اسفند 90 - شین مثل شعور
سفارش تبلیغ
صبا

چند لطیفه

به نام خدا

خواستم بخاطر حلول سال جدید چند لحظه بدون تمسخر کسی و یا قومی ، بخندیم :

دهقانى نزد یکى از همسایگان خود رفت  تا الاغ او را قرض بگیرد . او عذرخواهى کرد که امروز الاغ را به کس دیگر داده‏ام ؛ در  این بین صداى عر عر الاغ بلند شد. دهقان گفت: گویا الاغ شما در خانه است  همسایه گفت: شما حرف مرا قبول  ندارید و حرف الاغ را قبول دارید ؟!

شخصی روزه نمى‏گرفت، ولىسحرى مى‏خورد، گفتند: تو که روزه نمى‏گیرى چرا سحرى مى‏خورى؟ گفت: نماز کهنمى‏خوانم، روزه هم که نمى‏گیرم، اگر سحرى هم نخورم که دیگر کافر مطلق مى‏شو!!

شبى جمعى دور هم نشسته بودند، یکىگفت: دوستان، ساکت! گویا دزدی به خانه آمده است .  گفتند: از کجا فهمیدى؟ گفت: چوندزد بى‏سر و صدا مى‌آید ، دزدى مى‏کند ؛ من هر چه گوش دادم صدایى نشنیدم، فهمیدم کهدزد آمده !

شخصی می رفت بخوابد و دو لیوان در دست داشت یکی پر از آب و دیگری خالی . گفتند اینها برای چیست ؟ گفت این لیوان آب برای این است که اگر در نصف شب تشنه‌ام شد آب آن را بنوشم ؛ گفتند آن دیگری چیست ؟ گفت : اگر تشنه ام نشد چه کنم ؟!

از یکی پرسیدند اگر گفتی فرق کبوتر چیست ؟ گفت فرقش آن است که این بالش از آن بالش مساوی تر است !!

از یکی پرسیدند اگر گفتی دو دوتا می‌شود چهارتا ؟! گفت می شود ده تا ! سئوال کننده برگشت و گفت نه بابا می‌شود شش تا ! آخرش هفتا ؛ نه ! ده تا نمی‌شود !!

از احمقی پرسیدند از خود احمق تر دیده‌ای ؟ گفت آری مردی دیدم که نان و یخ می‌خورد ! گفتند چه ربطی دارد ؟! گفت آخر  یخ را همانطور پوست نکنده می‌خورد !

فردی به حج رفته بود به این نیت که اول اسمش « حاج » بیاورند . وقتی  سختی اعمال حج بر او فشار آورد روزی فریاد کشید : خدایا گفتی به حج بیا آمدم ، امّا خودمانیم اگر خودت بودی می‌آمدی ؟!

فردی ساده لوح گاوش مریض شد . نذر کرد اگر گاوش خوب شود سه روز روزه بگیرد . بخاطر اینکه خدا را در رودربایستی قرار دهد قبل از خوب شدن گاو شروع به گرفتن روزه کد . روز دوم گاوش مرد . بر جنازه گاو امد و با عصبانیت رو به آسمان کرد و گفت : خدایا الآن گاو مرا می‌کشی با آنکه روزه گرفته‌ام ! صبر کن ماه رمضان بیاید همه را می‌خورم !!

می گویند روزی فیلی بود ... هنوز هم هست !!




تاریخ : دوشنبه 91/1/7 | 7:38 صبح | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

رب الربیع

 

بسم رب الربیع

ای کاش پر از آینه باشی امسال

پر عشق و تهی ز کینه باشی امسال

ای کاش شوی زائر بین الحرمین

یا مسافر مدینه باشی امسال

سال نو بر همگان مبارک




تاریخ : سه شنبه 91/1/1 | 8:7 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

نقدی بر اخراجی ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نمایش مجدد « اخراجی‌‌ها » باعث شد این چند خط را به عنوان نقد بر این فیلم بنویسم :

با آنکه خودم را صاحب فکر و منطق می‌دانم و از انقلاب و اسلام دم می زنم و پایش هم هستم اخراجی‌ها ، مخصوصاً قسمت سومش حالم را به هم می‌زند به نظر من :

1- اخراجی‌ها ( حد اقل قسمت دوم و سوم آن ) چشم به گیشه داشته و همین !!

2- اصلاً کدام اخراجی !؟ کی از کجا اخراج شده !؟

3- سید از اخراجی‌ها کدام معراجی ها را ساخته ؟! کدام معراجی ، دودو که در شورآباد است ، بزغاله که هنوز دستش کج است ! لودر که ابلهانه دنبال کبوتر بازی و ماهواره و سوسانو و ... است ... خدا بیامرز مجید سوزوکی هم که در لحظات آخر حرفی از شهادتین و ... ( الِمانی از معرفت ) نداشته ـ همه چی آرومه ! حد اقل همه چیز همانطوری هست که بود !! )

4- با نشان دادن عکسهایی از امام خمینی و مقام معظم رهبری مشخص می‌شود که داستان اخراجی‌های 3 ( انتخابات ) خارج از ذهن رخ داده . اگر کارگردان کلّی گو بود باید خارج از رمان و مکان حرفش را می‌زد ؛ الآن که مشخص است واقعاً 20 سال پس از جنگ تحمیلی گذشته پس انتخابات فیلم همان انتخابات سال 88 است مخصوصاً با تکه‌هایی که از زبان بازیگران می افتد . حالا کی نقش کی را داشته ؟! دباغ همان موسوی است !؟ حاجی گرینف کروبی و سید ، احمدی نژاد ؟!!! . جای نفر چهارم انتخابات کجاست !؟ ( با رضایی جرأت شوخی نداشتند ؟!‌)

5- صدا و سیمای جمهوری اسلامی جای پخش بسیاری از کلمات دو پهلویی که دباغ و حاجی گرینف می زنند نیست ؛ خدا وکیلی نیست !! لب ... زیپ ... لااله الّا الله !! بگذریم

6- بگذریم از طرفداران دو کاندیدای معلوم الحال ؛ طرفداران سید انقلابی هم با فحش و یک هفته دو هفته ! و ... ( به جای منطق ) از کاندیدای خودشان حمایت می‌کنند !!

7- سید انقلابی هم که استاد دانشگاه نیز هست وسط کلاس با موبایل صحبت می کند و ... !!

8- برخی از عوامل اجرایی فیلم ( اگر پشت صحنه آن را دیده باشید ) از بد حجابها و قرطی‌ها و ... هستند ! اگر آقای ده‌نمکی حزب اللهی است و تفکر بسیجی دارد نگاهی به دور و برش بکند . هدف وسیله را توجیه نمی‌کند !!

9-این فیلم صدا و سیمای ما را نیز با خاک مالامال کرد . داستان خر برفت و خر برفت و خر برفت را شنیده‌اید !! صدا و سیمای ما هم با آب و تاب چند بار و از کانالهای مختلف این فیلم را پخش کرد و به ریش خودش خندید !! جلّ الخالق !

10- خنداندن مردم خوب است ؛ حرف زدن و آزادی اندیشه و بیان خوب است ( حد اقل ژستش را که گرفته‌ایم ) امّا همة جنگ ما این نبود ؛ همه انتخابات ما این نبود ؛ همه روحانیت ؛ همه ادارة منکرات ؛ همه همه همه ...

اخراجی‌های 1 باز بد نبود ؛ امّا فکر می‌کنم فیلم نامه اخراجی‌های 2 و 3 هول هولکی نوشته شد ؛ و خیلی سریع ساخته شد ؛ مخصوصاً اخراجی‌های 3 ؛ این فیلم اگر نقد انتخابات بود مشخصاً باید بیان می شد کی جای کی است ! و انصاف در آن رعایت می‌شد که نشد !!

استفاده از حرکات برانگیزاننده و آهنگ‌های آنچنانی هم نورٌ علی نوری بود که از کسی مانند ده نمکی که ادعای ارزشی بودن را دارد بعید بود .

به عنوان یک آرزو می‌گویم ای کاش این فیلمها را حاتمی کیا می‌ساخت ! آنوقت می‌دیدید که اثری هنری و ماندگار می‌شد . الآن به عنوان چند لحظه خنده شاید بتوان رویش حساب کرد نه چیز دیگر !!

نظر شما چیه ؟ 




تاریخ : دوشنبه 90/12/29 | 10:13 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

جهنم و طبقات آن ( بخش دوم )

بسمِ الله الرّحمن الرّحیم

چون امکان ارسال مطالب این مقاله در یک صفحه ممکن نبود ، آن را در دو بخش آوره ام

این بخش دوم است لطفاً هر دو بخش را بخوانید و نظر هم یادتان نرود

 

                درک پنجم « هاویه »است : وَاَمّا مَنْ خَفَّتْ موازینُهُ ، فَاُمُّهُ هاویه ، وَما اَدْراکَ ماهِیه ، نارٌ حامِیه (17)

   یعنی: امّا آن کسی که ترازوی (عمل) او سبک باشد ، پناهگاهش هاویه است و تو چه می‎دانی هاویه چیست ؟ آتشی است داغ و سوزان

     در قرآن کریم در یک مورد از دوزخ به عنوان « هاویه » یاد شده است در صفحة 571 مفردات راغب ، علت نام گذاری این طبقه به هاویه ، به این صورت بیان شده است : “ این واژه در اصل از ماده « هُویّ » به معنای افتادن و سقوط کردن از بلندی به پستی است ؛ هوای نفس را به این جهت هوی گفته‎اند که صاحبش را در دنیا به پستیها می‎کشاند و در آخرت او را در هاویه می ‎اندازد از

امام صادق ( علیه السلام ) و ایشان از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده است : کسانی که در هاویه می‎افتند به اندازة پیمودن هفتاد « خریف » راه ، در عمق هاویه سقوط می‎کنند هرگاه به انتهای هاویه رسیدند ، هاویه فوران می‎کند وآنان را به اندازه 70 خریف به طرف بالا می‎راند ، پس از رسیدن به بالای هاویه ، باز به طرف پایین سقوط می‎کنند واهل هاویه همینطور برای ابد عذاب می‎شوند . 181)

درک ششمِ دوزخ « سعیر » است . در قرآن کریم درمورد تقسیم بندی مردم ، درروز قیامت ، به این آیه برمی‎خوریم :         

« فَریقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیر » (19)

 یعنی : گروهی در بهشت و گروهی در سعیر خواهند بود

      واژه « سعیر » 16 بار و به صورت جمع ( سُعُر ) 2 بار در قرآن کریم آمده است . این واژه که در اصل از سَعْر ( بر وزن فقر ، به معنای برافروختن آتش ) گرفته شده ، به معنای آتش شعله ور آمده است ، لذا سعیر به معنای آتش سوزان و ملتهب است .

      در سعیر سیصد چادر آتشین بر پا شده است ودر هر چادری سیصد قصر آتشین است ، ودر هر قصری سیصد اتاق آتشین است ، ودرهر اطاق ، سیصد گونه از انواع عذابهای آتشین ، که در آنها مارها و عقربهای آتشین و غل های جامعة (20)آتشین وزنجیرهای آتشین است ، و این است معنای گفتة خداوند متعال که می‎فرماید :

« اِنَا اَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَلاسِلَ وَ اَغْلالاً وَ سَعیراً » (21)

     یعنی : ما برای کافران سلسله‎ها وزنجیرها وغلها وآتش سعیررا مهیا کرده‎ایم

       درک هفتم دوزخ « جهنم » است . از جهنم می‎توان به معروفترین اسم برای کانون قهر و غضب الهی یاد کرد . « جهنم » از یک طرف نامی کلی و عمومی برای همة طبقات دوزخ است و از طرف دیگر نام مخصوص یکی از طبقات آن می‎باشد .

     « فلق » در جهنم است ؛ و« فلق » چاهی است که وقتی سر آن را برمی‎دارند ، آتش آن به شدت شعله‎ور می‎شود و فوران می‎کند ، این طبقه از بدترین طبقات دوزخ است و « صَعودا » نام کوهی است که در میان جهنم واقع شده ، وجنس آن از مس است ، و « اَثاما » رودخانه‎ای از مس گداخته شده است که دراطراف آن کوه ، جریان دارد ، و این مکان از بدترین جاهای این طبقه است و             .

 

و عذاب آن از همه عذابها شدیدتر است . (22)

       شاید یکی از دلایلی که «جهنم » بیش از اسامی دیگر دوزخ ، در بین مسلمانان مشهور است ، این گفتار پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) باشد که فرمود : “درک هفتم دوزخ ، جهنم است که محل عاصیان امت من می‎باشد” (23)

     کلمه جهنم 77 بار در قرآن کریم تکرار شده است ، مثلاً در این آیه : « وَاِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعین » (24) یعنی : جهنم میعاد گاه همه آنهاست

    نقل است که بر سر در هفتم ( یعنی جهنم ) سه جمله نوشته‎اند : از نفس خود حسابرسی کنید ، پیش از آنکه به حساب شما رسیدگی کنند و خود را ملامت و توبیخ کنید ، پیش از آنکه ملامت و توبیخ شوید و خداوند عزوجل را بخوانید پیش از آنکه بر او وارد شوید و دیگر قدرت و امکان خواندن اورا نداشته باشید . (25)

خداوند ما و شما را از عذابهای جهنم حفظ فرماید : ربّنا ءاتنا فِی الّنیا حسنة و فِی الْآخیرةِ حَسَنةً وَ قِنا عذابَ النّار (26 )

پاورقیها

 

  17- سورة القارعه ـ آیات 8 تا 11

18- شیخ صدوق ، محمد ابن علی     خصال ، ترجمة مدرس گیلانی ، سازمان انتشارات جاویدان ، صفحة 297 

19- سوره شوری ، آیه 7

20- غل جامعه غلی است که بر گردن نهند و زنجیرهایی را که به دست بسته شده است با آن متصل کنند . واز این جهت ان را جامعه گویند .       

21- سوره انسان ـ آیه 5

22- .بحار الانوار ـ جلد 8 ، صفحة 285

23-عابدی ، غلامحسن ـ چند داستان آموزنده و معراج پیامبر ( ص ) ، انتشارات دار النشر اسلام ، قم ، پائیز 1374 ، صفحة 16

 




تاریخ : چهارشنبه 90/12/24 | 5:3 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

جهنّم و طبقات آن

بسمِ الله الرّحمن الرّحیم

چون امکان ارسال مطالب این مقاله در یک صفحه ممکن نبود ، آن را در دو بخش آوره ام

  از حضرت علی ( علیه ا لسلام ) روایت شده که فرمود : جهنم هفت در دارد که طبقه طبقه است ، در این حال حضرت دستهای خود را روی هم گذاشت و فرمود : اینطور ! ـ امّا ، خداوند هر یک از بهشتها را در عرض یکدیگر قرار داده است ، ولی دوزخ را به طبقاتی تقسیم نموده و هر طبقه را بالای طبقه دیگر گذاشته است .

     پایین‎ترین طبقة‎آن جهنم است ، و بالای آن لظی و بالای آن حطمه و بالای آن سقر و بالای آن جحیم و بالای آن سعیر و بالای‎آن‎ هاویه . (1)

      در « تفسیر علی بن ابراهیم » ،آمده است : از هر دری اهل یک امت وارد می شوند (2) . و در روایت ابوالجارود (3) ، حضرت امام باقر( علیه ا لسلام ) در تفسیر این آیه شریفه می‎فرماید : به من اینگونه رسیده است و خدا داناتر است ، که خداوند برای جهنم هفت دَرَک قرار داده است :

     درک اول دوزخ ، « جحیم » است که اهل آن بر روی سنگی ایستاده‎اند که از شدّت حرارت آن ، مغزهایشان ، پیوسته در حال جوشش است ( مانند محتویات یک دیگ ) .

     در قرآن کریم در25 مورد از دوزخ به « جحیم » یاد شده است ، مثلاّ این آیه : « فَاَمّا مَنْ طَغی وَ آثَرَ الْحَیاهَ الدُّنیا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمأوی » (4)

    یعنی : اما کسی که طغیان کرد وزندگی دنیا را برآخرت ترجیح داد ، جایگاه او « جحیم » است

      به گفته راغب در مفردات ، واژه جحیم از ماده جَحْمْ ، به معنای شدت برافروختن آتش است (5) ولی در« صحاح اللغه » به آتش عظیم که طبعاً با شدت حرارت و ا لتهاب همراه است ، معنا شده است .

        درک دوم لظی است ؛ آتش شعله‎وری که جوارح ، دست و پا و ... را می‎سوزاند ، وپوست رامی‎کند ؛ خداوند در قرآن کریم ، پس از اشاره به حال مجرمانی که در قیامت ، دوست دارند همسر و برادر و فرزندان وعشیره و قبیله خود وآنچه که درزمین ( در زندگی خویش ) مالک بودند را برای نجات خویش قربانی کنند تا از آتش جهنم رهایی یابند ؛ می فرماید :

 

کَلّا اِنَّها لَظی ، نَزّاعَه لِلشَّوی تَدْعُوا مَنْ اَدْبَرَ وَ تَولّی ، وَ جَمَعَ فَاَوْعی (6)

      یعنی : اینچنین نیست که آنها می پندارند (که بتوانند با فدیه دادن از آتش برهند ) ، بلکه آن ، لظی ( آتش سوزان ) است ؛ پوست را می‎کند و کسانی را که به فرمان خدا پشت کرده اند به سوی خود فرامی‎خواند وآنان که مالها را جمع آوری کردند ( بدون آنکه حقِ مستحقان را بدهند) را به سوی خود می‎کشد .

 

    واژة « لظی » در قرآن کریم تنها یک بارآنهم در سوره معارج آمده است . (7)

 

                درک سومِ دوزخ ، سقر (8) است که حرارت آن ، ( هیچ یک از دوزخیان را ) نه باقی می‎گذارد ، نه رها می‎کند ، بلکه همه را می‎سوزاند ، و با حرارت خود ، پوست بدن جهنمیان را داغ می‎کند و تغییرمی‎دهد .

 

    « سقر » از ماده « سَقْر » ( به معنای دگرگون گشتن وذوب شدن بر اثر تابش آفتاب ) گرفته شده‎است .

« سَأُصْلِیهِ سَقَر وَ ما اَدْراکَ ماسَقَر، لا تُبْقی وَ لاتَذَر ، لَوّاحَهً لِلْبَشَر » (9)

     یعنی : ( آن متکبر معاند ) در سقر انداخته خواهد شد و توچه می‎دانی سقرچیست ، آتشی است که نه بر جای می‎گذارد و نه رهایش می‎کند. 

اوصافی که در آیات فوق در باره شدت عذاب در« سقر » ذکر شده ، می‎رساند که : پوست تن را بکلی دگرگون می سازد و چیزی از آن را به حال خود باقی نمی‎گذارد .

در « تفسیر علی ابن ابراهیم » از حضرت صادق ( ع) آمده است که : « اِنَّ فِی جَهَنَّمَ لَوادِیاً لِلْمُتَکَبِّرین یُقالُ لَهُ سَقَرُ ، شَکا اِلَی اللهِ شدَّهَ حَرِّه ، وَ سَأَلَهُ اَنْ یَتَنَفَّسَ ، فَاَذِنَ لَهُ ، فَتَنَفَّسَ فَاحْرَقَ جَهَنَّم » (10)

     یعنی : در جهنم وادی و بیابانی برای متکبران است که به آن سقر گویند ، به قدری گرم است که از شدت حرارت خود ، به خداوند شکایت کرد و از اوخواست که اجازه دهد تنفسی کند ، و خداوند اجازه داد ، و از تنفس آن ، جهنم آتش گرفت.

    البته شاید سئوالی پیش بیاید که آتش همین دنیا نیز چیزی از شیئی را که درآن افتاه باقی نمی‎گذارد و آن را از بین می‎برد پس چه چیزی آتش جهنم ( سقر) را از آتش دنیا متمایز می‎کند ؟

     جواب این سئوال در تفسیر المیزان (جلد 25 صفحة 233 ) در توضیح آیة « لا تبقی ولا تذر » اینگونه داده شده است : « نه ، چیزی را باقی می‎گذارد و نه رها می‎سازد » این جمله ممکن است اشاره به این باشد که‎آتش دوزخ برخلاف آتش دنیا ، که گاه در نقطه‎ای از بدن اثرمی‎کند و نقطة دیگر سالم می‎ماند ، وگاه در جسم اثر‎می‎گذارد و روح ، ازآن در امان می‎باشد ؛ آتشی‎است فراگیر که تمامی وجود انسان را در بر گرفته ، هیچ چیز را رها نمی‎کند . »

در تفسیر المیزان در توضیح همین آیه آمده است :

     « در جمله ، ( لا تُبقی ولا تذر) چون نفی ، به صورت مطلق آمده است و قید نکرده که چه چیری را باقی نمی‎گذارد و رها نمی‎کند ؛ اقتضا دارد که مراد این باشد که سقر ، نه تنها احدی از آنان که در آن می‎افتند را ، از قلم نمی‎اندازد و همه را می‎سوزاند ، بلکه در مورد هر فرد ، تمام اجزایش ( اعم از جسم و روح ) را در بر می‎ گیرد ؛ برخلاف آتش دنیا که چه بسا برخی از آنچه در آن افتاده است را نسوزاند و یا شامل قسمتی از جسم نشود ( و یا مثلاً جسم را بسوزاند و روح را نسوزاند ) .

      شاید مراد از این آیه این باشد که احدی را زنده نمی‎گذارد و احدی را نمی‎میراند در این صورت در معنای آیة زیر خواهد بود که می‏فرماید : « الذی یصلی النار الکبری ، ثمّ لایموت فیها و لا یحیی » بعضی هم گفته‎اند معنای جملة لا تبقی و لا تذر ، این است که : سقر چیزی که در آن بیفتد را باقی نمی‎گذارد مگر آنکه هلاکش می‎کند ، وقتی هلاک شد به همان حال هم ، رهایش نمی‎کند بلکه دوباره زنده‎اش می‎کند تا باز شکنجه شود (11)

 

      درک چهارم « حطمه » است . در قرآن کریم 2 بار به واژة « حطمه » برمی‎خوریم (درسوره همزه ) ، خداوند وقتی می خواهد وضع کسانی که عیب جو و غیبت کننده و حریص به جمع آوری مال هستند را بیان کند ، می‎فرماید : « کَلّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمه ، وَ ما اَدراکَ مَا الْحُطَمه ، نارُ اللهِ الْموقَده ، اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْأفْئِده » (12)

      یعنی : ( کسانی که مردم را در حضور و در غیابشان ، اذیت می‎کنند ومال جمع می نمایند و منتظر بیچارگی مردم هستند ، و خیال می‎کنند که برای همیشه در دنیا خواهند ماند ) چنین نیست ، ( این افعال زشت موجب می شود که) آنها را در حطمه می‎اندازند ( ای پیامبر ) تو چه می‎دانی حطمه چه جایی است ؟! حطمه آتشی است که خداوند ، بر افروخته است ، آتشی که از دل ها سر می‎کشد .

    « حطمه » که به گفته « مجمع ا لبحرین » نامی از نام های دوزخ (13) و صیغه مبالغه از ماده حَطْم به معنای درهم شکستن است (14) ( بعضی آنرا به معنای در هم شکستن اشیاء خشک دانسته اند) ، لذا به سال های قحطی ، حُطْمَه (که به فتح حاء نیز آمده است ) گفته می‎شود . بنابراین ممکن است نام گذاری این طبقة دوزخ ، به عنوان « حطمه » به خاطر آن باشد که آتش سوزانش ، همه چیز را در هم می شکند و متلاشی می سازد که شراره هایی ازآن بلند می‎شود که هر کدام به اندازه یک شتر است ، و رنگ آن شراره‎ها مانند رنگ شتران زرد رنگ است . (15) هرکس درآن آتش بیفتد چنان او را خرد می‎کند که مانند سرمه نرم می‎شود . و چون « روح انسان » از بین نمی‎رود ، هرچه جسم او مانند سرمه ، خرد و نرم شود ، دوباره بصورت اولیه‎اش بر می‎گردد . (16)

ادامه در بخش دوم

پاورقی ها :

  1- شیخ طوسی ـ مجمع البیان ، طبع صیدا ، جلد 3 ، صفحة 338

2- قمی ، علی بن ابراهیم ـ تفسیر ، صفحة351

3- از اینجا تا آخر بحث طبقات جهنم ، همین روایت ، با اضافات وتوضیحاتی نقل می‎شود 

4- سوره نازعات ـ آیه 37 تا 39

5- راغب ـ مفردات ، صفحة 86      

6- سورة معارج آیات 15 تا 18

7- « لظی » معرفه و به معنای جهنم است ؛ اما « اللظی » (‌ با « ال » ) هم به معنای مصدری وهم‌ به‌معنای نفس آتش ویا شعلة آن ، استعمال می‎شود .

8- سقر به سبب علم بودن و تأنیث ، غیر منصرف و به معنای دوزخ است ، سَقْر - به فتحه اول و سکون دوم - به معنای تابش خورشید و تأثیر آتش است به طوری که صورت را بسوزاند و مغز را به جهت گرما و حرارت ، آزار رساند

9- سوره مدثر آیه 26 تا 29

10- تفسیر قمی ، صفحة 579 ( شیخ کلینی این روایت را با همین سند ، در صفحة 310 از جلد 2 اصول کافی ، و شیخ صدوق در صفحة 14 « عقاب الاعمال » از محمدبن حسن 000 از ابن بکر ، از حضرت صادق علیه السلام آورده است . )

11- ( علامه طباطبایی ، سید محمد حسین ـ ترجمة تفسیر المیزان ، جلد 20 ، صفحة 277 و 278 ، با تلخیص )

12- سوره همزه ـ آیات 4 الی 7

13- الطریحی النجفی ، فخرالدین ـ مجمع البحرین ، باب کلمات شروع شده با حاء

14- مفردات راغب ، صفحة 122                    

15- سوره مرسلات آیه 32 و33

16- بحار الانوار ـ جلد 8 ، صفحة 289 ، بخشی از حدیث 27




تاریخ : چهارشنبه 90/12/24 | 5:0 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

چند جرعه شعر

بسم ربّ الشهداء و الصّدیقین

این شعر قسمتی از یک چهارپاره است که به عشق بسیجیان حقیقی ، مخصوصا سردار بزرگ اسلام حسین املاکی سروده‌ام . اویی که رهبر فرزانه انقلاب در باره‌اش فرمود : « قهرمان یعنی این ! »

بگذریم از عده‌ای از جنگ برگشته ! که با عملکردشان نشان ‌دادند که در همنشینی با شهدا هم شهدا را نشناختند ... بگذریم !

تقدیم به همه کسانی که در فرمانبرداری از ولی فقیه ـ هر چه باشد ـ خاموش نمی‌نشینند !!

من به پاهای خویش شک دارم 

ارتفاعم چقدر پست شده ‌ست

سایه‌ام را بگو ! که می لرزد

مثل دیوانه‌ای که مست شده‌ ست

 

من نمی‌دانم این چه تقدیریست

اینچنین در به در نبودم من

فکر من سوخته‌ ست ؛ از باران

اینهمه بی خبر نبودم من

 

شده‌ام شاعر عروسکها

واژه‌هایم چقدر مشکوکند

اثری دیگر از نگاهم نیست

استخوانهای بودنم پوکند

 

چنته‌ام خالی است و توپم پُر ! 

مثل یک چاله مچاله شده

به حسابم چقدر بی دردی

آه این روزها حواله شده

 

پیش پروانه مثل شمعی که

 شده شرمنده از زبانة خویش

مدتی می‌شود که مشکوکم

به غزلهای عاشقانه خویش

 

مدّتی می شود که من دیگر

از خودم ، از شما نمی‌ترسم

از شما ؟! از خدا که پنهان نیست

به خدا از خدا نمی ترسم !!

 

کاش از جبهه بر نمی‌گشتند 

ساک و چفیه ، پلاک و پوتینم

پای اندیشه‌ام قلم شده است

آه این روزها چه سنگینم

 

کاش باز از شلمچه می‌‌آمد 

آب و آئینه‌ای ، غمی ... چیزی !

عقربی ، سنگری ... چه می‌دانم !! 

سوز گرما ، نسیم پائیزی

 

شانه‌ام درد می کند ، افسوس

بالهایم چه زود افتادند

پیله کردند خارها بر من

در من آویختند و گل دادند

 

از لب هر شهید می ریزد

واژه‌هایی که لاله‌گون شده‌اند

عشق دشتیست سرخ ، لبریز از

لاله‌هایی که واژگون شده‌اند

 

یاد آن روزهای سبز به خیر

عشق را غرفه غرفه می کردند

می‌رسیدند بی رمق از خط

تانکهایی که سرفه می کردند

 

نخلهایی که منتظر بودند 

مثل یک مشق سبز خط بخورند

یا خیالی نبود ، ترکش و تیر

از چپ از راست از وسط بخورند

 

نخلهایی که تاب برمی‌داشت

مخشان ، باز خنده می‌کردند

می‌زدند از فشار موج آرام

زیر آواز ، خنده می‌کردند

 

نخلهایی که عامل اعصاب

چیزی از ذهنشان به جا نگذاشت

روی قانون عشقشان امّا

تیغ ، یک لحظه نیز پا نگذاشت

 

نخلهایی که این اواخر را

کسی از حالشان نپرسیده‌است

روی زخمی که مانده بر تنشان

شهرداری پلاک کوبیده‌است !

 

نخلهایی که دیگر از تنشان

مانده یک مشت استخوان تنها

پُر بدک نیستند ! بر سرشان

می‌کشد دست آسمان تنها

 

عشقمان می‌کشید نعره زنان

توی میدان مین زمین بخوریم

راه دوری نمی‌رود ! مشتی ...

لگدی هم اگر ز مین بخوریم !!

 

 

کربلا بود و شین و میم و رِ

شمر از سمت کوفه آمده بود

باد با سینه‌ای پر از پائیز

به مصاف شکوفه آمده بود

 

بوی بادام تلخ می‌آمد

کمکَمک درد می‌شود شیرین

آسمان مات شد شهادت داد :

« قهرمان در نبرد یعنی این »

 

بوی بادام تلخ ... املاکی

چفیه‌ای تر برای خود برداشت

صورت یک رفیق را بوسید

ماسک را روی جای بوسه گذاشت

 

داشت انگار روح او می‌سوخت

سعی می‌کرد تا نفس نکشد

با خودش عهد بست تا آخر

پا از این قتلگاه پس نکشد

 

بوی بادام تلخ وقتی رفت

خبری تلخ جای او آمد

از دل لاله‌های عباسی

تکه‌های صدای او آمد

 

خنده می کرد : از تو ممنونم

از جنون کرده‌ای مرا پُر ، عشق !

مثل آئینه‌ای سبک شده‌ام

لطف کردی به من ، تشکّر ، عشق !

 

بازوان عطش گرفته من !

راستی کربلای چندم بود

می دویدم به پای خود برسم

شانه ام روی دوش مردم بود

 

با تمام سیاه بختی من

آخرش رو سپید کرد مرا

تیغ مژگان آبدار کشید

با نگاهی شهید کرد مرا




تاریخ : چهارشنبه 90/12/17 | 11:59 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

کاندید کاندیده !!

 

به نام خداوند دردمندان

نقل است روزی پیامبر ( صلّی الله علیه و آله )  شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . فرمود صاحب شتر کجاست !؟ بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند !

من می‌گویم :

کاندیدای محترم !

اگر با رأی خریدن ( حال به هر اندازه ) راهی خانه ملّت شده‌ای خود را برای قیامت آماده کن . خداوند کریم در قرآن مجید می‌فرماید :  تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین‏ (سوره قصص ؛ آیه 83 )

طرفدار محترم کاندیدای محترم !

اگر پولی خرج کرده‌ای و رأیی برای رفیق شفیق محترمت خریده‌ای و آخرت خود را برای دنیای دیگران فروخته‌ای ـ که از همینجا خدمت جنابعالی « التماس دعا » عرض می‌شوم !! ـ خودت را برای قیامت آماده کن !!

رأی دهنده گرامی !!

اگر پولی ، چلو مرغی ! پلو کبابی ! چیزی ... !! دریافت نموده‌ای و به کسی رأی داده‌ای خودت را برای قیامت آماده کن !!

الآن که بعضی برای برخی شتر شده اند که بارشان را می‌برند ، ضمن عرض خسته نباشید به این افراد ( واحد شمارش شتر نفر است !! ) نیز می گوییم که خودشان را برای قیامت آماده کنند.

 




تاریخ : یکشنبه 90/12/14 | 4:36 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

نامزد نامزده !!

به نام خداوند دردمندان

 

چطوری بگوییم طبق قوانین شرع مقدس اسلام مردها نمی‌توانند لباس زنانه بپوشند . آقا چطوری بگوییم حالیتان شود ؟! فتیله و خنده بازار و عمو قناد و ... هم ندارد !!

چطوری بگوییم طبق قوانین شرع مقدس اسلام خواندن ترانه آنهم از نوع مبتذل و ( از آن قدیمیهایش ) آنهم در سریالهای تلویزیون ) ( آفتابه سنگینه جوریته مًنّم ـ گیلکی ـ که از زبان زن باردار خوانده می‌شود و از ترانه‌های مبتذل گیلکی است ) در هر نمایش و سریالی ( از جمله سریال فخیم مزرعه کوچک !! ) جایز نیست

چطوری بگوییم خنده خوب است امّا تمسخر نه تنها خوب نیست بلکه در شرع مقدّس اسلام حرام و از گناهان کبیره است !! خنده بازار و گریه بازار و ... هم ندارد !

http://dl.khafandownload.com/image/60/1.jpg

چطوری بگوییم بد حجابی حرام است و تبلیغ آن به هر وسیله جرم !! آقای صدا و سیما مجریهایتان آهسته آهسته دارند پر مقنعه‌هایشان را بالا می‌برند ها !!

آقا !!

سرگیجه گرفتیم

بالا آوردیم ( اٌغ ... !! )

شما را به خدا اینقدر دیگر تست مان نکنید . قال قضیه را بکنید و ...




تاریخ : یکشنبه 90/12/7 | 4:5 عصر | نویسنده : زین العابدین آذر ارجمند | نظر

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی