فروردین 91 - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

عشق آبی آسمانی

بسم ربّ الانتظار

تو ، ای که نیست شبیه تو هیچکس ، برگرد

تو را به عشق که افتاده از نفس ، برگرد

برای آنکه نیایی و شب سحر نشود

خو آگهی که دلیلی نمانده ، پس برگرد !!

نوید وصل تو را داده‌ام به دل باز آ

نگاه سبز تو را کرده ام هوس ! برگرد

در عصر جمعه‌ای دیگر ، هنوز در اندوه ماتم مادرتان نشسته‌ایم آقا .

دعایمان کن ، دعای تو فراتر از عالیست :

عشقِ آبیِ آسمانی

 

گفتن از « عشق » گرچه آسان نیست

ای زبان باز کن نگاه مرا

تا ببینم سپید خواهد کرد

« شوق » لبخند روسیاه مرا

 

من از این راه دور آمده ام

تا شوم آشنای عشق ، همین !

خاک هستم اگرچه ، می‌خواهم

که بیفتم به پای عشق ، همین !!

 

مثل پروانه های سرگردان

بین راه مدینه گم شده‌ام

پی حس نگاه ابری تو

عازم آسمان قم شده‌ام

 

تویی آن یاس سبز پوش سپید

که به سرخی نشسته بال و پرش

کیست غیر از تو آسمان زمین

کیست غیر از تو مادر پدرش

 

گرچه پیش تو ریخته ست دگر

همة آبروی من ، بی بی !

من ز جنس بهار خواهم شد

گر بخندی بروی من ، بی بی !

 

آب شد مظهر عطوفت تو

مادر مهربان آینه‌ها !!

باز با نور باز خواهد شد

گر بخندی ، زبان آینه ها

 

آه این دستهای آلوده

که به سویت دراز گشته تهی

یار غار علی ! خدا نکند

که ببینم که بازگشته تهی !

 

گر چنین خاکیم ببخش مرا

و نگاهم اگر چنین مانده است

چه کنم مدتیست پاهایم

محو تاریکی زمین مانده است

 

دل من وقتی از تو می گویند

به خودش بوی شرم می گیرد

شادم از اینکه با دل سردم

غم عشق تو گرم می گیرد

 

آه « بی بی » اگر اجازه دهی

به تو مادر بگویم از این پس

پیش روی تو سعی خواهم کرد

نرود آبرویم از این پس

 

باز امشب برای پهلویت

غزلی عاشقانه خواهم ساخت

خواهم آمد برای دیدن تو

شعر خود را بهانه خواهم ساخت

 

عشقِ آبیِ آسمانی من

ای نگاهت بهانه اشکم

در رثای تو تا ابد جاریست

نوحة عاشقانه اشکم

 

 




تاریخ : جمعه 91/1/18 | 4:45 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

یاس سبز پوش سپید

 بسم ربّ الزّهراء

یک دو بیتی و یک چهار پاره تقدیم به فاطمیّون

منم ـ ای جان به قربان حسینت ـ

گدایی از گدایان حسینت

تمام عشق ! از من رو مگردان

تو را جان تو و جان حسینت !!

 

عشقِ آبیِ آسمانی

 

گفتن از « عشق » گرچه آسان نیست

ای زبان باز کن نگاه مرا

تا ببینم سپید خواهد کرد

« شوق » لبخند روسیاه مرا

 

من از این راه دور آمده ام

تا شوم آشنای عشق ، همین !

خاک هستم اگرچه ، می‌خواهم

که بیفتم به پای عشق ، همین !!

 

مثل پروانه های سرگردان

بین راه مدینه گم شده‌ام

پی حس نگاه ابری تو

عازم آسمان قم شده‌ام

 

تویی آن یاس سبز پوش سپید

که به سرخی نشسته بال و پرش

کیست غیر از تو آسمان زمین

کیست غیر از تو مادر پدرش

 

گرچه پیش تو ریخته ست دگر

همة آبروی من ، بی بی !

من ز جنس بهار خواهم شد

گر بخندی بروی من ، بی بی !

 

آب شد مظهر عطوفت تو

مادر مهربان آینه‌ها !!

باز با نور باز خواهد شد

گر بخندی ، زبان آینه ها

 

آه این دستهای آلوده

که به سویت دراز گشته تهی

یار غار علی ! خدا نکند

که ببینم که بازگشته تهی !

 

گر چنین خاکیم ببخش مرا

و نگاهم اگر چنین مانده است

چه کنم مدتیست پاهایم

محو تاریکی زمین مانده است

 

دل من وقتی از تو می گویند

به خودش بوی شرم می گیرد

شادم از اینکه با دل سردم

غم عشق تو گرم می گیرد

 

آه « بی بی » اگر اجازه دهی

به تو مادر بگویم از این پس

پیش روی تو سعی خواهم کرد

نرود آبرویم از این پس

 

باز امشب برای پهلویت

غزلی عاشقانه خواهم ساخت

خواهم آمد برای دیدن تو

شعر خود را بهانه خواهم ساخت

 

عشقِ آبیِ آسمانی من

ای نگاهت بهانه اشکم

در رثای تو تا ابد جاریست

نوحة عاشقانه اشکم

 

یا زهرا اشفعی لی




تاریخ : پنج شنبه 91/1/17 | 12:36 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

کلاه قرمزی 91 موفقترین برنامه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن سالهای دور ، وقتی من نوجوان بودم ـ فکر می‌کنم سال 62 یا 63 بود در ایّام عید برنامه‌ای می داد به نام « آسمان ریسمان » که روزهای آخر تعطیلات عید واقعاً دلم برای عروسکهای آن تنگ شد . شاید روز آخر بغض گلویم را گرفت . ایرج طهماسب کارگردان آن برنامه بود .

امسال اگر چه برنامه‌های تلویزیون را ( با اینهمه کانال که داریم ) زیاد نگاه نکردم فقط چند قسمت از « کلاه قرمزی 91 » واقعاً حال داد . مرا برد به آن سالها . فکر می‌کنم موفق ترین برنامه نوروز 91 همین برنامه بود . « فامیل دور » و « پسرعمه » از کشفیات ایرج طهماسب در سال گذشته بود و « همسایه » یا همان « همساده » از کشفیات امسال او .

با کمترین امکانات برنامه‌ای جذاب ساخته شد که نه تنها بچه‌های سه ساله ( مثل دختر من ) را جذب کرد بلکه بزرگترها را نیز به سمت خود کشید . شاید اگر قدری اغماض کنیم بتوان نام « طنز فاخر » را روی آن گذاشت . خنده بازاریها باید بیایند و از ظرفیتهای موجود در این برنامه درس بگیرند .

آنقدر کارهای ایرج طهماسب زیباست که من شعری که در برنامه « آسمان ریسمان » خوانده می‌شد را پس از گذشت تقریبا 27 سال هنوز در حافظه دارم : « ... سلام سلام آی بچه‌ها ، کوچیکترا ، بزرگترا ، تو خونه‌هخا تو کوچه‌ها ... سلام بروی ماهتون ، به گرمی‌ نگاهتون ، به سطل توی چاهتون ... »

 

افسوس آن روزهای گرم و صمیمی دیگر باز نخواهند گشت امّا چقدر خوب است اگر به امثال آقای ایرج طهماسب بیشتر بها داده شود . حرفهای بزرگی را با سادگی و کاراکترهای خود می زنند که الحق و الانصاف جای تقدیر دارد . اصلاً « همساده » خودش یک ظرفیت عظیم برای نقد و بررسی معضلات اجتماعی دارد که در جای خودش قابل عرضه است .

 

امسال هم گذشت . ان شاء الله در سالی که در آن هستیم شاهد پیشرفت در همه زمینه های برنامه سازی سیما باشیم . مخصوصاً ای کاش از طنّازی و دل و قلوه به هم دادن بازیگران و عشقولانه در کردن برای هم در سریالها کم شود و به آنچه نیاز است با آنچه قابل تحمل است پرداخته شود . یا حق 

 




تاریخ : دوشنبه 91/1/14 | 12:7 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

اخراجیها ـ کدام معراجیها ـ

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نقدی بر اخراجی‌ها می‌نویسم ؛ البته ادامه نقد قبلی و تکمیل آن است :

 

 

 

1- اخراجی‌ها ( حد اقل قسمت دوم و سوم آن ) چشم به گیشه داشته و همین !! یعنی کارگردان محترم آن در کنار همة منظورها و ... به دنبال فروش خوب و صد البته درآمد ناشی از آن نیزبوده . این حرف توهین به شعور مردم نیست بلکه این نشان دهنده سوء استفاده از خواسته‌های مردم است . علت این برداشت ، فیلم نامه ضعیف و آب بندی در آن و ساختن سریع و فشرده فیلمهای بعدی اخراجیهاست . فیلمنامه اگر به قول معروف بیات می شد بیشتر و بهتر جواب می داد . ( چه اصراری بود به این سرعت ساخته شود ؟! )

2- اصلاً کدام اخراجی !؟ کی از کجا اخراج شده !؟ از سریال اخراجیها بر می‌آید که فیلم حول حالات پنج شش نفر( نماینده اینجور آدمها ) می‌گردد . که برای مطامع مخصوص به خودشان وارد جنگ شدند و متحول گردیدند ( البته نه همة شان ! ) کریم سوسکه از آن خوبهایش است که گذشته‌اش را کاملاً بوسیده و کنار گذاشته الباقی هم بعضیشان شهید شدند ، میدان مین فتح نمودند ، به اسارت رفتند و حالا به زندگی عادی برگشته‌اند و معروف هم هستند که تلویزیون هم دنبال دسته اخراجیها افتاده !! . اصلاً گفتن « اخراجی » به آنها آنهم از آنتن تلویزیون هیچ اکراهی هم ندارد !  

    3- سید از اخراجی‌ها کدام معراجی ها را ساخته ؟! کدام معراجی ، دودو که در شورآباد است ، بزغاله که هنوز دستش کج است ! لودر که ابلهانه دنبال کبوتر بازی و ماهواره و سوسانو و ... است ... خدا بیامرز مجید سوزوکی هم که در لحظات آخر حرفی از شهادتین و ... ( الِمانی از معرفت ) نداشته ـ همه چی آرومه ! حد اقل همه چیز همانطوری هست که بود !! )

4- با نشان دادن عکسهایی از امام خمینی و مقام معظم رهبری مشخص می‌شود که داستان اخراجی‌های 3 ( انتخابات ) خارج از ذهن رخ داده . اگر کارگردان کلّی گو بود باید خارج از رمان و مکان حرفش را می‌زد ؛ الآن که مشخص است واقعاً 20 سال پس از جنگ تحمیلی گذشته پس انتخابات فیلم همان انتخابات سال 88 است مخصوصاً با تکه‌هایی که از زبان بازیگران می افتد . حالا کی نقش کی را داشته ؟! دباغ همان موسوی است !؟ حاجی گرینف کروبی و سید ، احمدی نژاد ؟!!! . ( شاید با « بگم بگم » ، حاجی گرینف همان احمدی نژاد است ؛ که با مناظره‌ای که می کنند و عکس خانم دباغ را به او نشان می دهد واقعاً گرینف جنگ رفته همان احمدی نژاد است !؟ اگر اینگونه است مادر کدام کاندیدا با دعاگری به دنبال پیروزی پسرش است ؟ پسر کدام نماینده الوات است ؟! موسوی اگرچه اشتباهات صد در صدی داشته و جاده بازکن دشمنان ما بوده آیا خانمش آنگونه ... و یا سفرهای چیز داشته ؟!  جای نفر چهارم انتخابات کجاست !؟ ( با رضایی جرأت شوخی نداشتند ؟!‌ ) اصلاً چرا همه چیز قاطی پاتی شده ؟ اگر واقعاً هر کدام از کاندیداها ( در فیلم ) نماینده یکی از کاندیداها در انتخابات بودند چرا دیالوگها و المانها قاطی پاتی است ؟

 

5- گذشته از کانال استانی گیلان ( که در سه روز هر سه قسمت را پخش کرد ) ، شبکه سوم سیما نیز روز دوشنبه 29/12/90 قسمت سوم اخراجیها را پخش نمود ؛ از سایر شبکه ها خبر ندارم امّا سیمای جمهوری اسلامی ایران جای پخش بسیاری از کلمات دو پهلویی که دباغ و حاجی گرینف و ... می زنند نیست ؛ خدا وکیلی نیست !! لب ... زیپ ... لااله الّا الله !! بگذریم. این فیلم ، سیمای ما را با خاک مالامال کرد . برنامه سازی سیما را زیر سئوال برد . داستان خر برفت و خر برفت و خر برفت را شنیده‌اید !! سیمای ما ( حالا هر شبکه‌ای بوده ) با پخش این فیلم به ریش خودش خندید !! جلّ الخالق !

 

6- بگذریم از طرفداران دو کاندیدای معلوم الحال ؛ طرفداران سید انقلابی هم با فحش و یک هفته دو هفته ! و ... ( به جای منطق ) از کاندیدای خودشان حمایت می‌کنند !!

 

7- سید انقلابی هم که استاد دانشگاه نیز هست وسط کلاس با موبایل صحبت می کند و ... !! همین نکته هم مهم است . یک استاد دانشگاه باید بداند که در محیط آموزش نباید از تلفن همراهش استفاده کند مخصوصاً اویی که خودش و دیگران او را صاحب سبک « معراجی کردن اخراجیها » می‌داند !!

 

8- برخی از عوامل اجرایی فیلم ( اگر پشت صحنه آن را دیده باشید ) از بد حجابها و قرطی‌ها و ... هستند ! اگر آقای ده‌نمکی حزب اللهی است و تفکر بسیجی دارد نگاهی به دور و برش بکند . هدف وسیله را توجیه نمی‌کند !!

 

9- خنداندن مردم خوب است ؛ حرف زدن و آزادی اندیشه و بیان خوب است ( حد اقل ژستش را که گرفته‌ایم ) امّا همة جنگ ما این نبود ؛ همه انتخابات ما این نبود ؛ همه روحانیت ؛ همه ادارة منکرات ؛ همه همه همه ... . من معتقدم یک اثر مانا مثل یک شعر یک فیلم باید کلی گو باشد . باید همة چیزهایش سر جای خودش آمده باشد باید ...اخراجی‌های 1 باز بد نبود ؛ امّا فکر می‌کنم فیلم نامه اخراجی‌های 2 و 3 هول هولکی نوشته شد ؛ و خیلی سریع ساخته شد ؛ مخصوصاً اخراجی‌های 3 ؛ این فیلم اگر نقد انتخابات بود مشخصاً باید بیان می شد کی جای کی است ! و انصاف در آن رعایت می‌شد که نشد !!

 

استفاده از حرکات برانگیزاننده و آهنگ‌های آنچنانی هم نورٌ علی نوری بود که از کسی مانند ده نمکی که ادعای ارزشی بودن را دارد بعید بود . واقعیات زندگی را هم خودمان در کوچه و بازار می بینیم امّا این خود اشاعه فحشاست که فحشا را به حتی به عنوان نقد نیز به مردم نشان دهیم .

به عنوان یک آرزو می‌گویم ای کاش این فیلمها را حاتمی کیا می‌ساخت ! آنوقت می‌دیدید که اثری هنری و ماندگار می‌شد . الآن به عنوان چند لحظه خنده شاید بتوان رویش حساب کرد نه چیز دیگر !! من از نظر یک منتقد ارزشی این چند کلمه را نوشتم غرضم نیز کوباندن فیلم نبود . من از اتو دادن به دست دیگران که بتوانند آن را چماغ کنند و به سر ما بکوبند ناراحتم . نظر شما چیه ؟ 

یاحق




تاریخ : پنج شنبه 91/1/10 | 3:29 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

شهر من لنگرود

بسم الله الجمیل

لنگرود ، شهری است که بین آبی خزر و استواری لیلا کوه ، مجنون وار نشسته است و خونگرمی شالیزارهایش ، با خونسردی باغهای چایش ، به هم آمیخته ؛ و دیدن چهرة مهربان و همیشه بهاری مردمانش ـ با آن نگاه های روشنشان ـ آرزوی تمام کسانی است که یکبار نان و نمکی از سفرة اخلاصشان خورده باشند . لنگرود ، شهر شمخالهای آویخته ، تورهای مندرس صمیمی ، باغهای پرتقال ، رنگارنگ لباسهای روستایی ، عطر بلال و پونه و ... مردمانِ شور و عشق و ایثار است . مقبرة دوازده امام زادة به شهادت رسیده ، بر بلندای ملاتش ، ریشه داری « تشیع » را درخاک پاک قلبهای مردمش ، نمایانگر میکند و آفتاب ، به یاد شهیدانش هر غروب ، خون می گرید ؛ لنگرود شهر ابریشم و شعر و رنج است . پروانه ها بر تبسم گلهایش پیله می کنند  و شعور ، در مقابل شعرش ، به زانو در می آید و « برنج » آینة رنج سالیان طولانیِ لبخند « پینه » بر دستانشان است . لنگرود : شهر من است . 




تاریخ : پنج شنبه 91/1/10 | 11:57 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر


  • paper | سبزک | تبلیغات متنی