عشق - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
صبا

سیب یا گندم !

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

http://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/9/2/22/1441218075429294.png

یک پریشان گویی دیگر :

« عشق تو » خواهد کرد اقدامی برای من

گر عقل بگذارد جلو گامی برای من

فرقی ندار ــ عشق ! ــ  پیشم سیب یا گندم

بگذار تنها ننگ یا نامی برای من !

پائیز می دزدد غزل‌های مرا ، ای کاش

پیدا شود یار گلندامی برای من

دارد شراب چشمهایت تلخ می ریزد

ساقی ! ... بیاور زودتر جامی برای من

ای نازنین از بس که زیبا و وسیعی تو

چشمت شد اقیانوس آرامی برای من

 در این قفس ، ای آسمان بگذار بگذارد

هر لحظه عشقت نو به نو دامی برای من

دارم به آخر می رسم ، در دیدنت « حسرت »  

باید بگیرد ختم انعامی برای من !

ای دره در آغوش خود این رود را دریاب

شد بسترت نیکو سرانجامی برای من

 

 




تاریخ : چهارشنبه 94/6/18 | 11:6 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

پروانه ای شهید !

به نام خدا

 

شمع های زیبا برای تزئین سفره هفت سین 92

شمعی که احرام می‌بست پروانه ای در طوافش

انگار آماده می کرد خود را برای مصافش

: کافیست این ادعاها ، شلاق سوزان من کو ؟!

این عاشق لاف زن را سازم پشیمان ز لافش !!

پروانه در عشق می سوخت ، پروانه لبخند می زد

پروانه سیمرغ می‌شد ... هرچند گم بود قافش !

بر پیکرش رقص می کرد یک شعله‌ی زرد و خونسرد

او نیز رقصید امّا در گوشه‌ی اعتکافش !

تا حس یک میل شیرین بر سینه‌اش چنگ انداخت

در کوهی از داغ و آتش آغاز شد اکتشافش !

... او داشت می دید ... آری این عشق سوزان او بود

زخمی که در فرق او بود ناگاه وا شد شکافش ...
...
یک قطره خون ریخت بر خاک یک لاله آتشین رست

یک تیغ آسوده آنگاه برگشت سوی غلافش !!

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 




تاریخ : شنبه 92/6/16 | 4:37 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

راز خلقت

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خوانندگان عزیز و عزیزان شاعر و منتقد

سلامٌ علیکم.

شعری به عشق گل روی پیامبر اکرم ( صلّ الله علیه و آله ) سروده ام و در حال کار روی آن هستم . چون می خواهم آنچه برای رسول رحمت می نویسم کمترین اشکال را داشته باشد در ضمن عامه فهمهم  باشد خواهشمندم هرگونه نظری به ذهنتان می رسد دریغ نفرمایید . باشد که با جمع آوری نظراتتان بتوانم خدمتی به ساحت مقدس ایشان نمایم . با تشکر

غصه ها مثل بید می لرزند

در دل ما ز بیم لبخندت

باز باران به وجد می‌آید

می‌وزد تا نسیم لبخندت

 

کوه‌ها ایستاده‌اند که تا

پیششان چند لحظه بنشینی

دره‌ها چشمه چشمه می گریند

در فراق تو خوب ؛ می‌بینی ؟!

 

در خلیج خیال نازک تو

باز پهلو گرفته است زمین

اگر آرام و رام می‌چرخد

به غمت خو گرفته‌است زمین

 

هر غروب آفتاب می گرید

وز فراق تو سخت می موید

رو به تو کرده با زبان شفق

السلامُ علیک می‌گوید !

 

درک زیبایی نگاهت را

ناتوان شب ، ستاره ها عاجز

وصف گلخندة تو ممکن نیست

مانده‌اند استعاره ها عاجز

 

آتش از عشق پاک تو سوزان

آب از مهر بی دریغ تو خیس

آه بر خاک پایت ای احمد

سجده کردند آدم و ابلیس

 

درک پیچ و خم کلام تو را

ماه یک سینه آه آورده‌است

آه خورشید مهربان ، به درت

مهربانی پناه آورده‌است

 

گر حبیب خدا نبودی تو

جلوه‌ای جبرئیل را می‌سوخت

اگر آب محبت تو نبود

خشم آتش خلیل را می‌سوخت

نوح وقتی سوار کشتی شد

به تو و آل تو پناه آورد

عاشق صورت ملیح تو بود

یوسف  از قصد رو به چاه آورد

 

آسمان فرش زیر پای تو شد

عرش یکباره خویش را گُم کرد

سرّ « اسری بِعبدِه‌‌ی لیلاً »

ناگهان در فلک تلاطم کرد

 

آمدی با نگاه روشن خود

از حقارت نجاتمان دادی

ساقیا ! تشنه‌کامی ما را

دیدی آب حیاتمان دادی

 

تا ابد در تمام کون و مکان

احد النّاسی از تو بهتر نیست

دیگران غرق در تکاثر و تو

همّ وغمّت بغیر کوثر نیست

 

ای امین ! اهل آسمان و زمین

ریزه خوار کرامتت هستند

حرف آزادگی که پیش آید

سروها محو قامتت هستند

 

تو بهاری که لمس دستانت

آرزوی تمام شالیهاست

راز خلقت تویی ، تو، تنها تو !

به خدایی که این حوالی هاست

 

وصف خُلق عظیمت اقیانوس !

هان ز مرداب برنمی‌آید

من که باشم که از تو بنویسم

نه ! نه ! این جور در نمی آید !!

 

مثل باران ز عرش می‌ریزد

صلوات فرشته ها بر تو

می‌فرستد درود بر تو خدا

پس سلام و درود ما بر تو




تاریخ : دوشنبه 91/7/24 | 7:39 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

سوغاتی از قاف عشق

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان عزیز ! سلام . 

یک چند روزی مهمان سفرة کرامت امام رضا ( علیه السلام ) و نائب الزّیاره همة شما بودم . آقا الطافش را مثل همیشه شامل حال این حقیر کرد . در راه رفتن به پابوسش قلبم دست به قلم شد و چند بیتی در مدحش سرود . آقا خودش که شاهد است و می‌داند ؛ می‌نویسم تا عالم و آدم به ارادتم نسبت به آن حضرت ( که درد مشترک است ! ) پی ببرد . اگرچه دست و پا شکسته است و ناقص ؛ تقدیم به همه عاشقان و دلسوختگان دیدار آن حضرت :

 

 

 

دستهایی که منتظر هستند

همچنان پشت پنجره فولاد

که بیفتند زیر پاهایت

: آه آقا تو را به جان جواد

 

شده آب حیات جاری از

زیر ساق تبسمت آقا

می‌نشینم اگر اجازه دهی

در رواق تبسمت آقا

 

تو کریمی و از کریمان جز

کرم و لطف انتظاری نیست

هست مهمان نوازتر از تو ؟!

هست ؟ نه نیست ، نیست آری نیست

 

آی خورشید آسمانی من !

عاشق روشنای صحن تو ماه

تا بیایی و بگذری عمریست

همچنان جاده مانده چشم براه

 

باد اگر پابرهنه می‌آید

به طواف نگاهتان آقا

سینه‌اش از فراق سوخته است

مثل آتش از آهتان آقا

 

این کبوتر اگرچه پاک سفید (1)

نیست ؛ امّا اسیر پرواز است

ناامید از درت نخواهد شد

تا بر او راه آسمان باز است

 

این ز آقایی شماست که ما

به زیارت زیاد می‌آییم

گر ز باب الرّضا برانی از

سمت باب الجواد می‌آییم

 

اشک مثل دخیل بندش را

به ضریح نگاه من بسته

السلام علیک یا ضامن

باز دستی بگیر از این خسته

 

روزهایی که برف می شوید

از تن شهر رنگها را هم

سوی صحنت می اورد مهتاب

از بیابان پلنگ ها را هم

 

جَریانیست مثل آب زلال

اشتیاقی که در دل سنگ است

در کنار ضریحتان حتّی

دلم اقا برایتان تنگ است ...


     اللّهمّ صلّ علی عَلِی بن موسی الرّضاالمرتضی

1- « پاک سفید » از اصطلاحات کبوتربازان است : تمام سفید ، سفید خالص




تاریخ : جمعه 91/4/23 | 1:7 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

آه برگرد برگرد آقا !

 

به نام خدا

در آستانه میلاد خجسته ولی عصر( عج الله تعالی فرجه ) درد دلی را به صورت چهار پاره تقدیم می کنم . کوچه های شهر را چراغانی کرده‌اند ولی کسی در انتظار فرج نیست :

آه برگرد برگرد آقا ! 

 

ای خزانِ صبوریِ گلها

چشم در راه فصل بهارت

می‌کشد آخرش عاشقت را

انتظار ، انتظار ، انتظارت

 

امر فرموده‌ای گرچه ، امّا

صبر کردن بدون تو سخت است

بودن اینجا ، در این وادی پرت

مهدی من بدون تو سخت است

 

می‌شود کم کَمک بی نگاهت

سبزی خاطرم زرد آقا

بی تو ماندن ؟! چه حرف عجیبی

آه برگرد برگرد آقا

 

تا کی اینگونه باید بمانم

همچنان محو خاموش ماندن

آه از این راه کی می رسی تو

خسته‌ام دیگر از گوش ماندن

 

مدتی می‌شود مردم شهر

پاک دیوانه‌ام می شناسند

چونکه گفتم که گلهای مریم

عاشق عطر گلهای یاسند !

 

مردم شهر این روزها را

سخت سرگرم دنیای خویشند

بینشان مهربانی غریب است

راهی « هیج » با پای خویشند

 

مردم شهر باور ندارند

حرفهایت فراموششان شد

تو نبودی بجای حقیقت

پنبه کفر در گوششان شد

 

روزشان سرد و بی روح و تاریک

چشمشان مثل شب بی فروغ است

اشکشان واقعیت ندارد

عشق ورزیدنشان دروغ است

 

مردم شهر آینده را نیز

مثل دیروز در پیش دارند

 مردم شهر از بس شجاعند

ترس از سایه خویش دارند

 

عشق لفظی عجیب و غریب است

در هیاهوی این آدمکها

در هوی و هوس ریشه دارد

چشم و ابروی این آدمکها

 

در نبود تو ای روح باران

آسمان خالی از ابر مانده است

سهم گلها در این خار آباد

چیست ؟ ... چیزی بجز صبر مانده‌است؟

 

آه برگرد برگرد آقا

عشق می میرد از دوری تو

استخوانهای امّید گاهی

درد می‌گیرد از دوری تو

 

ای رسول طلوع سپیده

ای نوید رهایی کجایی

هان برایت دلم تنگِ تنگ است

زودتر کاش آقا بیایی

 

 هستی و نیستم باتو بی تو

گرچه گم کرده‌ام منزلت را

خود بگو ماه من من چگونه

راضی از خویش سازم دلت را

اللّهم عجّل لولیکَ الفرج

 




تاریخ : دوشنبه 91/4/12 | 11:52 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

من عشق تو را نزیستم ، می‏بخشی

بسم الله النور

السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره

این رباعی قبلاً طور دیگری بود الآن اینگونه درستش کردم . رفقایی که قبلاً آن را طور دیگری از من یادگاری گرفته اند اصلاحش کنند ! :

 

می بخشی !

من عشق تو را نزیستم می بخشی !

عاشق عمری است  نیستم می بخشی !

گر روز تولدت اباعبدالله

لبخند زدم گریستم ؛ می بخشی !

 

 




تاریخ : پنج شنبه 89/4/24 | 10:58 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

السلام علی العشق

به نام خداوند پروانه ها

آقای من

خدا نخواست بدون تو سر کنم خود را

 و مثل آینه ای در بدر کنم خود را

کجا بسوی تو باران زخم می بارد

که من چو تیغ برایت سپر کنم خود را

اگر تو را راضی می کند ؛ اشاره کنی

از اینکه هستم دیوانه تر کنم خود را

خداوندا در فرج امام زمان ( عج الله فرجه ) تعجیل کن و ما را از عاشقانش محسوب نما نا این ابیات در مورد ما به عنوان یک ادعا نباشد . آمین




تاریخ : چهارشنبه 89/3/5 | 7:52 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

اندر معنی I love you

به نام پروردگار عشق حقیقی

یکی از اساتید که مدت زیادی در بین مردم آلمان زندگی کرده می‌گفت : برعکس آنچه ما و جوانانمان فکر می کنیم معنی این جمله ( یعنی : I love you )

اینکه دوستت دارم و یا اینکه عاشقت هستم نیست  ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 89/3/1 | 10:23 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

تغزلی برای معلم

سلام علیکم

هفنه معلم مبارک باد

http://dl.kar20.ir/2009/04/roze-moalem.gif

این چند بیت تقدیم به معلمان حقیقتاً معلم :

 

سپیده جلوه ای از پاکی و صفای معلم

بهار ، گوشه ای از سبزی صدای معلم

ببین چگونه فلک خم نموده قامت خود را

که بوسه ای بستاند ز دستهای معلم 

تحمل قفس سینه کار آسانی نیست

شده است تنگ دلم آنچنان برای معلم

ندای روشن « اقرأ و ربّکَ الاکرم » شد

تغزّلی که خدا کرده در ثنای معلم

قسم به عشق ، به تیغ قلم به خون مرکب

بوَر رضای خداوند در رضای معلم

پر از می است در اردیبهشت جام حریفان

میان میکده خالی مباد جای معلم

 




تاریخ : جمعه 89/2/17 | 5:14 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

چه ربطی دارد ؟!

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

از اینکه این مطلب را تا آخر می خوانید کلّی سپاسگزارم !

گاهی در بعضی از وبلاگهای بسیار تأثیر گذار که حرفشان در موارد معنوی است ، عکسهایی می بینین که هیچ سنخیتی با این حرفها ندارد  

مثلاً عکس زنی بد حجاب که سر و برش ! برانگیزاننده هیجانات شهوانی جوانان است در دستش تسبیح دارد ! و ...

به نظر این حقیر ، این تلبیس شیطان است . شیطان می‏گذارد خط خوبی بنویسیم بعد یک قطره مرکب از بالا روی آن می‏ریزد که زیبایی خط ما را از بین می برد

پس مواظب توجیهات الکی که بر آمده از نفس است باشیم و با وسیله ای خوب دنبال هدفی خوب برویم .

زیاد کردن بازدید کنندگان وبلاگتان خوب است امّا نه با هر وسیله ای !

حقیقت معنویت را به دیگران القا کردن مهمتر است

پس عکسی برای مطلبتان انتخاب کنید که هم به آن ربط داشته باشد هم خواننده را به فکر فرو ببرد و هم وسیله خوبی برای هدف خوبتان باشد




تاریخ : پنج شنبه 89/1/19 | 11:44 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی