داستانک - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

داستانک

بسم الله الرّّحمن الرّحیم

مرد به سیگارش پکی زد و قبل از اینکه تمام دود از دهانش بیرون بیاید با زبان دور لبهایش را لیسید و با دندانهای جلوئیش گاز کوچکی هم به بستنی یخی زد و در حالی که ملچ ملوچ می‌کرد شروع کرد به خوردن . در همین لحظه بود که چشمش افتاد به پسرک که طور خاصی نگاهش می‌کرد . خواست از او بپرسد که چه می‌خواهد که خود پسرک جلو آمد و در حالی که سعی می‌کرد با احترام حرف بزند از مرد پرسید : ببخشید آقا امام حسین آدم خوبی بود ؟! مرد که یکه خورده بود با تعجب به پسرک نگاه کرد و با کج و لوچ کردن لبها و چانه اش گفت : آره ، خوب که چی ؟!

ـ شما مُحرّم که می‌شه براش عزاداری می‌کنین ؟!

ـ آره ... چطور ؟

ـ اگه امام حسین الآن زنده بود روزه می‌گرفت ؟!

مرد خشکش زد ، نگاهی به پسرک و نگاهی به بستنی یخی انداخت و پس از اندکی سکوت در حالی که بستنی یخی را به طرف گوشه ای پرت می‌کرد با شرمندگی گفت : آره ، روزه می‌گرفت فکر می‌کنم اگه معاویه هم بود اگر هم می‌خورد آشکارا نمی‌خورد!!

الآن از لاشه سیگاری له شده دودی رقیق بلند بود .   

رسیدن ماه رمضان ماه ضیافت الهی بر همگان مبارک باد




تاریخ : سه شنبه 90/5/11 | 5:57 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی