غزل خنجر !! - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

غزل خنجر !!

 

بسم ربّ الحسین ( علیه السلام)

 

 

تقدیم به لحظات آخر امام حسین ( علیه السلام ) ( به امید اینکه خداوند ما را از عزاداران واقعی ایشان محسوب بفرماید )

داستان خنجر

از حال خود نداشت خبر، خنجر

آمد به دستبوسیِ سر ، خنجر

وقتی برید حلق پسر را تیر

افتاد بر گلوی پدر ، خنجر !

می‌مرد انتظار ، بر این رگها

خود را نمی کشید اگر خنجر

بر خود نهیب زد : اسمائیل است

بر این گلو ندارد اثر ، خنجر

بشتاب ، آبرویت را لطفاً

با دست خویش بیش مبر ، خنجر!!

انّا اعطیناک الکوثر را خواند ...

صلّ لربّکَ وانحر ... خنجر !!

خود را عقب کشید ، خدایا ، نه !!

تاب وتوان نداشت دگر ، خنجر

چیزی شبیه آه خدا چون سیل

انگار موج می زد بر خنجر

از چشمهای خود اکنون می ریخت

همراه اشک ، خون جگر ، خنجر

 شک نیست حال فرصت اگر می یافت

می زد به قلب خود خنجر ، خنجر !!

( دوستان دقت بفرمایند شاعر به خاطر مضمون گاهی بی اختیار شده ! ؛ باید این بیتها را طوری بخوانند که وزن به هم نخورد )

 




تاریخ : شنبه 91/9/4 | 1:35 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی