار به قیافه وحشتزده حرمله افتاد، به او نگاه تندی کرد و گفت: «الحمدلله الذی مکننی منک؛ خدای را شکر که به چنگ افتادی!» و بلافاصله فریاد زد: «جلّاد! جلّاد! (2) جلاد که آماده و حاضر بود گفت: بفرمائید قربان.»
مختار دستور داد: اول دو دوستش را بزن.
جلاد بلافاصله با ضربتی سخت دو دست نحس او را افکند (آری این همان دو دستی که با یکی کمان را میگرفت و با دیگری تیر را و یکبار گلوی طفل بیگناه امام حسین(ع) و یک بار، چشم اباالفضل و یک بار، قلب امام حسین(ع) را هدف قرار داده بود. آری این دو دست پلید باید قطع میشد.) سپس فریاد زد: دو پایش را نیز قطع کن! و جلاد، فرمان را اجراء کرد. جسد بی دست و پای حرمله، در خون کثیفش غوطه میخورد که باز مختار صدا زد: آتش، آتش. و بلافاصله، چوبهای نازکی را روی جسد انداختند و آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان میسوخت.
منهال گوید:
من همچنان با چشمان حیرتزده، در کنار مختار ایستاده و منظره را تماشا میکردم، هنگامی که بدن حرمله، میسوخت با صدا گفتم «سبحانالله!» مختار ناگهان رو به من کرد و گفت: ها! منهال! تسبیح خدا گفتی، خوب اما علتش چه بود؟! گفتم: ای امیر! گوش کن تا برایت بگویم، در همین سفر که از مکه برمیگشتم به خدمت علی بن الحسین امام سجاد(ع) رسیدم، او از من حال حرمله را پرسید، من جواب گفتم: که هنوز زنده است. دیدم، امام(ع) دستها را به سوی آسمان بلند کرد، و دوبار فرمود: «خدایا، سوزش شمشیر بر او بچشان و خدایای سوزش آتش را بر وی بچشان.»
مختار، با حالت تعجب پرسید: راستی تو خودت از امام این را شنیدی؟!
گفتم: آری، به خدا سوگند از خودش شنیدم.
منهال، میگوید: دیدم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجدهاش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد و تا آن وقت جسد «حرمله»، به ذغال تبدیل شده بود، با هم به راه افتادیم تا به محله خودمان نزدیک خانهام رسیدیم، من در اینجا تعارف کردم و گفتم: ای امیر، اگر لطف کنید سرافرازم فرمائید و برای رفع خستگی چند لحظهای به منزل من تشریف بیاورید و تغیر ذائقهای بدهید و چیزی میل بفرمائید.
مختار نگاهی کرد و گفت: منهال! تو چهار دعای امام سجاد را برایم گفتی و خداوند دعای حضرتش را بدست من به اجابت رساند، آنگاه مرا به غذا دعوت میکنی؟ خیر، امروز وقت روزه شکر است و به این توفیقی که خدا نصیبم کرد نیت روزه کردم (3) و «حرمله» هموست که سر بریده حسین(ع) را حمل میکرد. (4)
پی نوشتها :
1- تاریخ طبری، ج 5، ص 448
2- در بعضی نسخهها: «جزار» دارد که به همان معناست.
3- از این روایت معلوم میشود که تا آن ساعت روز، مختار چیزی نخورده بود و میشود روزه مستحبی را نیت کرد.
4- امالی شیخ طوسی؛ بحارالانوار، ج 45، ص 232-233، چ بیروت؛ رجال کشی و مناقب ابن شهرآشوب؛ کشف الغمه؛ محجه البیضاء فی کاشانی، ج 4، ص 241
سلامٌ قولاً مِن ربّ رحیم

تو ای که نیست شبیه تو هیچکس ! برگرد
تو را به عشق که افتاده از نفس ، برگرد !
برای آنکه نیایی و شب سحر نشود
خود آگهی که دلیلی نمانده پس برگرد
نوید وصل تو را داده ام به دل باز آی
نگاه سبز تو را کرده ام هوس ! برگرد
بهار ! حال که ما را نمی کنند آزاد
تو لطف کن به حوالی این قفس برگرد
بعضی در اشعارشان از او می خواهند نیاید ! در حالیکه : آنان که بدند و بدبین ، شعارهای به ظاهر شبیه شعور می دهند . باید دعا کنیم برگردد .
بسمه تعالی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ائمه جماعت بخوانند !! ( صرفاً جهت اطلاع نه برای عمل کردن !! )
بعضی آنقدر که در انجام مستحبات ـ که از برخی بزرگان دیده اند ( مانند شانه کردن ریش بین نماز ظهر و عصر ! ) ـ دقت دارند در واجبات نماز و احتیاطهای آن دقت ندارند ( مثل گفتن اذکار در حال آرامش بدن )
برخی چنان خود را امام جماعت می دانند که اگر دیر بکنند و دیگری مشغول خواندن نماز باشد ، اقتدا نمی کنند ـ شاید بقیه را عادل نمی دانند ـ و صبر می کنند تا نماز بعدی به امامت خودشان خوانده شود ( آه از تلبیس شیطان )
بعضی ائمه جماعت حتی به اندازه یک دقیقه هم وقت ندارند دو تا مسئله بگویند . به آنان چه که نماز برخی ـ یا بهتر بگوییم : بسیاری ـ از مأمومین غلط است !
بعضی از آقایان بجای اینکه فرهنگ نماز صحیح خواندن ( مثلاً نباید مأموم حرکات نماز مثل رکوع و سجده و ... را قبل از امام انجام دهد ) را در حرف و عمل یاد دهند خودشان را با مأمومین مطابق می کنند . سمع الله را نمی گویند با عجله به رکوع و سجود می روند ( که از مأمومین زودتر رفته باشند ! )
« حق القدم » هم خوب است امّا هدف نیست وگرنه نماز می شود وسیله ارتزاق و صد البته باطل !!
آقایان ! در توجیه اگرچه باز است امّا احیای دین کجا !!
بجای بحث طلبگی و اِن قُلت نمازتان را اصلاح کنید
مأموم چه می داند گفتن اذکار به نیت اذکار نماز و غیر آن یعنی چه !! که شما توجیه کنید :« ذکر سمع الله را به نیت ذکر خارج از نماز و به خاطر استحباب گفته اید » شما الگوی او هستید . شما را می بیند و مثل شما تند تند نماز می خواند و ... الفاتحه !!
حمد و سوره در نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء یک جور است . برخی حمد و سوره نماز ظهر و عصر ( که با صدای آهسته خوانده می شود ) را مثل برق و باد می خوانند و مغرب و عشا را عالمانه !! بگذریم از اینکه تلفظ صحیح خیلی از امامان جماعت اشکال دارد ( البته غرض اصلاح است نه تضعیف )
و نکته آخر : اذکار نماز را باید با طمئنینه و آرامش گفت و هنگام گفتن آن به معانی آن اندیشید وگرنه شک نیست که تند تند گفتن اذکار نشانه عدم معرفت حقیقی به خداست .
درخواست ! خواهش ! تمنّا ! ... هرچه اسمش را می گذارید : کمی به ما رحم کنید . مایی که می خواهیم نمازمان ما را از فحشا و منکر نجات دهد .
باقی بقایتان !!
عده قلیلی از مأمومین !!!!
بسم الله الرّحمن الرّحیم
گاهی بنده مومن گناهی می کند و مستوجب عقوبت دنیوی و اخروی می شود . خداوند کریم عقوبت او را به تأخیر می اندازد و هربار که می خواهد او را عقوبت کند به خاطر اعمال او ، عقوبتش را به تأخیر می اندازد و بالأخره از عقوبتت با عفو بخشش ، می گذرد ولی ثواب کسی که این عقوبت را دیده بهاو می دهد سبحان الله مِن ربٍ رحیمٍ کریم . به این حدیث دقت کنید :
ابن ابى یعفور، گوید: از امام صادق ( علیه السلام ) شنیدم مىفرمود : خدای عز و جل فرماید : راستى بندهاى از بندههاى مؤمنِ من گناهى بزرگ کند که موجب عقوبت در دنیا و آخرت باشد و من مصلحت آخرت او را منظور دارم و در دنیا به عذاب او بشتابم تا او را بدان گناه، کیفر دهم و اندازه کیفر او را معیّن کنم و حکم آن را صادر نمایم و آن را متوقف و بدون اجراء، گزارم، و اجراى آن متوقّف بر خواست من است و بنده من آن را نمىداند و بارها در مقام اجراى آن برآیم و دچار تردید گردم و خوددارى کنم براى آنکه از بد کردن به او بدم می آید و از وارد کردن مکروه بر او کناره گیرم و در نتیجه به گذشت و صرف نظر از آن گناه به وى بخشش کنم به حساب پاداش دادن به بسیارى از نمازهاى نافله او که در شب و روزش به قصد تقرّب به من مىخواند و من این بلا را از او بگردانم با اینکه آن را مقدّر کردم و حکم آن را صادر کردم و آن را بىاجراء وانهادم و اجراى آن به خواست من وابسته است، سپس اجر نزول همان بلائى را که از آن معاف شده است براى او بنویسم و ذخیره کنم و اجر فراوان به او دهم با اینکه متوجّه آن نشده است و آزار آن را ندیده و منم خداوند کریم و مهربان و رحیم. اصول کافى-ترجمه کمرهاى، ج5، ص: 549 آی گنهکاران ! ما چنین خدای مهربانی داریم
بسم الله النّور

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانوادههاى شهدا و ایثارگران کردستان22/2/88
عزیزان من ! آن چیزى که یک ملت را از درون محکم میکند، همین مجاهدتهاست. ما از سستعنصرى به جائى نمیرسیم. ما از تسلیم شدن در برابر زورگوئى در مسابقهى میان ملتها هیچ رتبهاى را کسب نمیکنیم. اینى که در نهج البلاغه میفرماید: «انّ الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه»، این معنایش چیست؟ جهاد ، مجاهدت در راه خدا و در راه حق درى از درهاى بهشت است که خداى متعال این در را فقط براى خاصان اولیاى خود گشوده است. یعنى جوانهاى شما، شهیدان شما، عزیزان شما جزو خاصّان اولیاى الهى بودند که توانستند از این در عبور کنند. چرا خداى متعال اینها را خاصان اولیاى خود می داند؟ زیرا اگر این مجاهدتها نباشد، یک ملت همیشه توسرىخور، همیشه عقبمانده، همیشه ضعیف، همیشه زورشنو باقى خواهد ماند. ملت ما، ملت بزرگ ایران در مجموعههاى گوناگون این عظمت را از خودشان نشان دادند و شما در اینجا امتحان خوبى دادید؛ شما در این امتحان بزرگ رتبهى خوبى کسب کردید.
دو نکته مورد توجه است که نه من باید فراموش کنم، نه شما باید فراموش کنید، نه بخصوص این جوانان و این نوجوانان عزیز باید هرگز این را فراموش کنند. یک نکته این است که ما آن احساس افتخارى را که نام شهید و یاد شهید به ما میدهد، حفظ کنیم. همچنانیکه به دلاورى مردان بزرگ صدر اسلام افتخار میکنیم، به دلاورى این مردانِ بزرگ دوران خودمان افتخار کنیم. دشمن این را نمیخواهد. دشمن میخواهد یاد شهیدان فراموش شود. دشمن میخواهد خاطرهى این مجاهدتها و بزرگمردىها در حافظهى این ملت نماند. درست نقطهى مقابل این، همه باید حرکت کنند. یاد شهیدان را برجسته کنید، زنده کنید، خاطرهى آنها را حفظ کنید. این نکتهى اول.
نکتهى دوم این است که ملت ما، جوانان ما، زن و مرد ما نباید احساس کنند که دوران مجاهدت به پایان رسید، خطرى ما را تهدید نمیکند. ممکن است خطر نظامى ما را تهدید نکند، همین جور هم هست. امروز ملت ایران به آن رتبهاى از اقتدار رسیده که خطرپذیرى دشمنان خود را بسیار بالا برده، جرئت نمیکنند به این ملت تهاجم نظامى کنند؛ میدانند سرکوب خواهند شد؛ میدانند که این ملت مقاوم است. بنابراین خطر تهاجم نظامى بسیار پائین است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نیست. دشمن به آن نقاطى متوجه میشود که پشتوانهى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ایمان عمیق دینى را هدف قرار میدهد. دشمن روحیهى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار می دهد؛ این تهاجم از تهاجم نظامى خطرناکتر است.


