عاشورایی - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

شعر مروارید جگر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آخرین غزل حقیر که در شب شام غریبان شهدای کربلا نوشته شد :

فرشچیان

 

 

ز قتلگاه مگو اینکه سر در آوردند 

که ماه را از بطن سحر در آوردند 

زدند تیر به حلق پسر چنان و ... چنین 

دمار از دل زار پدر در آوردند 

سپس بزیر کشیدند لفظ قرآن را 

ز استخوانش زیر و زبر در آوردند 

چه سخت از صدف سینه اش به نعل اسب 

به تاخت، مروارید جگر در آوردند 

کنار علقمه افتاده است دستی خیس

: «نخورده آب » ! ... پَر از این خبر در آوردند !

نشست تیر به چشمان خسته عباس

ز عمق آبی دریا گهر در آوردند

عمود آهن بر فرق ماه وقتی خورد

میان ابرو، شقّ القمردر آوردند

برای کشتن شیری ز نسل ابراهیم

میان معرکه بتها، تبر در آوردند !!؟

از آنچه بر سر عبّاس و دیگران آمد

ز بغض، بر سر او بیشتر در آوردند

تنور غارت شد داغ و این حرامی‌ها

بجای نان از این دشت زر در آوردند

رباب حیران آنجا پی چه می گردد !؟

ز خاک، اصغر او را مگر در آوردند !؟

برای آنکه بسوزند چند پروانه

ز خیمه‌ها کوهی از شرر در آوردند

برادرش چون البرز بر زمین افتاد

ز چشم خواهر، از خون، خزر در آوردند

بغیر خواهر او در هوای پیراهن

چقدر گرگ ز گودال سر در آوردند !

نه یک نفر، که برای بریدن یک سر

هزارتا خنجر از کمر در آوردند

گمان نمی کنم ... از شمر بر نمی‌آید

سر از تنش هان ! ... چندین نفر در آوردند !
فرشته ها هم مدهوش اشک خود گشتند

ز داغ او مقداری چو سر در آوردند

کبوترند ؟ ... نه اینها تمام سیمرغند

که در هوای سرِ نیزه پر در آوردند ...




تاریخ : یکشنبه 94/8/3 | 11:57 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

میخانه ابروی حسین علیه السلام

بسم ربّ االحسین

s5656 اس ام اس و پیامک جدید ولادت امام حسین (ع)

این تکه غزل یادگاری سال 76 تقدیم به همه‌‌ی عشّاق ، حسین ابن علی ( علیهما السلام ) خدا کند ناچیزی ما را بر ما ببخشایند :

ای حسین ...

صبح صادق جلوه ای از روی تو

سروها مات از قد دلجوی تو

آه فهمیدم ز شوق قلب خویش

عشق قسمت می شود در کوی تو

در نگاهت تیر مژگانی بنه

التماست می کند آهوی تو !

همچنان شام سیاه بخت من

مانده در پیچ و خم گیسوی تو

قلب من عمریست کرده اعتکاف

گوشة میخانة ابروی تو

غنچه ها چاک گریبان می درند

گر صبا لب تر کند از بوی تو !

می رود خورشید زیر سایه ات

ماه با سر می‌شتابد سوی تو

ای دوای دردهای سینه ام

دیدن یکبار عکس روی تو

 




تاریخ : شنبه 93/3/10 | 5:28 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

غزلی عاشورایی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

غزلی عاشورایی

 

در مسافرتی چند ساعته فراق بالی دست داد و این چند بیت متولد شد !

چون حسین از پاکبازی کس نشان دارد ؟ ... ندارد !

مثل او در عشق کس تاب و توان دارد ؟ ... ندارد !

بزم شیطان است اینجا ، حرف خون است و شهادت

میزبان رحمی به حال میهمان دارد دارد ؟ ... ندارد !

اینکه دارد می رود میدان علی اکبر اوست

هیچ صحرایی چنین سرو روان دارد ؟ ... ندارد !

« بدر » مشتاق است تا بار دگر او را ببیند

آه ! ... ماهی اینچنین را آسمان دارد ؟ ... ندارد !

گرچه او مانند خورشیدی به خاک افتاده باشد

غرق خون گشتن برای او زیان دارد ؟ ... ندارد !

کشته‌ی اشک است او، در زیر دست و پای دشمن

غیر ذکر دوست چیزی بر زبان دارد ؟ ... ندارد !د

اصغرشش ماهه اش خود را برای او سپر کرد

آه کس در باره او این گمان دارد ؟ ... ندارد !


دعا کنید این غزل ادامه یابد !


 




تاریخ : یکشنبه 92/9/3 | 11:20 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر


  • paper | سبزک | تبلیغات متنی