اشک - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

غزلی زخمی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 دو تا کار نیمه تمام که بیات شده برای اهل خودش : ـ اگر نظری دارید خوشحال می‌شوم ـ

 

دارم به حال زار خودم گریه می کنم

می‌ایستم کنار خودم گریه می‌کنم

برگرد ! ... ـ با خودم هستم ! ـ آی من ! ... ببین :

دارم در انتظار خودم گریه می‌کنم

در زاد روز هر غزل عاشقانه‌ام

گل می کنم نثار خودم ، گریه می‌کنم

پروانه‌ها به اشک شماها نیاز نیست

من خویش بر مزار خودم گریه می‌کنم

من آن پلنگ وحشی مغرور زخمیم

که بر سر شکار خودم گریه می‌کنم !!

 

 

یوسف اگرچه گم شده من فکر می‌کنم

در آرزوی پیرهنی گریه می‌کنی

شاید برای اینکه ببینی چه می کنم

بی آنکه هق هقی بزنی گریه می‌کنی

آواز خواندنت را هرگز ندیده‌ام

شاید ببینمت دهنی گریه می‌کنی !

سهراب شعر من شده‌ای ، نوش جان من

بی مرگ من ! که بر کفنی گریه می‌کنی

شاید از اینکه پیش توام خنده می‌زنم

شاید از اینکه شمع منی گریه می‌کنی

ای کوه ! چشمه چشمه شدی اشک و ریختی  

مردی و مثل پیرزنی گریه می‌کنی !!

 




تاریخ : پنج شنبه 90/10/15 | 7:48 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر


  • paper | سبزک | تبلیغات متنی