به نام خدا
الله الله فی القرآن
شما را قسم به خدا ؛ شما را قسم به خدا ؛ در مورد قرآن بی توجهی نکنید

ثواب سوره یاسین
بسم الله الرّحمن الرّحیم
از ابو بصیر نقل شده است که امام صادق (علیه السلام ) فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس آن را پیش از خواب یا در روز پیش از شام بخواند در آن روز تا شامگاهان از کسانى خواهد بود که محفوظ مىمانند و از رزق خدا بهره مىبرند، و هر کس آن را شب هنگام پیش از خواب بخواند، خداوند هزار فرشته بر او مىگمارد تا او را از شرّ هر شیطان رانده شده و از هر آسیبى حفظ کنند، و اگر در روز آن شب بمیرد خدا او را وارد بهشت مىکند و سى هزار فرشته هنگام غسل او حاضر مىشوند و همه براى او طلب آمرزش مىکنند و با استغفار او را تا قبرش مشایعت مىنمایند، و چون در قبر وارد شود آنان وسط قبر قرار مىگیرند و خدا را عبادت مىکنند و ثواب عبادتشان نصیب او مىشود، و قبرش تا هر کجا چشم ببیند فراخ مىگردد، و از فشار قبر در امان مىماند، و پیوسته از قبرش نورى به آسمان مىتابد تا اینکه خدا او را از قبر بیرون آورد، و چون او را بر انگیخت پیوسته فرشتگان خدا با او خواهند بود و او را مشایعت مىکنند و با وى سخن مىگویند و به رویش لبخند مىزنند و به هر خیرى او را نوید مىدهند تا او را از صراط و میزان بگذرانند و در پیشگاه خدا در جایگاهى قرار دهند که هیچ مخلوقى جز فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران مرسل او آن جایگاه را ندارند، و او با پیامبران در آن جایگاه مىایستد و با غمگینان غمگین نمىشود، و با اندوهناکان اندوه نمىخورد، و با زارىکنندگان زارى نمىکند ؛ آنگاه پروردگار بزرگ به او مىگوید : اى بنده من! شفاعت کن تا شفاعتت را در باره هر کسى که از او شفاعت مىکنى بپذیرم، و از من درخواست کن اى بنده من تا تمام آنچه را که درخواست مىکنى به تو ارزانى دارم؛ پس او درخواست مىکند و آنچه مىخواهد به او داده مىشود، و شفاعت مىکند و شفاعتش پذیرفته مىگردد، و از کسانى نیست که مورد حساب قرار مىگیرند، و در زمره بازداشتشدگان نخواهد بود، و از زبونان به شمار نخواهد آمد، و به نکبت گناه و کار زشتى که از او سر زده است گرفتار نخواهد شد، و نامهاى سر گشاده به او داده مىشود، تا اینکه از پیشگاه خدا فرود مىآید، و همه مردم مىگویند: سبحان اللَّه! این بنده حتى یک گناه هم نداشته است، و آن گاه از همنشینان محمّد (صلّی الله علیه و آله ) خواهد شد .
به نام خدا
راستی در خیبر را چه کسی کنده ؟!
میگویند در قدیم بازرسی مأمور شد از وضع تحصیل دانش آموزان مدرسهای گزارشی تهیه کند. وارد کلاسی شد و از شاگردی پرسید : در خیبر را کی کند ؟ شاگرد خودش را باخت رنگش سفید شد ، گفت خدا شاهد است من خبر ندارم ! بازرس عصبانی شد رو به معلم کرد و گفت : این چه وضعی است این شاگرد نمیداند در خیبر را که کنده ؟! آقای معلم بدون معطلی گفت او پسر خوبی است ، تاکنون چنین کارهایی از او سر نزده !! بازرس به اطاق مدیر رفت و گفت آقای مدیر این چه وضعی است از شاگردی پرسیدم در خیبر را کی کنده ، اظهار بی اطلاعی میکند ، آموزگارش هم نمیداند که در خیبر را چه کسی کنده است . مدیر نگاهی به بازرس کرده و می گوید : بنده معذرت می خواهم در این مورد تحقیق و خاطی را پیدا و مجازات خواهم نمود !! آقای بازرس گزارش مفصلی برای وزیر فرهنگ آن زمان نوشت و پس از شرح ماوقع ، متذکر شد که نه دانش آموز ، نه معلم و نه مدیر هیچکدام نمیدانستند در خیبر را کی کنده . گزارش به وزیر فرهنگ که رسید زیر گزارش نوشت : حسابداری از بودجه ماه آینده فرهنگ بهای درب مورد نظر را کسر نمایند شما هم سر و صدا راه نیندازید ، آبروی خودمان میرود ،و ... راستی در خیبر را کی کنده ؟! شما می دونین ؟! چند تا از دانش آموزان و معلمها و ... ( الخ ) ما میدونن در خیبرو کی کنده ؟! یا مثلاً اسب سپید رستم چه رنگیه و یا ... بیاین توی کلاس خصوصی خودم بهتون میگم در خیبر رو کی کنده !! البته مبلغ ... را به شماره حساب ... واریز کنین ، چی ؟! کارت خوان ؟! آره کارت خوان هم داریم، خوبش را هم داریم !!!!!!
سلام
وزن ( دوری ) شعرت « فاعلاتن مفاعلن فعلن » ( یا فَعَلن ) است ( آه بابای خوب قصه چرا ... )
در مصراعها زیر وزن به « فاعلن مفاعلن فعلن » تقلیل می یابد یعنی یک هجای بزرگ کم است : من پس از آوردن آن مصرع ، با اضافه کردن یک هجا ، درست شده اش را نیز میآورم . میتوانی کل مصرع را با طبع خودت و آنگونه که می خواهی تغییر بدهی :
« زودتر تو را خدا دکتر » را اینگونه بخوان : زودتر فَع تو را خدا دکتر ( در این مصرع به اندازه یک « فع » وزن کم است . میتوانستی بگویی : « زودتر ـ هان ـ تو را خدا دکتر » .
درد خندهاش مرا میکشت : درد گلخندهاش مرا می کشت ( هجای کم را با گل پر کزدم ! )
خیره به در مطب مانده : خیره به فع در مطب مانده ! فع را کم دارد ! ( خیره به دکتر و مطب مانده ! )
حسرت تبسمت اینجا : حسرت فع تبسمت اینجا ! : حسرت خنده کردن آن مرد ...
ابر پارة دلم ، تا ماه ... ابر صدپاره دلم تا ماه ...
در ضمن : « ذکر میگفت سرفه هایش را » قشنگ تر است
به نگاهت نمیرسم آخر ... قشنگ تر است ( داشتن کلمه آخر ایهام زیبایی خواهد داشت ) و نگات درست نیست .
راهروها فَ میدوم سمتت ( یک هجای کوچک کم دارد ) البته من آواره ... هم مصرع ضعیفی است ( میتوانم برایت درست کنم امّا شعر مال تو است مال من نیست !! )
راه رو را که می دوم سمتت – حتم دارم که در به در شده ام ( در به در شدن یعنی آواره شدن در ضمن در اتاقهای زیادی را پشت سر گذاشته ای )
اگر پیامتان را عمومی بگذارید راحت تر می شود به آن پاسخ گفت
اگر سئوال دیگری دارید شماره تماس من 09113446952 است
موفق باشید !
بسم ربّ الحسین ( علیه السلام )
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
به مناسبت آغاز ماه محرم قسمتی از تحقیقی از خودم به نام « مرثیه حافظ بر حسین علیه السلام » را برایتان میآورم . توضیحاً عرض شود که در این تحقیق سعی شده ابیاتی از دیوان حافظ که با عاشورا و متعلقاتش ربطی دارد و یا ردی از یاد حسین در آن است با توجه به ابیات دیگر حافظ شرح داده شده است ( به امید خدا شاید روزی توفیق چاپش را بیابم ) :

دلم ز صومعه بگرفت و خرقة سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا (1)
شاید حافظ میخواهد ما را راهنمایی به جایی یا کسی کند که تمام عشق اوست . او از هرکس و هرچیز که بوی ریاکاری و دورویی بدهد بیزار است و دنبال کسی میگردد که ناب و خالص باشد .
این نکته قابل توجه است که در شعر حافظ اسم محلهای مخصوصی مانند « صومعه » ، « خانقاه » ، « مسجد » ، « میکده » ، « دیر » و ... زیاد آورده شده است . سئوال اینجاست که : حافظ مسلمانِ حافظِ قرآن آنهم با چهارده روایت را چه نسبتی با صومعه ( عبادتگاه مسیحیان ) است !؟ وسئوال دیگر این که : حافظ ترکیب « دیر مغان » را از کجا آورده است ( « دیر » نام دیگر صومعة مسیحیان است و« مغ » به روحانیان آئین زرتشتی گفته میشود که با هم تناسبی ندارند ) در ضمن « خرقه » لباس دراویش و صوفیه است و آن را باید در خانقاه جست نه در صومعه ! . در جواب باید گفت که : سبک مخصوص حافظ در آوردن اینگونة کلمات در کنار هم ، از نگاه ژرف او به اشیاء خبر میدهد و هر کس اندکی با حافظ و ابیات غزلهایش دم خور باشد با مفاهیمی از قبیل « مخالفت با ریاکاری » ، « همت عالی داشتن » ، « پاکبازی و پارسایی » ، « فداکاری » و ... آشنا میشود و میفهمد که در شعر حافظ نباید به ظاهر کلمات توجة صرف داشت .
در اکثر موارد که در شعر حافظ نام عبادتگاهی میآید ، مراد ، مطلق « عبادتگاه » است حافظ میخواهد بگوید که از زهد ریاکارانه و یا زهد بیحاصل راهبانه ، دل پُری دارد واز کسانی که به ظاهر عبادت میچسبند و مخصوصاً آن را مایة کسب و دام تزویر قرار میدهند بیزار است .
و امّا دیر مغان : در بارة این ترکیب شاید بتوان گفت که « دیر مغان » عبادتگاه آرمانی حافظ است ( با توجه به مدینة فاضله ) . به قول دکتر حسن انوری : « دیر مغان از بر ساختههای ذهنی شاعران است و واقعیت خارجی ندارد ؛ چه اینکه دیر مربوط به مسیحیت و مغان مربوط به دین زرتشی است به هر حال در شعر فارسی ، دیر مغان بیشتر مفهوم میخانه را میرساند » (2) شاید هم حافظ با ساختن این ترکیب و در کنار هم آوردن واژههای مختلفی که به مذاهب و ادیان مختلف مربوط میشود ؛ میخواهد یادآوری کند که « دین خدا » یک دین بیشتر نیست و حقیقت همة ادیان یکی است و آن تسلیم شدن در مقابل خداست : به قول قرآن کریم : « اِنَّ الدّینَ عندَ اللهِ الْاسلام » (3)
امّا در بحث مورد نظر ما ، اگر « مغ » ( به معنی روحانی ) را در اسلام ( تشیع ) به معصومین ( عیهم السلام ) تعبیر کنیم ؛ دیر مغان ، میتواند به معانی مختلفی باشد « بینش و تفکر مخصوص به شیعه » که از طرف معصومین ( علیهم السلام ) به ما رسیده است باشد ؛ در ضمن ، حرم مطهر امامان ( علیهم السلام ) نیز به تعبیری ، دیر مغان محسوب میشود چرا که در این مکانهای شریف عطر وجود این وجودهای مقدّس بیشتر به مشام میرسد ؛ از. طرف دیگر ، « مجلس ذکر مصائب » ائمه ( علیهم السلام ) مخصوصاً امام حسین ( علیه السلام ) را نیز میتوان « دیر مغان » نامید ؛ و ذکر مصائب ائمه ( علیهم السلام ) مخصوصاً ابا عبد لله الحسین ( علیه السلام ) که مستجمع جمیع مصائبیست که به این خاندان وارد شده است را نیز میتوان به عنوان « شراب » در این مجالس محسوب کردد .
پاورقیها :
1- غزل 2 ، بیت 2
2- دکتر حسن انوری ـ صدای سخن عشق ، صفحة 200
3- سورة آل عمران ، قسمتی از آیة 19 ـ و چه زیباست مناجات امام حسین ( علیه السلام ) با خدا در هنگام شهادت که فرمود : « رضًی بِرضاکَ تَسلیماً لِاَمرِک لا معبود سِواک َ... »

